۱۳۸٤/۱٠/٤

نابغه

 من واقعاً با يک سری انسان نابغه طرفم ! حالا براتون نمونه هايی رو مثال می زنم مطمئنم شما هم با من هم نظريد !

يکی از اين نوابغ موقع پياده شدن از تاکسی انگشتشو می ذاره لای در پيکان ! بعد بهش زنگ می زنی حالشو بپرسی خواهرش می گه که نمی تونه حرف بزنه چون انگشتش لای در تاکسی مونده !

اونيکی موقع پياده شدن از اتوبوس پاش رگ به رگ می شه . بعد که تحقيقشو انجام می دی و بهش می گی خودت بشين ويرايشش کن می گه نمی تونم ! آخه پام رگ به رگ شده

يکی ديگه دو تا انگشتشو می ذاره لای در اتاقش بهش می گی آخر هفته بيا بريم کوه می گه نميام ! آخه انگشتم لای در مونده !

يک نابغه ی ديگه بهش می گی اتوبوس سوار شو بيا جمهوری ، مترو رو به سمت دردشت سوار می شه !

اينيکی نابغه ( معرف حضورتون هستن ايشون ... خواهر گرانقدر من ليدا ) می ره پيتزا سفارش می ده بعد رسيدش رو می گيره پاره می کنه ! اين نابغه هر چی جلو دستش باشه پاره می کنه ... چند روز پيش حين صحبت بليط مترو رو پاره کرد ... ۶۵ تومن ضرر کرد ديگه ... البته ۲۰ تومن ديگه ارزش گفتن اينو نداره که بليط اتوبوس رو هم پاره می کنه !

++ در رابطه با اون رسيد نمی دونين به چه فلاکتی افتاديم ! مجبور شديم عين اين اسکولا تيکه های کاغذ رو عين پازل کنار هم بذاريم تا ببينيم شمارمون چند بوده .. تازه برا گرفتن غذا هم بايد رسيدمون رو نشون می داديم ... ليدا هم نوبت ما که شد اون خورده کاغذا رو برد و گفت اين رسيده  ...  البته شمارمون قالبی در اومده بود خلاصه جاتون خالی کلی خنديديم به اين نبوغ !

کلاً هواستون باشه جلو اين نابغه سندی چيزی نذارين که بدبخت می شين ...

اين ديگه خيلی نبوغه که راه خونتونو اشتباه بری .. اونم دو تا مخ ! ( يعنی من و ليدا ) ... حالا خونه ی ما از تمام خيابونای اطر اف يه راهی بهش می خوره ... اما جالب اينجاست که فکر می کرديم از اونيکی راه رفتيم بعد هی تعجب می کرديم که اينجا کی کفش فروشی باز شده !

البته اينا همه اثرات آلودگی هواستا ...

حالا نبوغ  خودم : داشتم می رفتم کلاس همين طور تو فکر بودم سرمو انداختم پايين عوض خيابون دومی پيچيدم تو خيابون اولی ! بعد اين خيابون همش عينک فروشی بود خيابون موسسه ما همش کتاب فروشيه ... بعد من با خودم می گفتم : اينجا تا ديروز همش کتاب فروشی بود چی شده امروز يهو همه شغلشونو عوض کردن  من خنگ يه در صد هم به ذهنم خطور نکرد که ممکنه اشتباه اومده باشم... آخه من ديگه راه اونجا رو چش بسته می رفتم  ... بعد هی پيش خودم می گفتم اما عجب عينکايی داره ها ... تازه خيلی رله وای می ستادم و قاب عينک انتخاب می کردم انگار نه انگار که کلاسم دير شده ... بعد که همين طور يه ۵ دقه ای عينکا رو نگاه کردم تازه دوزاريم افتاد که من يه جا ديگم  

اينا همش  نبوغه ... ما همه نابغه ايم شما اصلاً نگران نباشين  حالا اينا رو چوب نکنين تو سر من بزنينا ... اينا همه اثرات آلودگی هواست ...

نتيجه ی علمی : قليون کشيدن آقايون عين سبزی پاک کردن خانوما می مونه !

هر کی فهميد ربط بين اين نتيجه ی علمی و موضوع مورد بحث چيه حتماً بياد بگه ...

بريم سراغ دوستان :

آقای کتونی عزيز شما اگه دقت کرده باشی طبق سلسله مراتب بانکی نمی تونين ۳۲۰ تومن داشته باشين ... در رابطه با پول تلفن خارجه هم بايد عرض کنم که قبض برای تلفنی بود که ما باهاش توی نت نمی ريم ه بخوايم به سايتای بی نامسی کانکت شيم ....  در نتيجه يه چراغ شما خاموش می شه ... در رابطه با اون بانکه هم من ترجيح می دم مسائل انيشتين رو حل کنم تا مسائل بانکی !

علی مزاحم خان شما اگه بخوای موقع بانکداری هم بشينی بازی من و شهاب رو نگاه کنی همين می شه ديگه ...وضعت از اين بانکدارای ما بدتر می شه ..البته تو احتمالاً با اين حساب کتابی که داری به هر نفر يه ۱۰۰ تومنی اضافه می دی بانک رو بدبخت می کنی ... بعد اينکه خوبه خودت شاهد و ناظر بودی و ديدی که من ۳ دست از شهاب نباختما ... من تو رو گفتم بيای بازی رو ببينی که پس فردا شهاب نزنه زير همه چی تو هم ميای اطلاعات غلط می دی به مردم ؟ تو به درد هيچ کار نمی خوری ...همون بری توی صدا سيماتون نقش هويج رو بازی کنی بهتره ... من ۵ دست بردم ۲ دست هم باختم ... تو هم که تا نيای ليگ برتر مسابقه دادن باهات می شه مسابقه ی محلی و ارزش گفتن اينکه ۱۰ دست بردمت رو نداره خلاصه زين پس بخش نامه اومده که با تيمای محلی بازی نکنيم در نتيجه تو می تونی بيای باز ی ما رو ببينی به بار علميت اضافه شه ... اون ثريا که گندتون بوده فعلاً جا زده ... ديگه تو که خودت بازيهای فوق حرفه ای ما رو ديدی که ... تو بس هواست به اون کلاه گيسته نمی تونی خوب بازی کنی ... برو تمرين کن پسر ... نگران نباش روزای تاريک بالاخره به سر می رسن ...

انيش جان تو هم ما رو نا اميد کردی که يعنی اين مساله ی بانک رو تو هم نمی تونی حل کنی ؟  ... من فکر نمی کردم معادلات چند مجهولی شمپت برای شما مشکل باشه ... حداقلش سن پرتقال فروش رو پيدا کن به کار مفيد کرده باشی... اينم اگه بتونی حل کنی جزو ۱۰ در صد انسان های تيزهوشی..فعلاً که کسی نتونسته سن پرتقال فروش رو پيدا کنه ...

ای گاگ ....  اينا همش زير سر توئه ؟ اينی که ثريا می گه از هر بار برداشتن ۴۰۰ تومن از حساب کم می شه نقشه ی تو بوده ؟ اينی که مانا می گه چی ؟ صد در صد کار توئه ... چون ردتو توی بابل هم پيدا کردن .. خب خودت الان ميای عين بچه های خوب پولای ما رو بهمون می دی . من اينجا استخدامت کردم ماهی خدا تومن پول بابت حقوقت می دم که بری از عابر بانک دودر کنی ؟ ای بشکنه اين دست که مار ريسمون سياه سفيد می بنده به دمش سراغ کد خدا رو می گيره !!!

حالا که اين مساله لو رفت يه تغيير ی توی برنامه بده که نصف اون پولا به حساب من ريخته بشه ... اينطوری حداقل اون دنیا هم ازت تشکر بعمل مياد و بهت می گن دمت گردم حداقل پول به مستحقش رسيد  خلاصه تا داد و فرياد نکردم که ثريا و مانا و انيش و بقيه بريزن سرت و پيتزا بخوان خودت اين مساله رو يه طوری در خفا حلش کن ... تازشم از تو چه پنهون ما از ۵ شنبه به اينور تمام پيتزا فروشی ها رو تست کرديم ... بوف از بقيشون بهتر بود  حالا بوفالو رو هم فردا امتحان می کنم ببينم چطوره ... هر چی باشه از اون seven sea بهتره ... اونجا فقط به خاطر ۷ بودنش باحاله اگه سی خالی بود عمری اونجا پيتزا نمی خوردم ...

رامين جان شما سر و گوشت يه کمی زياد گردش و چر خش داره ها . البته از حق نگذريم من هم از بانک ملی راضيم ... کارکناش اکثراً آدمای مودب و باکلاسين ... اما به نظرم ملت و کشاورزی رو بايد درشو تخته کنن ... و چون خودم صادرات حساب دارم و از اونجايی که من هميشه بهترين رو انتخاب می کنم پس صادرات از همشون بهتره ... آخه حساب سپهر رو می شه با ۲ تومن هم باز کرد اما برای سيبای ملی حداقل بايدبا ۲۰ تومن حساب باز کنی ... تجارت هم من اصولاً جزو بانکا به حساب نميارم ...   تازه اون آقاهه هم توی بانک صادرات بس ما خانواده اتن اونجا حساب داريم هممونو می شناسه ... بخصوص هر وقت ما می ريم حال داداشم رو می پرسه ... ديگه معروفيم ديگه چه می شه کرد ... بعد تو چقدر تابيلی پسر که رئيس بانک هم متوجه می شه ... البته از تو چه پنهون اين صادرات يه دختره هست توش که روم به ديوار خدا از سر تقصيراتم بگذره کلی واسه خودش سيبيله جرات داری بيا با اين شوخی کن ... من که دخترم ازش می ترسم ديگه چه برسه به بقيه ...

فرشاد مغرور جان مرسی بابت لينک ... بعدشم حرص نخور بابا اين مسائل که ارزش حرص خوردن ندارن که .. بعدشم درسته اينجا ايرانه و هر کی راه می ره توی خيابون يه تفی با صدای مليح انجام می ده  اما خدايی تف کردن هم خيلی بده ... بايد به اين مساله هم رسيدگی کنم در آينده...خلاصه اينکی جان هر کی دوست داری تف نکن ...

اين تف کردن لعنتی رو هم اين مخفی شفت چل يه وری بی فرهنگ ( از اونجايی که به من چند وقته سر نمی زنه هر چی دلتون خواست می تونين پشت سرش بگين ) داشتم می گفتم اين انسان بی فرهنگ اين تف کردن رو توی وبلاگش آموزش داد ديگه ... اين بشر هيچ نکته ی آموزشی توی اون وبلاگش نداره ... بايد وزارت ارشاد يه نگاهی به وبلاگش بندازه ... در هر حال فرشاد جان سخت نگير ... در ضمن اگه همه تف کنن و دندون مصنوعی يکی بيفته توی اون تفا می دونی ديگه فاجعه ی بدی به بار مياره !

غزال جان انقده مسائل ناگفته هست که من هنوز بهشون گير ندادم ... نگران نباش هيچ مساله ای از قلم من نميفته  در رابطه با اون ۱۰ تومن هم که از حساب بابات کم شد بايد عرض کنم که عامل اين نا به هنجاريها شناسايی شد ه و شما می تونين برای پس گرفتن اون ۱۰ تومن به همراه شناسنامه و پاسپورت بريد و از حلقومش بکشين بيرون ... تازه برا حق السکوت هم می تونين ۱۰ تومن هم اضافه ازش بگيريد ... گوشتو بيار بهت بگم آدرسشو :‌ شما می تونی بری سراغ گاگ ..عامل اين نا به هنجاريها اونه ...  بعد که پولتو گرفتی شيرينی ما يادت نره ...

حبيب جان يه سری خواب مومدی مسئول اينيکی نابسامانی مشخص شد تو نبودی !

ليدا جان فرمايش شما متين ... اما اگه بانک بخواد پولتو بخوره از تو جيبتم  می تونه بخوره ... سيستم جديد عابر بانک اينطوره که از کنارشون هم رد شی ۱۰۰۰ تومن از موجودی کيف يا جيبتون کم می شه ... ( فکر کنم برا عابر بانکا دست تعبيه شده ! ) ... در هر حال اگه از کنار ۵۰ تا بانک رد بشی ۵۰ تومن از پولت کم می شه و اگه ۵۰ تومن نداشته باشی همون جا به حسابت می نويسن که بعدا داشتی ازت بگيرن !!! می بينی تو رو خدا ؟ پيشرفت تا چه حد آخه ؟ مثلاً شما اگه ۱۰۰۰ تومن به بچتون بدين که بره برا خودش خوراکی بخره و بقالی کنار بانک باشه چاره ای جز اينکه پول تو جيبی بچتون رو به ۲۰۰۰ تومن و حتی ۳۰۰۰ تومن افزايش بدين ندارين و اگه کنس هستين بايد به بچتون ياد بدين که چطوری ۱۰۰۰  تومن از دست رفته رو به دست بياره !

رامين بارسلونا خان اين مساله ی گنگ بانکداری رو با مسائل انيشتين قاطی نکن که انيش تهديد کرده که اگه زياد هر مساله ای رو بهش ربط بديم ديگه هيچيا ... اما از حساب کتابت خوشم اومد..همين که يه مقداری ته حساب آدم پول بمونه کافيه ...من نمی فهمم اينجا چه خبره ؟ من اين همه زحمت می کشم برا شما ها شغل مناسب پيدا می کنم هی سنگ می ندازی جلو راه خودت  ؟آخه پسر اينطوری که بهتره که اگه من اينجا منشی بيارم که دو برابر پول نمی دم که از پول تو کم می کنم حقوق منشی می دم .   بعد شرمنده ها اين شکلک غير اسلامی که می گين چه شکليه ؟ نکنه می خوای کاری کنی که در وبلاگمو تخته کنن ها ؟  من يه عمره اينجا دارم وبلاگنويسی می کنم ۱۰۰۰۰۰نفر از وبلاگ من ديدن کردن هيچکدومشون از حرکات غير اخلاقی استفاده نکردن ... حالا تو داری چو می ندازی که اينا توی کامنتا کارای غير اسلامی می کنن ؟ استقفرالله ... آخه اينا که غير اين شکلک  از شکلک ديگه ای استفاده نمی کنن اينم که کار سختی نيست لازمش فقط مسواک زدنه .. يعنی انقدر سخته که هی بهانه مياری ؟ در ضمن دلايل شما برای اثبات اسکول شدن رد صلاحيت شده و يه چراغ شما خاموش می گردد ...

پروف خان من اينجا به تو حقوق می دم که حساب ورود و خروج بروبچ رو بگيری يا سوتيای منو ؟  

Iranian Idiot جان اول بذار اجازه صادر بشه بعد جواب رو بگو ... نخير ۳۲۰ تومن نمی شه به همون دلايلی که گفتم ... در ضمن شما قبل زنگ زدن جواب رو گفتی پس جواب شما قبول نيست و چراغتون خاموش نمی شه ( اينم پارتی بازی بود که چراغتو خاموش نکردم ...شيرينی ما رو بده پس ...  )

داريوش خان الان يه سئوال فنی پيش اومد برا من اونم اين که اين بالش و متکا از نظر علمی چه فرقی با هم دارن و من از کجا بدونم اينی که زير سر منه بالشه يا متکا که اعتماد کنم و پولامو بذارم توش ؟ بعدشم اينکه من که ديگه اسکروچ نيستم که  من يه چی فراتر از اسکروچم ... حالا راستشو بگو تو خودت پولتو کجا قايم می کنی ؟ آهان تو پولاتو تبديل به حليم و بستی می کنی ... اما تنها تنها می خوری ...  منم پولامو تبديل به CD می کنم و سر ماه هر چی باقی بمونه ميدم بابت پول تلفن ... پيتزا هم نمی دم ... اما همه جوره پايه ی پيتزا گرفتن هستم ...اگه قرار بود روی من کم بشه که اين من من نبودم که ( عجب جمله ی من تو منی شد !‌) بعدشم بارسلوناو هيچ تيم ديگه ای برا ما رئاليا عددی نيست  ما فقط جهت اينکه در فوتبال تنوعی ايجاد بشه هر از گاهی سوتی می ديم و می بازيم ... در ضمن اگه پيتزا می خواين بريزيد سر گاگ ... اينجا همه کارا تقسيم بندی شده ... تو هم می تونی بشی مامور بستنی ... اين سری داری ميای ۵۰ تا بستنی بگير ويزيتورای اينجا زيادن

سوسک عزيز ببينم توی اتاق شما هم دانشجو وجود داره ؟ تازشم تو از وسطای ماجرا اومدی من قبل اينکه تو بيای سوسکا رو قتل عام کرده بودم ... کلی پست در رابطشون در کرده بودم .... خلاصه ديگه تويی نمی شه کاريت کرد مگه اينکه خودت با دمپايی بزنی تو سر خودت و خودکشی کنی ! بعدش ببينم تو توی اون مهد کودکت چی ياد اينا می دی ؟ ( من خودم رو نمی گما..خودم عامل نفوذيم  )

اين پروف چند وقته ازش خبری نيست ...ببينم اختلاص بهش ياد دادی ؟ وروديا رو گرفته در رفته !

اون علی مزاحم هم که از وقتی اومده مهد با اين گاگ آشنا شده و توهم گرفتتش هی می گه رو سرش آبشار نياگارا جاريه ...

اين گاگ هم که راه می ره توی بلاگا و گرد نخود می فروشه ... اين مزاحم هم اين به اين روز توهم انداختتش ... اين بشر کار خلافی نيست که انجام نداده باشه ... بايد جلوشو بگيری بعنوان مدير ميان در مهدتو تخته می کننا ... راستی تو که پروانه نداری چرا مهد می زنی ؟ در ضمن حيف من که می خواستم دوشنبه به همتون پيتزا بدم

لاکی لوک جان من به همين بد شانسی قانعم ... تصور کن اگه شانس بيارم و توی بانک ۱۰۰۰ تومن هم ببرم بايد تا آخر عمرم به اين ملت پيتزا بدم ... همين طوری هيچی نبرديم نصف مملکت ازمون پيتزا می خوان ( نصف ديگشون هم با جوجه کباب حال می کنن ) خلاصه ديگه جون هر کی دوست داری من نمی خوام هيچی از بانک ببرم ... 

موشموشک جان من يکی رو می شناسم دعا برات می خونه بختت باز شه ... اصلاً من هم می دونستم که تو انسان بخت برگشته ای هستی ... اگه تو به فکر بودی که من ا لان نگرانت نمی شدم که ... با اون نامه ی عشقولانه ای که نوشته بودی مطمئناً هيچکی زنت نمی شه  ... در ضمن اگه  توی حساب من ۱ يورو هم بود کلاهم رو می نداختم هوا اما اينجا همه چی به رياله انگاری !

از بقيه هم ممنونم که بهم سر زدن ... شرمنده اکه نمی شه جواب همه رو اينجا داد ... بازم بيايد اينورا ...



 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان