۱۳۸۳/٧/٢

...that's the way the story goes

پس از چند هفته بازم سلام ... عجب هوا خوب شده ها ... و عجب سرويس دهی اين کارتای اينترنت مزخرف شده ... هر کدوم واسه خودشون يه سايتی رو فيلتر می کنن ... ديگه آدم نتونه وارد پرشين بلاگ و ياهو ميل بشه بايد بره سرشو بذاره يه گوشه ... بذاره همون گوشه بمونه تا بره يه کارت ديگه بخره ... آره اين طوری بهتره ... خب امروز می خوام يه بحث کاملاً تخصصی در رابطه با نابه هنجاريهای اجتماعی داشته باشيم و من می خوام بگم که دليل عقب موندگی اين کشور چيه و اگه من ملکه بشم ...خب بعداً در اين رابطه بحث می کنيم

اول از همه می خوام به اين مساله اشاره کنم که ديدين توی خيابون خط کشی های سفيد گذاشتن ؟!!!! فکر می کنين واسه چی باشه ؟ ...از اونجای که اسمش خط عابر پيادست گويا عابرای پياده که می خوان از اينور خيابون برن اونور از روی اين خط کشی بايد برن انگاری اما من نمی دونم چرا اينجا همه ترجيح می دن از وسط خيابون برن ... بپرن جلو اتوبوس !!...فحش بدن و يا فحش بشنون ... نمونش همين آقا ميلاد ... ميلاد جان آخه چرا از خط عابر پياده رد نمی شی ؟ فکرنمی کردی يه روز لوت بدم ؟  مگه من بهت نگفتم از روی خط کشی خيابون بايد بری ؟ حالا خوبه با خط کش بزنم پشت دستت ؟اينجوری يادت می مونه بايد از خط عابر رد شی !!!! ( آخه بد بختی من زورم بهش نمی رسه ...حالا چون گناه داره نمی زنمش .. اين دفه رو چون شما ميانجيگری کردين می بخشمش ) حالا جريمه ی ميلاد : شما يه دفتر ۱۰۰ برگ برمی داری  و .... ...و ....ام .... بر می داری بعد ...همين که بر داشتی ....خب يادت می مونه که از خط کشی بری ...ديگه تکرار نشه ها ... اگه تکرار بشه جريمت سنگين تر می شه ..مثلاً ممکنه بگم يه دفتر ۲۰۰ برگ برداری !!!

اونوقت می گن چرا با زور اسلحه مردم رو مجبور می کنن از پل عابر برن ... حالا چند سال ديگه بيچاره اين ... اونوقت که از خط کشی نرفتين جريمتون کردن آی من می خندم

يکی ديگه از مسائلی که يه مدته می خوام بگم مساله ی آدم کشيه ...خب اينم يه روشه واسه معروف شدن ... نه؟ يادمان باشد « اگه اقده ی خود کم بينی دارين و می خواين معروف شين تنها راهش توی اين مملکت آدم کشيه ! اونم نه يکی دو تا..بايد حتماً تعداد آدمايی که می کشين دو رقمی بشه که معروف شين ....!!!! »توی ايم مملکت بايد بالای ۱۰ تا آدم بکشين تا عين توپ صدا کنه بعد انقدر معروف می شين و باهاتون مصاحبه می کنن که ديگه بعد از چند روز برد پيت و تام کروز هم ديگه ميان جلوتون لنگ می ندازن ...اينجا هر کی تعداد قتلاش زياد بشه عکسش روی همه ی مجلات و روزنامه ها چاپ می شه با فيگورهای مختلف ... من موندم اين دو تا قاتلا تا به حال به عمرشون اين همه عکس انداخته بودن که توی اين مدت انداختن ؟!!!!الان حسابی واسه بچه محلاشون کلاس می ذارن ...بايدم بزارن آخه عکسشون داره چند برابر عکس سوپر استارای ايران و جهان چاپ می شه و الان زبانزد خاص و عام هستن ... ديگه کسی از گلزار و بهرام رادان حرف نمی زنه ... حتی مجلاتی هم که عکس سوپراستارا روشه کسی نمی خره ... الان فعلاً سوپر استارای ما اين دو تا قاتلان ...

اينطور که معلومه هر سال بايد يه بساطی باشه ... يه سال کشتن خانوما مده يه سال بچه ها ... يه سال می فهميم زن دوم محمد خانی زده زن اولشو کشته و بعد همين ادامه پيدا می کنه تا اينکه يه سوژه ی ديگه برای اخبارمون پيدا کنيم ... بعدشم يه اسم دهن پر کن ...اوليش خفاش شب بود ... حالا همين طور اسامی به ياد ماندنی هر سال اضافه می شه .. مثل ؛ چه می دونم کفتار گوگوری مگوری ...يا کرکس های بی تربيت !!! يا گربه های بد اخلاق ... حالا از همين امروز بشينين واسه قاتلای سالای بعد اسم انتخاب کنين ... کار راحتيه ....می شه اسمشونو گذاشت ....شغال بی انضباط !!!! .... يا ...گروه گرگ های شب يا روز ... نه با کلمه ی شب وروز زياد بازی شده بهتره از کلمات ديگه ی فارسی هم نهايت استفاده رو برد ... مثل فلق يا شفق !!!!...يا چه می دونم صبح قبل از ساعت ۱۲ ؟!!! آره می شه گذاشت گرگ های ساعت ۱۱ قبل از ظهر يا روباه دم اذان صبح ؟؟!!!..البته بعد ها که اسم کم بياريم مجبور می شيم يه ريزه طولانيشون کنيم ديگه ....ولی از الان تا ۱۰ سال ديگه واسه قاتلامون اسم داريم ... پس بهتره بجنبين ... می تونين از همين الان شروع به آدم دزدی يا آدم کشی يا آدم آزاری کنين که حداقل تا يکی دو سال ديگه دستتون پر باشه و تعدادشون ۲ رقمی شده باشه که اين تشريفات شامل حال شما هم بشه ...

پيام بازرگانی به مدت چند وقت ....

ــ (خانوما آقايون پيام بازرگانی ما مدلش فرق داره ) الان می دونين من دلم چه فيلمی می خواد ؟ الان انقده دلم سريال افسانه ی شجاعان می خواد که نگو و نپرس ... دلم برا لينخو ... شنگو و معبد شائولين تنگ شده ... من سريال افسانه شجاعان می خوام ... پس شما چه جور دوستايی هستين آخه ...چطور هر فيلمی رو ۳ يا ۴ بار نشون می دن حالا اين يه دونه رو که من می خوام ببينم نشون نمی دن ديگه ؟... من افسانه شجاعان می خوام همين الان ....

<شامپو اوه ی تاژ .. خوشمزه !!!!ّّ>

و اما دوستان :

می بينم که چند تا از گمشده هامون پيدا شدن ... خوشحال کننده بود که بالاخره بعد مدتها شاهين و دانشجوی خفن پيدا شدن ...اما هنوز از سارا(سايبان عشق) خبری نيست ...ديگه هر روز آپديت نمی کنه ... يعنی هنوز کاميش خرابه ؟

هستی هم انگاری که رفته توکيو ديگه سراغی از ما نمی گيره ...پيداشون کنين ديگه ...

راستی دوستی به نام من خودم هستم لطف کرده بود و برای من کامنت يه نمه عجيبی گذاشته بود ... دوست عزيز اگه الانم داری وبلاگ منو می خونی بايد بهت عرض کنم که من اصلاً قصد ندارم دوستامو سرکار بذارم ...بعدشم اگه حرف بيشتری برای گفتن داری همين جا بگو ... دوست دارم از انتقادات و پيشنهادات شما استقبال کنم ...اما دوست عزيز همون طور که شما خودت گقتی که من خودم هستم...منم خودم هستم...متاسفم اگه از نوشته های من خوشت نمياد ...چاره ای نيست چون من هم خودم هستم ... شرمنده که نه تو می تونی من باشی و نه من می تونم تو باشم ... در ضمن دليلی برای اين همه پنهان کاری نبود ... اگه اسمتم می گفتی شايد شناسايی نمی شدی ... منتظر پيام های بعدی شما هستم ....

در مورد رنگ نوشته هام هم عوضش کردم ... اما آقا رامين خيلی هم دلت بخوادا رنگش خيلی هم قشنگ بود ... اما چون بقيه هم گفته بودنکه رنگش خيلی کم رنگه عوضش کردم ... فکر نکنی به پيشنهاد تو بوده ... تازشم ليدا می گه اون رنگ قبليه که تو می گفتی عين گوجه فرنگی می موند از اين يکی بهتر بود ...اما من يه رنگ ديگه گذاشتم که نه حرف تو بشه نه حرف ليدا

راستی پنير من چی شد ؟چرا خودتونو می زنين به اون راه ؟ همه ی اين قتلا و جنايات از همين پنير دزدی شروع می شه ديگه ... خلاصه اينکه من نمی دونم يا پنير منو صحيح و سالم بهم بر می گردونين با همتونو به دادگاه می کشم ....

حالا يه سئوال کاملاً تخصصی دارم ... اين قضيه ی عقب جلو کردن ساعت ها چيه ؟ آخه مگه مرض داريم هی عقب جلوش می کنيم ؟ بذاريم راه خودشو بره ديگه ... چونکه من ديروز خواسم نبود يه ساعت زود رفتم سرکار... حالا واقعاً چرا جلو می برن ؟

 



 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان