۱۳۸۳/۸/٢۸

Nothing Erases this feeling between me and you

گزيده ی نوشته ها :

ـــ  معرفی ...

ـــ   خواب

ـــ  اذان مغرب به افق تهران

ـــ  پيام بازرگانی ....

ـــ  دادگاه بهروز وثوق به تعويق افتاد ...

ـــ  گله ( اشتباه نخونينا .... Gele )

 

ـــ   معرفی

سلام ... مدلشو عوض کردم ... مدل نوشته هامو می گم ... يه مدل جديد ... ديگه نوشته هام شبيه هيچکی نيست ...هرچند قبلش هم نوشته هام تک بود ...اما ديگه واسه خودم The One شدم ... خب خوبين ؟ خوشين ؟ اين قسمت جنبه ی معرفی مدل جديد نوشته ها بود ... گفتم شايد اينطوری کمکتون کنم قسمتايی که دوست دارينو بخونين ... ببينين من چقدر هر دفعه متحول می کنم اينجا رو

ــــ   خواب ...ساعت چنده ؟!!!!!

امروز از اونجايی که سر کار رفتن نداشتم يک ساعت بيش از روزای ديگه خوابيدم ...وای که چه مزه ای داد ...کلاً هوا که سرد می شه  خواب حال می ده بخصوص صبح ... شدم عين اين خرسای قطبی که تا هوا سرد می شه می گيرن می خوابن ...

مساله ی جالبی که امروز صبح رخ داد اين بود که من صبح سئوال هميشگی رو نپرسيدم . حالا سئوال هميشگی چيه ؟... من هر روز صبح به محض اينکه چشامو باز می کنم اولين فرد متحرک ( يعنی بيدار) خونه رو که می بينم ازش می پرسم :« ساعت چنده ؟!» و قبل اينکه جواب بده دوباره می خوابم ...خلاصه اين سئوال :« ساعت چنده ؟» شده سئوال هميشگی من که اکثر اوقات از ليدای بيچاره می پرسم .. و امروز بطور خارق العاده ای اين سئوال رو نپرسيدم ... جالب اينه که بيدار شدم و ليدا رو هم ديدم اما ازش اين سئوال رو نپرسيدم و ليدا هم به مسخره گفت :« اِ ... نپرسيدی ساعت چنده ؟!!!» منم همين که حين خواب و بيداری بودم بهش گفتم :« حالا چند هست ؟!!».... اما باز نفهميدم ۷ بود يا ۸ ؟!!! چون قبل اينکه بگه من خوابيده بودم ...

جالب اينجاست که من ۲ تا ساعت بالا سرمه و بازم اين سئوال رو به زبون ميارم ... خب دليل داره .... آخه ساعت زنگ خوری که بالای سر بندست از اونجايی که هيچکی ديگه کوکش نمی کنه که زنگ بخوره و کسی هم نگاش نمی کنه دقيقاً نيم ساعت از ساعتای ديگه عقبه (آخه آی کيو برو ميزونش کن خب )... و يه ساعت ديگه ای هم که صدای تيک تاکش مياد روی ساعت ۱۰ و ۱۰ دقيقه گير کرده  ( آخه آی کيو بايد باطريشو عوض کنی ) ... می مونه ساعت مچی خودم که هميشه يادم می ره کجا می ذارمش و ساعت بزرگی که بيرون اتاقمه و ليدا هميشه از روی اون بايد جواب منو بده ...  البته اگه من يه نيمخيز شم می تونم ساعت رو ببينم و چون اين کار خطرداره (ممکنه از رو تخت پرت شم پايين...)اين کارو نمی کنم ....من هميشه بهترين راه رو انتخاب می کنم

ـــ اذان مغرب به افق تهران ...يک دقيقه سکوت

ـــ  پيام بازرگانی

گزارش کوچولويی از بازی ايران و لائوس اين بار در وبلاگ سهيل ..حتماً بريئ ببينين ... (آخه من نوشتم )

ـــ  دادگاه بهروز وثوق به تعويق افتاد ....

طبق خبری که به دست ما رسيد اين بهروز وثوق نقص پرونده داره ... از اسم جعلی هم استفاده کرده ... بايد بياريد تحويلش بدين که به جرمش رسيدگی بشه ... در ضمن بهروز وثوق جعلی خودت با دستای خودت پاشو بيا نواقص پروندتو بگير وگرنه با ۱۱۰ ميام سراغتا ...

در  ضمن خانوما آقايون اين پرونده شاکی کم داره ...بياين شکايت کنين از اين بهروز وثوق ... حتی اگه لولای در خونتون هم جير جير می کنه بندازين گردن اين بهروز وثوق و بياين ازش شکايت کنين که زودتر بشه حکم جلبشو گرفت ...

بهروز سری بعد با وکيلت نيای من می دونم و تو ...

ـــ گله

و اما گله ای که من از شما دارم اينه که اصلاً با من همکاری نمی کنين ... من نوشته هام سرياليه يعنی همش به شما بستگی داره که اونم اگه همکاری نکنين و سئوالات منو جواب ندین نمی تونم پست بعدی رو بنويسم ... کلاً اين وبلاگ من بر پايه ی دوستام نوشته می شه . البته بهتره بگم می شد . ... گفتم شايد شما ديگه از شوخيای من خسته شدين برای همين از اين هفته ديگه به کامنتايی که گذاشتين گير نمی دم . کلاً عوضش می کنم .. علی رقم ميل باطنيم نه سئوالی مطرح می کنم و نه ديگه باهاتون شوخی می کنم ...بخش و اما دوستان رو هم حذف می کنم ... ديگه نه الگانسی هست نه آپارتمانی نه هيچ جايزه ی ديگه ای ... اگه هم باهاتون شوخی می کردم قصد مسخره کردن يا توهين نداشتم فقط می خواستم دور هم باشيم و  بگيم بخنديم  چون اکثر نوشته های من درباره ی دوستايی بود که ميومدن و جواب سوالمو می دادن ... حالا همشو تعطيل می کنم شايد اينطوری شما بهتر بپسندين ...

موفق باشين..بای

ViVaVida || ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ || لینک به نوشته


 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان