۱۳۸٤/۸/٢٢

ساندويچ صدادار

من ديگه تحمل ندارم می زنم اين پرشين بلاگ لعنت شده رو نصف می کنمااااااااااا ... نيم ساعت نشستم نوشتم کجا رفت يهويی  من می دونستم اينا همش زير سر اين مزاحمه  ...  من الان اعصاب ندارم من ديگه می خوام استعفا بدم ديگه نمی نويسم ( عين افشين که افه گذاشته که من ديگه نمی خونم  فکر کرده حالا می ريم التماسش می کنيم بخونه ... اما شما يه کم ناز منو بکشيد که دلم خوش باشه ها ... )

خلاصه اينکه موضوع اين بود که همه ی اون دری بری هايی که می خواستم اين سری بگم رو همين يه ساعت پيش که به فکر اپديت کردن افتادم از يادم رفت ... همشم تقصير اين مزاحمه که ما رو فرار مغزها داده ... من نمی دونم اين بشر چه حسادتی داره يا از جون ما مايه می ذاره يا برای مثال ما رو فرار مغزها می ده تو وبلاگش ... اونوقت الان که اومدم آپديت کنم چيزی به ذهنم نمی رسه که بخوام بگم چون مغزم به گفته ی اين مزاحمه فرار مغزها شده و الان نمی شه کاريش کرد ... آقا من حاليم نيست من الان هم اعصاب ندارم هم اينکه می خوام آپديت کنم ... هم اينکه شاکيم ...آی مخفی يه چی به اين مزاحمه بگوا ..جديداً همه چی رو رو من مثال می زنه تو وبلاگش  ( حالا حال می ده دو نفر رو به جون هم بندازی ...  خنده ی شيطانی از خودم در کنم ....ها ها ها ...)

خب بياين چند تا جوک بشنوين فعلاً تا من دوپينگ کنم بيام ببينم چی به اين مغز فرار کردمون می رسه که بگيم .... فقط قول بدين که بخندين با صدای بلند بخندين که منم بشنوم يه کمی حالم جا بياد ...

ــ ترکه می ره نماز جمعه جو می گيرتش موج مکزيکی می ره

ــ يه يارو می ره پيش قاضی شکايت می کنه از يه نفر می گه : اين به من می گه گه نخور ... قاضی می گه : غلط کرده تو کارتو بکن

(شرمنده اخلاق ورزشيتون ها نريد بگين ويدا بی ادب شده ها جوکه ... محض خالی نبودن عريضه )

ــ ترکه زنش گم می شه می ره کلانتری اطلاع می ده .افسر نگهبان ازش می پرسه : مشخصات خانومتون چيه ؟

ترکه می گه : مشخصای يعنی چی ديگه ؟

افسره می گه : مثلاً خانوم من قدبلنده موهاش بوره چشماش آبی روشنه...

ترکه می گه :آهان خوبه همينو بده

راستی بی احترامی به ترکا نباشه ها اينا همش محض خالی نبودن عريضستا تور و خدا ناراحت نشن اونايی که ترکن ...

ــ و در مملکتی که « لاک پشت ها پرواز می کنن » و « ماهی ها عاشق می شوند »‌ ، « ميمون ها نيز رئيس جمهور می شوند »

خاک وچوک باز من سياسی شدم ..جوک ديگه بسه ديگه..با تشکر از آريای عزيز که اين جوکای بی مزه رو در اختبار ما گذاشت که ولاگمونو الکی پر کنيم

خب بحث امروز مرور کوتاهی بر فيلم های هنديه ... چون الان موضوع ديگه ای به ذهنم نمی رسه که دربارش بحث کنم و بهش گير بدم پس همين رو می چسبيم و خدا رو شکر می کنيم که اين فيلم هندی وجود داره که ما وقتی کم مياريم بهش گير بديم ...

فيلم هندی چيست ؟ و به چه درد می خورد ؟

فيلمای هندی به طور خلاصه وار همشون داستانشون اينه :

دختره و پسره عاشق هم می شن يه ذره می رقصن خانواده هاشون مخالفت می کنن يه ذره می رقصن دختره گريه ميکنه پسره آواز می خونه ..بعد بارون مياد دختره از پنجره بيرونو نگاه می کنه ... تو مرا زندگانی !!! و بعد اينيکی از راه می رسه و مشخص می شه که اينيکی اون يکی رو دوس داره و اين وسط اون يکی يکی ديگه رو دوست داره و پدر دختره پولداره بعد اين دو تا می شن رقيب. اون يکی می شينه اين دو تا دعوا می کنن يکی اسلحه بر می داره اون اينو می زنه بعد باز يه ذره می رقصن و در آخر اين می زنه اونو می کشه دختره با پسره ازدواج می کنه و قصه به خوبی و خوشی تموم می شه !!!

مواد لازم برای اين فيلم ها : درخت - بارون (که از اصلی ترين عناصر هستن و نبودشون مايه ی ننگ جامعست ) - تعدادی انسان بيکار برای قر دادن در آهنگها ...مقداری کتک خور و يک عدد هيرو ( که همون قهرمان داستانه معمولاً يا از خاندان خان هاست يا کاپورها )

حالا صحنه های کتک کاريشم دقت کنين يارو هنوز نزده کتک خوره ميفته اونور ... اصلاً بريد تو نخ کتک خورا اصلاً از قبل آمادگی کتک خوردن رو دارن يه مشت می خورن ۲۰ تا پشتک می زنن و ۳۰۰ متر اونورتر ميفتن ... صدای مشتاشونم که الحمدلله انقدر بلند و اکشنه که آرنولدم توش می مونه .... 

من موندم اين داستان های دری وری رو از کجا ميارن ... سه ساعت فيلم بی سر و ته می سازن آخرشم دختره به پسره می رسه ... ای بابا يه بار داستان رو عوض کنين پسره به دختره برسه بلکه يه کم تحولی ايجاد بشه !

هی يه لحظه صبر کنين ببينم !! پروف از اينا ورودی گرفتی ؟ اينا بليط دارن اومدن اينجا دارن فيلم نيگا می کنن ؟ بليط برای افراد بزرگسال ۷۰۰ تومن چونه  هم نزنين ...

حالا از اين مسائل گذشته فيلم هندی ديدن يعنی وقت تلف کردن البته به درد خنديدن می خوره از سر بيکاری آدم بشينه فيلم هندی ببينه خيلی حال می ده  .. اتفاقاً جاتون خالی چند وقت پيش به طور اتفاقی يه فيلم هندی ديدم که کلی خنديدم سرش ... شما هم هر وقت دلتون گرفت بشينين فيلم هندی ببينين ... بعد بياين برا منم تعريف کنين برم ببينم روحيم عوض شه ...

بحث اين سری رو نمی خوام زياد درازا بدم چون بايد برم دنبال مغزم که فرار کرده بلکه از هفته ی ديگه بتونم براتون عين قبل چرت و پرتای رديف بنويسم ... پس اين بحث رو همين جا درز می گيريم و ميريم سراغ

دوستان :

آقا احسان شما سری قبل اول شده بودين و برنده ی يک دستگاه ... شما می تونين بريد جايزتونو از بچه مخفی بگيريد خودش می دونه چه دستگاهی بهتون بده ... در ضمن اين که يه فرشته بود کی بود بالاخره ؟ من که شکراًلله يه قسمتشم نديدم ... تازه نذاشتن ما تمرکز کنيم که اين ثريا همه ی  تمرکز منو به هم زد باختيم ديگه ...

گاگ عزيز عوض اينکه بری توی وبلاگ مردم و ازشون غلط ديکته ای بگيری به خاطر بسپار که در کامنتدونی پرشين بلاگ http نياز نمی باشد  بعدشم من قول می دم که تو رو تو انباری قايمت کنم نذارمت جلو ويترين پشت ويترينم نمی ذارمت چون اونطوری مشتری از دست می ديم

Iranian Idiot ... الان ای که شما گفتی يعنی چه ؟!!! راستی توی ديار ما ديوونه ها هيچی قباحت نداره ما هم که الان همينطوريش تو تقويم خودمون گيريم نمی دونيم که ماه رمضون بالاخره تو تابستونه يا زمستون !!! راستی جيگر منم راک گوش می دم از نوع American Idiot  راستی من توی تايتلام هر چی دقت کردم غير ازknocking on heaven's door بقيش همش پاپ بود ...

ثريا جوون چطوری جيگر ؟  ( اه اين جيگر هم بد اصطلاحی شده ها ) حقيقتش اينه که من الان نمی خوام اينجا بيام شفاف سازی کنم و گزارش بدم که پشت سر کی چی گفتين  اما برای اينکه شما بعداً از اين سکوت من توی وبلاگت استفاده نکنی ميام می گم که آقايون خانوما من پيتزای ثريا رو دادما

ايناهاش اينم عکسشه :

اينيکی هم اون شومپت خورد ظرفش رو نشست

راستی يه دونه از همين پيتزا ها هم فرستاديم برای مزاحم چون جديداً علاقش به پيتزا زياد شده ... خدايی چه پيتزاييه ها ... 

آقا راستی ثريا چی شد قرار بود قالب وبلاگ رديف کنی که باز تو يادت رفت ؟ راستی شماها الان سالمين ؟ ببين اون غذا رو يادته مزه ی صابون می داد من می گم همش يا زير سر اين مزاحمست يا اينکه گردن بچه مخفيه ..آخه من امروز اومدم شيرينی بخورم ( پر خامه و شکلات ) ... الهی ذليل شه بوی پيف پاف می داد

من که می دونم همش نقشه ی اين مزاحمست اين مخفی هم باهاش همدسته ... اينا همش نشانه ی حسادته  اينا چش ندارن منو ببينن می خوان من رو از سر راهشون بر دارن من می دونم ... خلاصه کار هر کی بوده بايد عرض کنم که من بلافاصله اون شيرينی رو نخوردم بايد از يه شگرد ديگه برای مسموم کردن من استفاده کنين  

پروف خان نذار حقوق اين ماهت روهم ندما ... حواست باشه ها بار آخرت باشه اومدی اينجا هور هور می کنيا سری بعد کار ميکنم که جای هور هور قور قور کنيا ( چه حالی کردم با اين تحديد(تهديد)م ) ببين من اصلاً با بانک ملت موافق نيستم اما تو حساب کتابا رو انجام بده بفرست به حساب سپهر من ... ببين من چک می کنما يه قرونش هم کم باشه تبديلت می کنم به پيتزا ها ( می دمت اين مزاحمه بخوره پيتزا دوست داره .... )‌ ..خلاصه از ما گفتن بود ...

علی مزاحم خوبی پسر ؟ ببين من الان ازت يه سئوال دارم : رمز موفقيت تو چيه ؟ چطوريه که يهو کامنتات سر به فلک می کشه از ۷ تا می رسه به ۷۷ تا ؟ ترکونديا !!!

غزال جان اگه می دونستم دعات اينطوری می گيره خودم زودتر دست به دامنت می شدم ... حالا بگذريم يه سئوال الان اينجا برای غزال عزيز پيش اومده بود که مگه فاصله ی قم تا تهران چقدره ؟ کی می دونه ؟ مخفی تو می دونی ؟ مزاحم تو چی‌ ؟ کی می دونه  اونوقت ؟

موشموشک جان الان اين مساله ای که شما گفتين که عراق اينوره عيده پاکستان هم انوره عيده بر می گرده به يه سری جريانات . جريان عزيزيه که بچه ی وسطش به دنيا نيومده هنوز اما بچه ی آخرش ۷ سالشه !!!  الان تو فهميدی چی شد ديگه ؟

کتونی جان داشتيم ؟  تو ديگه چرا ؟ تو که از خودمونی که (پرسپوليس رو می گم ) ... حيف اين همه کيک و کادويی که برای تولدت آوردم ... اينا برای اينکه زيرش هم نزنی عکسم از کيکی که خريدم گرفتم اينجا گذاشتم ... اين بشر يه تولد گرفته ۲۰۰ نفر رو دعوت کرده اونوقت يه کيک نيم کيلويی گذاشته اونجا هر کيم نزديک کيک می شد با خط کش می زد رو دستش ... منم يه حرکت انسان دوستانه انجام دادم برای شادی روح حضار تولد اين کيک رو خريدم .... (ببين الان ديگه بد فرم گير افتادی يا بايد کيک به ما بدی يا کيکت ميکنم ) ببين پروف برو از اين کتونيه پول اين کيکه رو بگير ...

 

اين وبلاگ منم که داره می شه رستوران ديگه ... بچه ها بسقاباتونو بيارين براتون غذا بريزيم

ليدا اين گاگ که غذا بلد نيست درست کنه که .. اما تقسيم کارت خيلی عالی بود . من می گم منم که وقت ندارم به بچه ها پيتزا بدم اينکار رو هم بديم گاگ انجام بده ...

راستی ثريا کوتاه نيايا از اين گاگ حتماً پيتزا رو بگير ... ( وقتی می ريد برای مردم کامنت می ذارين هی پيتزا پيتزا ميکنين بايد فکر اينجاشم باشيد )

من الان فهميدم چرا اين مزاحمه يه مدت نمی تونسته آپديت کنه .. بس ما از پيتزا توی کامنتاش گفته بوديم بيچاره فکر کنم راهی بيمارستان شده بود !!( خدا به دور )

راستی ليدا، پروف اينجانقش مهم تری داره نمی تونه ظرفا رو بشوره ... پروف بايد آخر مجلس بره دم در واسته و از بچه هايی که اومدن خروجی بگيره . ( تز جديده ديگه هم ورودی داريم هم خروجی )

ببين پروف حساب کتاب تعدا بچه ها که دستت هست که ... نفر ۲ی تومن برای اجازه ی خروج ازشون بگير.. بليط بچه های زير ۷ سال ( مثلاً بچه مخفی  - خدايی ديوار کوتاه تر از اين بنده خدا گير نياوردما  ) هم نصف قيمته ....

ورودی هم که آريا می گيره... آريا بنزين گرون شده ورودی رو بکن ۴ تومن ... حتماً هم بايد ۲ تا دو هزار تومنی باشه ها ...

رامين جان اين روز دانش آموز چه ۱۱ آبان باشه چه ۱۳ آبان که فرقی نمی کنه در هر دو حال فقط وقت دانش آموزا يه ساعت توی حياط مدرسه هدر می شه که چی بعد از دری وری هايی که بعنوان مراسم می تپونن تو پاچشون بهشون بعنوان دانش آموز بودن يه مداد بدن ...  حالا چه بهتر که عيد فطر و روز دانش آموز با هم يه روز بيفته که دو تا مراسم رو يه ساعته حل و فصل کنن مردم برن به کارشون برسن و بيش از اين وقتشون تلف نشه .. البته هر چند برا من در هر دو حال فرقی نمی کنه چون من مدرسههم که می رفتم اين مراسم رو دو در می زدم ...

در رابطه با خالی گذاشتن روز عيد فطر توی تقويم منو ياد يه خاطره می ندازه ...داداش من داشت برای يه انسان خرمذهب گير تقويم می زد ... بعد هر سری که طرف ميومد کار رو چک کنه گير می داد که اين خز يه ميل بياد پايين فونت يه کم ک.چيکه نه بزرگه الان اين بايد يه ميليمتر کوچيک شه و خلاصه گيرای الکی ...آقا به هر طريقی شده کارش رفت برای چاپ ..اما بعدش ديديم که اين کاری که ۱۰۰۰ بار چک شده بود ۲ تا ايراد خيلی ناز داشت

۱ - روز عاشورا شده بود روز شورا ... و ۱۲ خرداد به مناسبت عاشورا که بايد دو ماه قبلش می بود تعطيل شده بود .. يعنی در واقع تاسوعاش يه ماه ديگه بود عاشوراش دو ماه بعدش

۲ - رحلت امام هم نداشت توش

آی خنديديم به ريش يارو..نمونه ی چاپ شدشم داريم ۵-۶ تايی اينجا بود تقديم کرديم به دوست و آشنا و فاميل  البته تقويم سال ۸۳ بود ...

بچه مخفی من دارم معروف می شم ؟ نذار اينجا بگم که تو واسه معروف شدنت از چه شگردهايی استفاده کرديا ... نذار اينجا آبروت رو ببرما  

البته اينجا جا داره از مخفی عزيز و وبلاگ در پيتش تشکرکنم که باعث شد من روش آزمايشات علمی فرهنگی رايانه ای انجام بدم و قالب وبلاگ در کنم از خودم .

ببين من نمی دونم تو چرا توی کامنتدونی من فضولی می کنی فقط می تونم بهت بگم که اصلاً اين کامنتدونی قابل شما رو نداره برو توش بگرد خونه ی خودتونه فقط لطف کن داری می ری دو تا بزن پس کله ی اين مزاحم که انقدر ايجاد مزاحمت نکنه يه دونه هم بزن تو سر اون گاگ ... دمت گرم فقط لطف کن محکم بزن که صداش هم بياد من خستگی از تنم در بره  ..هوی پسره ی فوضول چش چرون چرا کامنتای دخترا رو می خونی برو کامنتای پسرا رو بخون

ببين مثبت جان مرسی که ما روهم قاطی آدم حسابيا کردی  ببين تا تو دست توی قالب وبلاگت نبری منم ستاره های سرهنگيتو بهت نمی دم ... ببين بعدشم من واسه وبلاگم يه سرهنگ هم می خوام اما تا اونجايی که يادمه تو که آخوند بودی و سئوال شرعی جواب می دادی..ببين درهر حال الان سئوالی که اينجا پيش اومده اينه که سرهنگ کارش چيه ؟

اوهووووووووووووی علی خفن ببين اين پسورد چی شد پس ؟ من ديگه دارم شاکی می شما .. تا فردا صبح ساعت ۱۰ بايد پسورد روی ميز من باشه اگر نه پسوردت می کنم تازه تک تک موهای سرت هم می کنم ... با همين دستام خلاصه گفته باشما نگی نگفتی..يه ساعت نشستم دانلود کردم آخرش پسورد ميخواست حسابی خستگی تو تنم موند ... من پسوردمی خوام بدو ...

راستی بچه ها ازتون می خوام که منو توی يه کلمه توصيف کنين ... يادتون نره ها ... اگه خواستين با اون يه کلمه جمله هم بسازين که جمله سازيتون خوب شه

پس يادتون نره ها فقط يه کلمه ... تا بعد ...



 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان