۱۳۸٥/۱٢/٢٤

چهارشنبه سوززززززززززی

 

می بینم که دیروز چهارشنبه سوری بوده و اقده های یکسال این ملت یکجا خالی شده !

از یک هفته قبل همه دست فروشا و هر کی که می خواد پول در آره در اقصا نقاط کشور شروع به فروش انواع و اقسام ترقه جات کردن ! ( ترقه جات ؟!!! )

ستاد مبارزه با حوادث یهویی هم دائماً تبلیغات مختلف از مواد محترقه ای که داش سیا و هومن و غیره رو بدبخت کرده  نشون می داد ! یه جا نوشته بود میزان ورود مواد محترقه امسال نسبت به پارسال کمتر بوده ( من که فکر می کنم هر سال کمتر از پارساله اما اینا می خرن می کارن سال دیگه برداشت می کنن دیگه نیازی به واردات نیست ! اینایی که اینا می زنن همش دست سازه برادر !!! بیشتر به درد صادرات می خوره ! )

هرج و مرج هم که حرف اول رو می زنه ... اینجا یه بارون زپرتی میاد ترافیک شدیدتر می شه ! خیابونا شلوغ می شه و شهر غاراشمیش می شه ! چه برسه واقعه ی مهمی همچو  مراسم بزرگداشت آخرین چهارشنبه ی سال باشه ؟!!!!

من هنوزم که هنوزه فلسفه ی این چهارشنبه سوری رو نفهمیدم چیه ! والا به ما می گفتن چهارشنبه سوری از رو آتیش می پرن و کلی داستان از مراسم قاشق زنی و این حرفا تعریف می کردن اما این چیزی که ما می بینیم اصلاً شبیه به اون چیزی که شنیده بودیم نیست !! اینی که من می بینم این مراسم خاص آدمو یاد نوار غزه می ندازه !!

البته امسال من بطور ناخودآگاه توی بخشی از این مراسم حضور داشتم ( نه ... یعنی بیرون بودم و مراسم رو مشاهده کردم نه که شرکت کرده باشم که ) ... یعنی رفته بودم بیرون تا بین مردم باشم و ببینم کی چیکار می کنه!  بعد که ۶ داشتم میومدم خونه دیدم بله شلیک آغاز جنگ زده شد و خیابونا علناً شدن میدون جنگ !!!

(سنگر بگیرید .... بوووووووووووومب  ) ( حاجی بپا !!!  )

من اینطور احساس کردم که امسال نسبت به سالهای قبل سر و صدا کمتر بود اما اینطور که به نظر می رسه فقط سمت ما بوده که سر و صدایی نبوده ( ماشالله ! همه محل رو به تمدن رسوندم دیگه کار خطرناک نمی کنن  ) ولی گزارشات حاکی از اینه که نه مثل اینکه خیلی جاهای دیگه خفن ناک بوده ! ولی کلاً مراسم چهارشنبه سوری خیلی وقته که جلوه ی خودشو از دست داده و اصلاً هیچ شباهتی به مراسم سنتی ای که اجرا می شد نداره ...

دو تا بچه رو دیدم که سیگارت روشن می کردن بعد گوشاشونو می گرفتن شروع می کردن به دویدن !!!  بعد صدای ترکیدنشم می شنیدن سه متر می پریدن هوا ... د ..آخه اسکول تو که خودتم می ترسی تو که خودتم از صدای این اعصابت خورد می شه انگیزت از این حرکت چیه؟

دو تای دیگه یه جا کمین زده بودن سیگارت می زدن جلوی ماشینا وموتورا ! این کار چه لذتی داره ؟ حالا طرف ترسید چی به توی می رسه ؟ اومدیم و موتوریه چپ کرد ! ما می خندیم ؟ زیر چرخای موتورش له شد ! ما می خندیم ! موتوریه چپ کرد له  شد و مرد ؟! و ما همچنان به این واقع می خندیم ؟ آخه یعنی چی ؟ اینکه یکی رو ا مرز سکته و سنگ کوب برسونی چه لذتی برات داره ؟! واقعاً دیگه این مراسم از تفریحات سالم گذشته ! دیگه شده تفریحات وحشیانه ؟! بابا اینجا تگزاس  و مکزیک نیست که توی جشناشون تیر در می کنن !!! اینجا ایرانه ما مثلاً از همه مردم دنیا با تمدن تریم ؟! بعد می ریم اعتراض می کنیم به فیلم ۳۰۰ که ایرانیا رو وحشی شون داده ! من نمی گم اعتراض نکنید اما یه نگاهی هم به اعمال و رفتار خودتون بکنین ! وقتی یکی بیاد ببینه تو به خودی رحم نمی کنی چه تصوری از شونصد سال پیش مردم کشورت داره ؟

حالا من یه نظری داشتم برای چهارشنبه سوری یی که گذشت ! من می گم ما که می خوایم آتیش درست کنیم  و هرج و مرج کنیم ! به فیلم ۳۰۰ هم که می خوایم اعتراض کنیم ... چهارشنبه سوری می زدیم سینما ها رو آتیش می زدیم هم حرکتمون سنتی بود ! ( بعداً از رو آتیش می پریدم ) هم اجتماعی بود ( دور هم بودیم خوش می گذشت ) هم فرهنگی بود ( اعتراض خودمونو به فیلم ۳۰۰ نشون می دادیم ! ) و هم اینکه کلی همبستگی خودمونو به آمریکای جهانخوار نشون می دادیم !!!! فقط مساله اینجاست که کدوم سینما رو آتیش بزنیم حالا ؟

راستی شنیدم می گن طی یه برآوردی ۸۰ درصد طی ۳ ماه آینده آمریکا به ایران حمله می کنه ! از تمام اخلال گران شب چهارشنبه سوری ! ( بهتره بگیم چهارشنبه سوزی ) خواهشمندیم برای مقابله در این جنگ ، سلاحات هسته ای اتمی و غیره ی خود را در یک شب به اتمام نرسانند و اندکی از سلاحهای خود را برای روز مبادا نگه دارند ! من که می گم اینطور که ما جشن می گیریم کسی جرات نمی کنه بهمون حمله کنه !!! فکر کن جشن که این باشه جنگ چی می شه ؟!!

این عکس رو زیگول عزیز زحمت کشیده و بابت چهارشنبه سوری برامون تهیه دیده ...

 

خب به گزارش خبرنگار اعزامی ما که به مناطق مختلفی از شهر رفتن و از مراسم چهارشنبه سوزی مردم این مرز و بوم یک گزارش لایو تهیه کردن گوش می دیم  خبرنگار عزیز بفرمایید گوش ما با شماست .

خبرنگار :: اِ ... این گوش شماست اینجاست ؟!!! یه دست هم اونورتره !

خبرنگار گزارش رو برو !!!

خبرنگار :: به نام خد! خبرنگار هستم ! هم اکنون در یکی از خیابانهای شهر تهران هستیم . اینجا مردم به طرز شگفت انگیزی دارن مراسم چهارشنبه سوری رو به صورت سنتی برگزار می کنن ! من یه عده رو می بینم که آتیش روشن کردم ! و الان می رم که .... ( بوووووووووووووووومب ! ) ...این چی بود دیگه ....... خب چیز خاصی نبود می ریم سراغ یکی از اهالی این محل تا ازش سئوالاتی راجع به چهارشنبه سوری بپرسیم ... هی آقا .. آقا با شمام ... من خبرنگار شبکه VTV هستم . میبینم که دارید مراسم چهارشنبه سوری رو برگزار می کنین ! می شه کمی راجع به چهارشنبه سوری و مراسمش برا ما بگین ؟

ــ بله چرا که نه ... اینو می بینی ! ( تق ) این یه ترقه ی معمولیه !

حالا اگه گفتی این صدای چیه ! ( تق تق تترق تق ) ... به این می گن هفت ترقه !

حالا اینیکی چیه ؟ ( دااااااااااامب ) بهش می گن سیگارت ...

هی خبرنگار جان بیدار شو هنوز به جاهاش خفنش نرسیدیم.... پاشو اینو ببین باحاله ... به این می گن کپسول گاز ..............................................

خبرنگار در یکی دیگر از محلات تهران !

خبرنگار :: سلام ... ( بووووووووووومب )  ... من در یکی از ...... ( تترق تق تق )  ..... یکی از اهالی رو می بینم که ...... ( بووووووووووووومب) ... اینجا ...... ( بووووووووووومب دامب دامب ) ( دووووووومب ) .............

خبرنگار در یکی دیگر از محلات تهران :

آقا بیا اینجا !! من از شبکه VTV اومدم چند تا سئوال راجع به چهارشنبه سوری دارم .

ــ بفرمایید من در خدمتم

خب شما چشاتونو ببندین ... خوبه ... حالا این چیه ؟ ( داااامب ) ...نخیر انقدر فکر کردن نمی خواد که این صدای سیگارت مشکیه ... حالا این چیه ؟ ( بووووووووووووووووومب ... بیب بیب !!! ) این صدای نارجک دستی بود که خودم روش کار کردم باعث به صدا در اومدن دزدگیر ماشین هسایتون شد !!!  حالا اینیکی یه کپسوله فکر می کنی اگه بندازیمش تو آتیش چه صدایی بده ؟!!!!  ... آقا متاسفم از نظر من شما ردی !!! نفر بعد بیاد مصاحبه !!! 

------------------------------

++ پارسال همین روزا بود که یه مراسم اهدای جوایز داشتیم ... برنده های مسابقه ی کامنت گذاری و بهترین بازدیدکننده پارسال چهارشنبه سوری برگزار شد و برنده حبیب دقیقاً با ۷۱ امتیاز بود که می شد کلی کامنت !!! و چون به دلایل نامعلومی جایزه ای دستشو نگرفت به نشانه ی اعتراض زمین رو ترک کرد ! حالا من امسال می خوام دوباره جایزه ی حبیب رو که پارسال اول شده بود و چند وقتیه ازش خبری نیست بدم ... کی حاضره بیاد جاش بگیره ؟

++ پارسال دقیقاً چهارشنبه سوری بود که تلفنمون قطع شد ! و امسال دقیقاً همین موقع تلفنمون وصل شد ! نه بابا یه سال قطع نبود که ! همین طوری این قطع شدن تلفن ما عین سال قمری می مونه هر سری میفته یه ماه !

++ سه سال پیش همین روزا بود که وبلاگ من متولد شد . از اونجایی که احتمالاً تا قبل از سال دیگه فرصت نکنم بیام تولد بگیرم اینجا همین جا پیشاپیش ( همین یکی دو روز جلوتر ) تولد ۳ سالگی وبلاگم رو به خودم و دوستام تبریک می گم و خوشحالم که این وبلاگ همچنان در حال زندگیه !!!  از اونجایی که نتونستم جشن مفصل بگیرم بابت سه سالگی وبلاگم می خوام یه کار دیگه بکنم . از شماهایی که تا الان همراه من و وبلاگم بودین ( حالا از هر وقت ) یه درخواستی دارم . این پایین لیست و لینک تمام مطالبیه که در طول سال ۸۵ نوشته شده .  ازتون می خوام یکی از این مطالب رو که به نظرتون باحال تر بوده  و موضوعش و نوشته هاش خوب بوده رو انتخاب کنید ...

آخری همین پست امروز هست که بالاخره جزو نوشته های سال ۸۵ به حساب میاد  . خب این تصویرم طبق معمول زیگول عزیز زحمتشو کشیده بابت تولد وبلاگ من ... بابا دستت درست

نکته:: توی این ادیتور جدید پرشین بلاگ دقت کردن آیکون چشمک نیست ؟ عوضش دو تا زبون درازی داره چرا ؟

خب ... نمی دونم چیز دیگه ای می خواستم بگم یا نه ! در هر حال امیدوارم که سالی که گذشت خوب بوده باشه ... برا من حقیقتش ... نمی خوام سال ۸۵ رو نا امید کنم اما ... دوستش نداشتم  ... هیچ سالی اندازه ی امسال بدبختی نکشیدم و اعصابم داغون نشد ... البته خب خوبی هایی هم داشت در کنار بدیهاش اما واقعاً پدرمو در آورد

خب این سری بخش دوستان نداریم کماکان جواب کامنتای دوستان همونیه که توی پست قبلیه ... ( هی می خوام چشمک بزنم می بینم نیست حرص می خورم ) ... بگذریم بروبچز همگی بابای تا سال دیگه .... ( بازم چشمک !!! )

 

 

ViVaVida || ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ || لینک به نوشته

۱۳۸٥/۱٢/۱٩

زود دير می شه

اِ.....اِ.....اِ ! تو خجالت نمی کشی ؟ ( تو یعنی منو می گه ها ! ) ... حتماً باید با مشت و لگد بیان بشوننت اینجا تا آپدیت کنی ؟

- والا از شما چه پنهون دم عیده و هی مراسم تکون تکون ! حالا ما بتکون خونه بتکون ! خلاصه که یکی از عوامل خارجی که باعث شد من نتونم این مدت بیام آپدیت همین مراسم تکوندن بود ( چقدم که من نقش فعال داشتم در این امر ملی ! )

- شده تا به حال به این نتیجه رسیده باشین که یه روز همه چیز بر ضد شماست ! اصلاً اون روز روز تو نیست ... از صبحش که بیدار می شی تا شبش همش بد بیاری میاری ! شده ؟منم چند روز پیش همین طوری شده بود برام ! فقط کم مونده بود یکی از اتاقش یحچالشو بندازه پایین و زرت بیاد بخوره تو سر من ! ( اند بد شانسی ) . خلاصه اون روز که اومدم آپدیت کنم بد شانسیم تکمیل شد ... بعد از ۳ ساعت نوشتن و فسفر سوزوندن یهو همه چی پرید ! خلاصه که اینم یکی از دلایلی بود که من آپدیت نکردم ! ( حالا مگه چند بار این اتفاق افتاده که الکی بهانه میاری؟ )

- من همیشه فکر می کردم آلزایمر برای آدمای بالای ۱۰۰ ساله ! دارم بشدت دچار فراموشی می شم !  بعد از ظهرا که از شرکت میام بیرون وسط راه شک می کنم که کارت زدم یا نه !  هیچوقتم سابقه نداره که یادم بره و موقع برگشتن ساعت نزنم ها ! اما شکه دیگه پیش میاد. اینا همش اثرات نشستن پای کامپیوتر و برگزاری مسابقات هوشیه ! حالا این مسابقات هوشی چیه !

- من شنیده بودم می گفتن آدمای معتاد حتی اگه ترک هم کنن ممکنه دوباره به اعتیاد رو بیارن ! منم در حالیکه ترک کرده بودم دوباره برگشتم به صحنه ی جنایت ! یعنی بازم رفتن توی بازیهای یاهو و تخته نرد و بیلیارد بازی کردنم دوباره برگشته ! من الان نمی دونم اینو گردن کی بندازم ! چون این مدت هیچکدوم از رقبای من نبودن که بخوان گولم بزنن که بیا بریم بازی کنیم  خودم دوباره با دستای خودم رفتم آلوده ی مسابقات تخته نرد یاهو شدم ! این تخته نرد یاهو هم که پره ترکه ! به طرف می گم : I can't understand turkish .. جوابمو به ترکی می ده !!!

- ملت ! مردم ! بابا من اینو به کی بگم !!! چرا هر ماه برای من این اس ام اس از مخابرات میاد که بعلت بدهی قبلی تلفنتون قطع می شه ! این ماه که دیگه دو بار هم اومد ! یعنی این ارتباطات سیار دم عیدی  - یعنی من واقعاً نمی خوام از این لفظ استفاده کنم که- سرویسمون کرد !

حالا بگذریم بچه ها اما خدایی چقد زود دیر می شه !

طی یه چشم بهم زدن داره سال ۸۵ هم تموم می شه ... چقد زود دیر شد برای کارایی که می خواستم توی سال ۸۵ انجام بدم !

بریم سراغ دوستان ::

کتونی جان با اینکه نامبر وان شدی اما ۲۰ امتیاز ازت کم می شه  بعدشم ببین چه اتفاقاتی باعث می شه پست ۲۲ بهمن آدم ۲۳ بهمن بره بالا ! همین الان هم که به اسم تو رسیدم چی شد ؟! لابد فکر می کنی قلمم به گریه افتاد ! نخیر برقای خونمون رفت اما این سری حواسم بود همه چی رو از قبل سیو کرده بودم ! 

پینکی جون این اصلاً راست کار خودمه که همه چیو موشکافانه بررسی کنم ! همین منم دیگه باعث پشرفت این ملکت می شم

سارا ( سایبان عشق ) جان تو با هسته ی زردآلو چیکار داری آخه ؟

شمینلی جان پس کو این اطلاعات هسته به هسته ای که گفتی توی  وبلاگت می گی ؟! بعد لابد پورسانتم می خوای  من اگه پورسانت می خوام چون ایده شو خودت دادی می خوام ! اگه ایده شو خودم می دادم هم باز ازت پورسانت می خواستم ! آقا اصلاً همینه که هست ! سینما هم من ۳ سالی می شه که باهاش قهرم !

توت فرنگی جون ۲۱ اسفند تولدت مبارک  والا کسیو ندیده بودم از ۳ روز قبل بره پیشواز تولد خودش   در هر دو حال من خجالت کشیدم که بهم گفتی خجالت بکشم ! و اومدم اندکی زرت پرت کردم !

مهناز جان واقعاً فرصت مناسبی رو از دست دادی ! ( همون  قضیه ی باشخصیتی و اینا ) ...

مجتبی جان من هی اینجا فریاد می زنم می گم گوجه فرنگی گرونه کسی نمی تونه بره املت درست کنه ! اونوقت دو تا معشوق با این همه گرونی چطوری می تونن برای هم گوجه فرنگی بخرن ها ؟

پویان  ...ببین به این همسایه هاتون بگو بعد از ظهرا انقد ول نشن تو مسابقات تخته نرد بذارن من با ۴ تا آدم با شخصیت بازی کنم !!! بعدشم تو هر چقدر نظر داری بگو که یه وقت تو گلوت نمونه بعد خدایی نکرده غمباد بگیری و اینجا ما از نظراتت بی بهرمندی شیم ( داشتی کلمه رو ! ) خب حالا که اصرار داری جایزه ی مسابقات بعدی رو تو بده ... فقط سمندش ایربگ داشته باشه خب ؟

غزال جان من گلابی دوست ندارم نمی شه این ولنتاین یه مزه ی گس دیگه بده ! حبیب والا پارسال تو مسابقه اول شد ماشینو گرفت و زد به چاک ... البته همچنان وانتد هست اما بدلیل این دقت نظری که داشتی ۲۰ امتیاز دیگه از ممدکتونی کم می کنیم ...

آرمین جان آخه مرا چه به انقلاب و ضد انقلابی !!! تو رو خدا منو نکش  باشد ما رستگار می شویم ... چیکار کنیم دیگه زوره دیگه تونستی بیا ما رو رستگار کن ببینم چی می شه!

شمینلی تو هم عین من دچار فراموشی می شی گاهی نه ؟ من الان یادم رفته که یه بار تو این پست جواب کامنتتو دادم !! بابل دست توئه ؟ اتفاقاً بطرز خارق العاده ای دست منم هست . اما با کلینت ایست وود هستم ... بده ببینم دیگه ...

صادق خان تو ۲ ساعت هم حرف نزنی ما هزار و یک بهانه داریم که ۲ ساعت بهت گیر بدیم ! چی فکر کردی پس ؟

زیگـــــــول دیگه به من نگی نا پیدا ها ! دوباره به حالت یاهو هلپر قدیمم برگشتم مگه نمی بینی ؟ اما خب دیگه خودتم می دونی چرا فرصت نمی کنم دیگه توی همه وبلاگا اول بشم ! من به همون دلیل فراموشی که عرض کردم یادم می ره برم بعضی جاها کامنت بذارم ! برا همین هی باید بهم یادآوری کنین ...  ببین اون سمند زردقناری رو بذار تو مسابقات رالی شرکت کنه !! حیفه بدیش به این دوستای من ... اینا که هیچکدوم گواهینامه ندارن !!! یادته قبلنا چی گفتم هم به زودی درست می شه اگه فرصتی هم بشه یه دستی به سر و روی این قالبه بکشم خیلی خوب می شه ... خلاصه بابت این همه دقتی که داشتی همینجا اعلام می کنم که ۲۰ امتیاز از ممد کتونی کم می شه !

زینب جان الان منو شناختی ؟ من همونیم که نمی شناختیش  باورت نمی شه من همونم دیگه ! عجب گیری کردیما لابد باید دستمم بهت نشون بدم ! بیا اینم دستم ! ببینم واقعاً انقد به ارزش گوجه فرنگی پی نبرده بودم ! باید دربارش مفصلاً یه پست علمی بنویسم که همه به ارزشش پی ببرن ...

آخه مرضی جون مگه نمی گن حق مسلم ماست ... پس حق مسلم ماست دیگه ! ( همون انرژی هسته ای که فرمودین ! ) ...

منصور محبی جان اینجا لطفاً ترمز نبر ما نه تعمیرگاه داریم نه تعمیرکار فقط و فقط می تونیم بابت این ترمز بریدن تو ۲۰ امتیاز از ممدکتونی کم کنیم همین ! پس به نفعته که ترمز نبری !

شکلات  فندقی تو خودت یه نمونه از هدایای ولنتاینی ! بعد اون دندون مصنوعیای بوگندوی کرم خورده ی گضنفر به درد کی می خوره ! به سمساری هم بدی نگاش نمی کنه ! نخیر من قبول ندارم ... اصلاً بابت این پیشنهاد بی شرمانت می دونی چیکار می کنم ؟

سارا ( خلوتگاه عشق ) ...عزیزم خیلی خوش اشتایی ها پول کادو ولنتاین رو بدن ؟!  

پرنده کوچولو جان که دیر رسیدی ولی رسیدی ! من اصلاً حدس نمی زنم چون خودم جزو هموناییم که نمی تونم جای کلمه ی نامانوس و زشت فکر از کلمه ی حدس استفاده کنم ! اما بالاخره برای یه تست جمع شناسی این سئوالات لازمه ...

حمید رومینا جان من اولاً کو ! ( ای بابا بذار سئوالمو بهتر برات توضیح بدم ! ) من آخه کی حق مسلممون رو مسخره کردم ؟ کو ؟ بیا بگرد ؟ والا من فکر می کنم بزرگترین عامل من همون شیطان بزرگ آمریکاست ... !!! من این همه دارم برای این انرژی مهم و اساسی وقت صرف می کنم و تبلیغات می کنم بعد میای به من تهمت می زنی ؟ من اصلاً تو رو به دادگاه عالی نظامی می کشونم ... اما چون واقعاً از وقتش گذشته و الان دیگه دم عیدی فرصت این کارا نیست حکم رو از دل به خشت عوض کرده و ۲۰ امتیاز نهایی رو از ممد کتونی کم می کنیم ...

شما از دور مسابقات حذف شدید .... === >>> اگه گفتین با کی بودم ؟



 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان