۱۳۸٦/٥/۱۳

We are moving

سلام

این سلام رو یه مدل دیگه بخونین ! هر مدلی که فکر می کنین قشنگ تره ... چون این سلام یه سلام خاصه ! از اون سلاماییه که قراره یه مدت ( شاید طولانی شاید ابدی شاید کم ! ) سر در این وبلاگ باشه. می دونم نمی پرسید چرا ! چون می دونم که شما همتون می دونین که من آدم عاقلیم !( حالا دقیقا نمی دونم ربطش به این مساله چی بود !!! اما خواستم که بگم می دونم که می دونین که من آدم عاقلیم ! )

حالا در کل . اومدم که بگم دلیل اینکه این مدت نبودم ( من بودم کی می گه من نبودم ! ) حالا کلا اینکه تیلیف میلیف تعطیل سیستم منقضی ! ( حالا این منقضی دیگه چیه بشینین تا بگم ) زندگی ویروسی ! هوا آلوده و بنزین سهمیه بندی ! همه و همه دلیل بر این شده که بنده الان اینجا بشینم ! و به جای کار کردن  ، برای بار دوم – در حالی که نوشته های سری اولم پرید ! – بشینم اینجا تا دوباره نطق کنم و بالاخره این پست بره روی وبلاگم خیالم راحت شه.

                       

می دونم که اکثر شماها دیگه می دونین بنده از اینجا نقل مکان کردم و رسما یه مدته که اینجام.

بالاخره این دوستای وردپرسی من باعث شدن که من بیام و کمر همت رو ببندم برای فتح وردپرس!

البته دلیلش هم این مشکلات اخیر پرشین بلاگ بود که معلوم نیست کی درست بشه یا اصلا درست بشه یا نشه یا اگه هم درست شد دوباره خراب نشه و مشکلات دیگه.

و بازم یه دلیل دیگه هم داشت که قبل از این مشکلات بهش فکر می کردم و این مشکلات یه لگدی به مخ من زد و گفت : برو واسه خودت ( یعنی اون چیزی که تو سرته رو جامه ی عمل بپوشون.

من خودم تصمیم داشتم برم یه جای جدید. 4 ساله که دارم اینجا می نویسم و فکر می کنم دیگه باید یه کمی و تنوع ایجاد کنم .

درسته به اینجا عادت کردم اما همیشه عادت کردن باعث درجا زدن آدم می شه.

خب وقتی آدم بتونه یه جای بهتر بشینه نمی شینه؟

یا اگه بتونه یه جای بهتر کار کنه!

همین طور اگه بتونه یه جای خوبتر از اینجا زندگی کنه؟!

اگه آدم قرار باشه هر جایی بنا به عادتش  بمونه همیشه تو حالت یکنواختی می مونه!

منم می خوام کم کم خیلی از عادتام رو ترک کنم ! می خوام برم جاهای جدید کشف کنم و چیزای جدید یاد بگیرم و آدمای جدید ببینم !

فعلا وبلاگمو منتقل کردم به یه جای جدید و از این کاریم که کردم نهایت رضایت رو دارم.

و بعد این توی مخم می گذره که اینجا و اینجا رو هم ترک کنم.

پ.ن : هر کی بتونه بگه اینجا و اینجا کجاست جایزه می گیره.

جایزه : 50 مگابایت هاست رایگان از سوی جابلاگی !!

خب برو بچ من منتظر نظراتتون توی وبلاگ جدیدم هستم. نظرات این پست رو هم می بندم که نظراتش رو ببرید اونور چون اونور یه هفته ای می شه که راه افتاده.

پس منتظر شما هستم اینجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


۱۳۸٦/٤/٢٢

حواس پرتی

سلام ... چطورین یا نه؟

امروز اگه خدا بخواد و آمریکا بذاره!! اومدم آپدیت کنم ... البته به غیر از آمریکا یه عامل دیگه هم هست که بهش می گن گربه ی لیدا که دم به دقه میاد ول می شه تو دست و بال من و نمی ذاره کارمو بکنم. و اما به غیر از این عامل یه عامل دیگه هم این مدت بود که باعث می شد هر وقت من میومدم آپدیت کنم ییییییییهو می شستم فیلم می دیدیم‌ !!! و در نتیجه نمی شد که آپدیت کنم . حالا عوامل متعدد همه دست به دست هم دادن که من امروز کتاب و فیلم و دفتر و تلفن و غیره و غیره رو کنار بذارم و بیام و یه چیزایی بگم.

طی این چند سالی که من وبلاگ می نوشتم بارها شده که دیدم خیلیا بخاطر لو رفتن وبلاگشون بین فامیل یا توی دانشگاه و کلا جاهایی که دوست نداشتن ، وبلاگشونو ول کردن به امان خدا و یا حتی از صفحه ی روزگار محوشون کردن. الان که فکرشو می کنم می بینم که خب گاهی آدم دوست نداره وبلاگش یه جا لو بره ! ولی وقتیم لو رفت خب رفته دیگه ما باز به کار خود ادامه می دیم

حالا غرض ( یا شایدم قرض-غرز!!! آخه مگه مجبوری از کلمات قلمبه استفاده کنی که ندونی چطور نوشته می شه؟!!! ) حالا کلاً مقصود ( بر و کنار دیگه مگه نمی بینی دارم تایپ می کنم؟!!! ) ببخشید از وقفه ی ایجاد شده ! با این گربه هه بودم ... کلاً مقصود از بیان این مطلب این بود که !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱ اه یادم رفت چی بود ولش کنید !!!

یه مدته که یه عده افراد اجنبی !!  هی می شینن زیر پای من که پرشین بلاگ رو ول کنم و به wordpress بپیوندم ! البته قبلشم یه سری اجنبی تر ها بودن که می خواستن منو دات کام کنن  و من الان یه مدتی هست که داره توی مغزم یه چیزایییییییییی هی می ره میاد که اینجا رو ول کنم و برم ووردپرسی یا دات کامی شم . ( خاک تو سرت چقدر زود گول می خوری تو  ) خب حالا هنوز که نرفتم که همینطوری بود. ولی خب هوایی شدم!!!!

آها یادم اومد که قرار بود از یکی توی این پستم یه چیزایی بنویسم  الان لوله ی سرد اسلحه رو روی شقیقه هام حس می کنم خب من که گفتم تو رو با پارتی بازی اینجا راه می دم دیگه نیاز به اسلحه نیست که ... راستشو بگو گلوله هاش مشقیه نه؟؟!؟!؟

هی آقا با شمام ... شما دوست عزیز چرا اینور اونورو نگاه می کنی؟؟؟ دقیقاً با خود خودتم ... همون تو که اسمت مممممممم!!!!ممممممممم؟!؟! اه یادم نمیاد اسمت چی بود حالا بذار شاید وسط متن یادم اومد اسمتو گفتم که بدونی دقیقا با خود خودتم!

این حافظه هم خوب چیزی بود یه زمانی!!!! از موقعی که موهام سفید شده ! ( کچل که نشدی که موهات سفید شده سفید هم مده ! ) حالا منظور اینکه یه مقدار حواس پرت شدم ! من حتی دیشب توی خوابم هم خواب دیدم وسایلمو یه جایی جا گذاشتم  و تمام شب تا صبح رو توی خوابم دنبال کیف و موبایلم می گشتم آخه آدم دیگه توی خوابشم وسایلشو گم می کنه؟!

اتفاقا جدیداً یه مشکل اساسی که دارم اینه که یادم نمی مونه وسایلم رو کجا می ذارم! بخصوص موبایلم ! یا خونه ی داداشم اینا جا می مونه! یا تو شرکت ! یا توی آشپزخونه می ذارم صبح زنگ می خوره همه با پتک می کوبن تو سرم که آخه ...... چرا موبایلت رو رو ساعت ۶ تنظیم می کنی می ذاری تو آشپزخونه ؟!؟!؟!؟

البته این حالت مختص موبایل نیست. جالب ترش ایه که چند روز پیش که از خونه زدم بیرون یادم نبود چه کفشی پامه ! و وقتی از ماشین پیاده شدم عین جن زده ها به کفشام نگاه کردم  آخه قر ار نبود اون روز اون کفشو بپوشم ولی بعد که دیدم پوشیدم گفتم خب پوشیدم دیگه همینه که هست

+ ببین آقایییییی!.......... یادت باشه از این سوتیای من پس فردا بر علیهم استفاده نکنیا !! راستی تا کامنت نذاری اسمتو یادم نمی مونه

یه روزم برای خرید چیزی وارد یه مغازه ی دیگه شدم ! بعد هی فکر می کردم دیروز که این مغازه این شکلی نبود ! تا دیروز عطر و ادکلن می فروخت امروز چرا لوازم کامپیوتری می فروشه؟؟

آخه انصافاً وقتی بقالی سر کوچه کنار چیپس و پفک جوراب و دی وی دی می فروشه آدم قاط می زنه و نمی دونه دنبال چی باید کجا بگرده؟

امروز هم نمونه ی بارزش مشاهده ی خواننده ی محترم یعنی آیدین و معرفیش با نامهای آریا ! آرین ! و حتی آرش !!! بود

ببین همه ی اینا تقصیر توئه ... خود تو !اسلحت رو هم بکش اونور من اصلا از اسلحه نمی ترسم.

 البته شایدم تقصیر کتاب کد داوینچی باشه! یا فیلم ۱۳ یار اوشن و یا ۸۸ دقیقه ! کلاً همه چیز نقش دارن توی این امر ...

من از همین الان از دست رفته به شمار می رم .. بیاین ملاقاتم خب؟؟؟!؟!؟!

ولی کلا جدای از این حرفا گاهی انقدر آدم سرش به کارای مختلف گرم می شه که همه رو یهو با هم قاطی می کنه !!! منم از اون آدمام که متاسفانه یهو  می خوام چند تا کار رو با هم انجام بدم و خب باید قبول کنم که نمی شه دیگه . البته نشد که نداره ولی خب وقتی قاط می زنی باید به این نتیجه برسی که بهتره که نشه تا اینطوری بشه .

بریم سراغ دوستان :

سمیرا نویسنده ی اون کتاب من نبودم . من نبودم . من نبودم . من نبودم . من نبودم . در ضمن اصلاً تابلو نبود که تو اون کتاب اسلام در شیعه ی علامه ی طباطبایی رو خریدی  کسی که نفهمید که ها؟  انیمال فارم هم من نمی دونم از کدوم خوشت اومد اما من از اون اسبه که وسط کار گذاشت رفت پی عشق و حالش خوشم اومد الان اسمشو یادم نمیاد ( مالی بود اگه اشتباه نکرده باشم  ! )

ممزی این فیلمایی که گفتی رو من همشونو دارم . بنزینی ها رو خودم کارگردانی کردم !! فیلم اصلی رو می تونم بهت بدم ببینی بدون سانسور

شمینلی ... من به جون تو به جون بردپیت  از دیروز تا حالا داشتم به این مساله فکر می کردم که کی منو به بازی آرزو ها دعوت کرده بود و الان دیدم تویی یادم می  مونه که حتما توی بازی شرکت کنم.. می گم دیر که نشده که ها؟!؟!؟اون اوشن و دزدان دریایی رو هم خودم کیفیت دی وی دیشو دارم اما هنوز ندارم یعنی خواهم داشت مهم اینه که تا دو سه روز دیگه انقد فیلم دستم میاد که می زنم رو دستت حالا ببین

آرش جان من سپرده بودم که یه کانال کولر توی درکه بکشید اگه کشیدین منم از هفته ی دیگه باهاتون میام

مهناز جان من به شماها افتخار می کنم که اصل کتاب رو دارینو نمی خونینش . من کلی تلاش کردم که لینک کتاب رو پیدا کردم که بخونمش اونم از توی مونیتور چش و چالم در اومد اونوقت آب در کوزه و ما تشنه لبیم و این حرفا؟ این ریس و باباها رو ول کن دیگه فامیلای ما ، ما رو تا خونمون نمی رسونن قبلنا زیاد از این کارا می کردن ما هی تلپ می شدیم خونشون بعد نصف شب ما رو بر می گردوندن الان مجبور می شیم بریم بمونیم  در رابطه با حقمونه موافقم حقمونه

سارا جان این مهستی بنده خدا موقعی که زنده بود انقد سرش دعوا نبود . من نمی فهمم اینا چرا سر مرده انقد دعوا می کنن ! یه ذره دیگه اگه ادامه پیدا می کرد این دعواها خود مهستی پا می شد میومد اعلام می کرد که بالاخره مسلمون بوده یا مسیحی . لیت فیلما رو هم من سعی می کنم همییییییییییییییییییییین چند ساعت دیگه برات بفرستم  فقط بی خیال تعقیب شیا .

هادی جان من از طرف کل این جامعه بابت اینکه تو نزدیک بود مشروط شی و تمرکزت بهم خورد و مسواک نزدی معذرت می خوام اینا سعی می کنن دیگه شلوغ کاری نکنن بذارن تو راحت زندگیتو بکنی. خوب شد به چاله چوله ها اشاره کردی من در این باره هم یه مختصر گفتگویی خواهم داشت طی روزهای آتی چون یه جایی تو مسیرم هست که خیلی بد فرم کندن و من هر وقت از اونجا رد می شم کلیییییییییییی نثار شون می کنم اما تو دلم .

UnderLine جان با این چند بخش کردن کامنتات باعث شدی من به خودم ببالم که چه پست پرباری نوشتم  من هم باهات موافقم نمونش خود من از موقعی که بنزین سهمیه بندی شده انگار که اس ام اس رو سهمیه بندی کردن دیگه به کسی اس ام اس نمی دم که مبادا فردا ماشین گیرم نیاد!( حالا ربطشو بعدا با هم کنار میایم!) والا ما تا الان که پرداخت می کردیم هر دو ماه یه بار محض تنوع قطع می کردن تلفنمونو تا ما باشیم که دیگه سر وقت قبضمونو پرداخت نکنیم! خب آخه چرا عاقل کند کاری که ۱۹۵ تومن پول تلفنش بیاد که مجبور بشه با ۲۰ تومن دیگر تنها نباشد؟! من اصولا احساس می کنم ما خانواده اتن پول برق نمی دیم!!! من به کی می خواستم اس ام اس بدم؟!!؟ لابد به دوست تو می خواستم اس ام اس بدم بگم که تو براش داری کلاس نمی ذاری و مشکل از مخابراته اما نشد که بهش بگم! بعد تو فکر می کنی با سهمیه بندی شدن بنزین دیگه دوست پسر ماشین دار گیر دخترا میاد؟

علی مزاحم من می گم بیا برو ببین این مخفی دستش با کیا تو یه کاسست داره الکی الکی اسم شماها رو می بره زیر سئوال ها . از من می شنوی نذار نون شما رو بخوره نمکدون بشکنه ببین کی گفتما ( مخفی که اینورا نمیاد بیا پشت سرش حرف بزنیم )

زیگول  در رابطه با عابر بانک === >>>عامیییییین

پروف جان یادته من قرار بود شهردار بشم تو بشی رئیس جمهور محمدم بره مجلس خبرگان ؟!( دقیق یادم نیست اما یه چیزی تو این مایه ها بود اگه یادت باشه ) در کل منظور اینکه وقتی تو امتحان داشته باشی و به مملکت رسیدگی نکنی و محمد هم تو خواب تعطیلات تابستانی پس من می مونم که این مملکت رو اداره کنم دیگه!! تا موقعی که تو از بند امتحانات رهایی یابی و بیای و فرهنگ مملکتو تکون بدی من باید به این مسائل رسیدگی کنم.

گمشده جان من روی چشمام عینکه ! اما توش لنز منز نذاشتم ! حالا چطور مگه؟

ViVaVida || ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ || لینک به نوشته


 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان