۱۳۸٥/٤/٢٥

با شرکت کافی شاپ !!!

جا داره اینجا برای بار چندم عرض کنم که تا من چشم از این پرشین بلاگ برمی دارم یه چیش تغییر می کنه ! این سر ی هم شکلکاش زیاد شده  اما اصن باهاش حال نکردم ... بلنا راحت تر می شد باهاش بصورت آفلاین کار کرد الان نه می شه آفلاین شکلک گذاشت نه می شه رنگ نوشته ها رو عوض کرد چون صفحش بسته می شه و می ره پی کارش ... در کل منم که اعصاب معصاب ندارم می زنم این مرتیکه رو که نشسته داره روضه می خونه رو نصف می کنما

خب بی خیال این مساله می بینم که حدود ۱۰-۲۰ روزی می شه نیومدم اینورا و همتون خوش خوشانتون بوده و نفس راحت می کشیدین ... 

این مدتی که نبودم داشتم تمام تلاش خودمو می کردم که به یه نون و نوایی برسم ! تو فکر مدیریت بودم ... از وقتی مدیر شرکتمون گفته ما رو بخش بندی می کنه و هر بخش یه مدیر داره واسه خودش ( که من جزوش نمی شم ) به فکر مدیریت افتادم ..نه که مدیر خوب و خوش اخلاق و خوش فکری هستم ( بشمر رررررررررر! ) از الان فکر هایی برای یک مدیریت موفق کردم ... اولیش آهنگ Hold تلفنه که به نظر من در آوازه ی شرکت نقش مهمی داره ... مثلاً یکی که آهنگ Hold تلفنش یه آهنگ معمولی باشه اصلاً کارش خوب نمی گیره تا شرکتی که آهنگش آهنگ یه خواننده باشه ! اهداف من در زمینه ی مدیریت بدین صورته !

  • آهنگ هلد تلفن بصورت رندوم تغییر می کنه ! آرش‌( برو برو ) - جواد یساری ( پارسال با هم دسته جمعی رفته بودیم زیارت ! ) - منصور ( قرارمون یادت نره ) - کامران هومن ( فدای سرت ) و هر آهنگ دیگه ای که اعضای شرکت و کارمندا بگن که خوبه که بشه آهنگ هلد تلفن ! فکر می کنین آهنگ هلد مهم نیست! اتفاقاً وقتی می خوای به مشتری بگی که چند لحظه پشت خط بمونین باید یه آهنگ هلد توپ بذاری که طرف رغبت کنه پشت خط بمونه دیگه ...
  • چون آهنگ و موسیقی یکی از مواردیه که باعث می شه فضای بهتری برای کار ایجاد بشه پس بهتره که همیسه در شرکت جدیدترین آهنگ های خارجی و داخلی رو با صدای بلند بذارن گوش بدن که کارمندا کارشونو بهتر و با تمرکز بیشتر! انجام بدن... که برای این کار هم حتماً یه نفر در نظر گرفته می شه که گفته ای یک بار آهنگهای جدید روز رو بیاره بده دست مدیرعامل! ... واقعاً موسیقی خیلی تاثیر داره ... شما فکر می کنین مهم نیست ! در صورتیکه گفته شدن گاوایی که آهنگ گوش می دن نسبت به گاوایی که آهنگ گوش نمی دن شیردهی بیشتری دارن ! ( ای خاک بر سرت که کارمندای یه شرکت رو با گاو مقایسه می کنی؟!)
  • من این اجازه رو می دم که کارمندم حین انجام کارش حرکات موزون از خودش در وکنه! شما فکر می کنین که حرکات موزون مهم نیست ! در صورتیکه وقتی کارمندی فقط سرجاش بشینه و کار کنه کمرش خشک می شه و لازمه کمی حرکت کنه و وقتی که خستگی بدن انسان در بشه کارآیی بیشتری داره !
  • هفته ای یکبار جدیدترین فیلمهای هالیوود باید در شرکت برای کارمندا پخش بشه که کارمندای شرکت آپ تو دیت باشن ! اصن شما فکر می کنین که فیلم هیچ نقشی تو پیشرفت شرکت نداره ؟! د اشتباه می کنین دیگه ! آدم از توی همین فیلما می تونه خیلی چیزا یاد بگیره و توی کاراش ازش استفاده کنه !
  • صندلی یکی از ارکان اساسی پیشروی کارهاست ... چه بسا که اگه صندلی یه کارمند از نوع استاندارد نباشه اون کارمند بازدهی کارش میره زیر خط فقر ! در نتیجه کارمندا این اجازه رو دارن که صندلی یی که می خوان روش بشینن رو خودشون انتخاب کنن ! مثلاً اگه کارمندی عادت داره که رو زمین ۴ زانو بشینه و به پشتی تکیه بده هیچ ایرادی نداره !مهم اینه که کارایی و بازدهی کارها زیادتر بشه!
  • خوردن آقا خوردن یکی از ارکان اساسی بالابردن بازدهی کارهاس ! کارمندی که بیشتر می خوره حتماً بازدهی کاری بیشتری خواهدداشت ... در شرکت من هر نیم ساعت یک زن تفریح یک ساعته گذاشته خواهد شد که کارمندا برن تجدید قوا کنن ! البته به صرف جیب خودشونه ها همه اینا !
  • نصب کولر و شوفاژ در مستراح هم از مواردیه که من توی شرکتی که می خوام بزنم رعایت می کنم ...بالاخره مستراحی گفتن از استراحت و این حرفا میاد خب کارمند باید حین استراحت احساس راحتی کنه و در گرمای تابستون باد کولر باعث می شه خیلی احساس راحتی کنه ! و اینطوری بازدهی کار می ره بالا !
  • تعبیه ی کتاب آشپزی برای خانوم ها و مجلات و روزنامه های ورزشی و جدول برای هر دو قشر ! که هنگام استراحت کمی هم به مغزشون فشار بیارن که از آک بودن در آد !
  • بعضیا عادت دارن بعد غذا خوردن بخوابن و یا چرت بزنن ..برای این کار هم زمان تعیین شده ..افراد به محض اینکه نهارشونو خوردن به مدت ۲۰ دقیقه می تونن بکپن! یعنی بخوابن که این عمل باید سر جای خودشون باشه از ۲۰ دقه هم بگذره از حقوقشون کم می شه!
  • اما توالت ( یا همون مستراح ) که گفتم نقش مهمی داره ... الکی که نیست که این همه امکانات داریم براش می ذاریم باید یه راه در آمدزایی بشه برا شرکت ! یعنی چی ؟ یعنی اینکه یه نفر می شینه دم در توالت و ورودی می گیره از اعضای شرکت ۲۰۰ تومن از اعضای غریبه ۵۰۰ تومن ... آخه الکی که نیست مردم توالت خونه خودشون نیست که رعایت کنن ! میان همینطور تخلیه ی یه سالشون رو تو توالت مردم می ذارن می رن ! این که نمی شه ما بالاخره باید یه تضمینی داشته باشیم که این تخلیه چاه با چه درآمدی صورت بگیره ! پول آب برق تلفن رو از کجا بیاریم بدیم ؟ بالاخره باید یه منبع درآمدی داشته باشیم یا نه ؟ تازه اینطوری اشتغال زایی هم می شه ! یه بیکار از جامعه کم می شه و می شینه دم در توالت ورودی می گیره ... نسیه هم داده نمی شه فقط و فقطم نقد ! حالا گاهی اگه استثنائی وجود داشت که طرف کار فوری داشت و  ماجرا اورژانسی بود ! اون موقع می تونه بذاره طر ف بره کارشو بکنه ولی بعداً فاکتورشو می نویسه و به زورم که شده ازش می گیره ... حالا اگه طرف بهانه آورد که پول خرد ندارم و این حرفا هر قدر پول داره می گیره بعد محاسبه می کنی ببینی این مقدار پول هزینه ی چند بار توالت رفتن طرف می شه ... این بدین معناست که باقیمانده ی پول کسی پس داده نمی شه ... اینا همش بخاطر ایجاد منبع درآمده ....
  • تاخیر در صورتی که دلیلی غیر از ترافیک و عدم حضور بموقع اتوبوس داشته باشه دو برابر حقوق کم می شه !
  • کارمندای عزیز برای پیشبرد کار شرکت حق ندارن با اتوبوس یا هر گونه وسیله ی نقلیه ی عمومی دیگه بیان شرکت که تو ترافیک بمونن و دیر  برسن ...
  • و سایر  ...

سایر یعنی اینکه بقیه رو هر وقت که به ذهنم ر سید می گم که کامروا شوید ! و اما من چه شر کتی می خوام بزنم ؟

من خیلی وقته به این فکر افتادم که  یه شرکت کافی شاپ بزنم!

( جلل الخالق !!! شرکت کافی شاپ یعنی چی ؟!)

شرکت کافی شاپ عین بقیه شرکت ها یه شرکته که توش کافی شاپ تولید می شه .. فرقش با کافی شاپ های خیابونی اینه که این شرکت کافی شاپ های تولیدی خودش رو به شرکت های همکار می فروشه ! یعنی کافی شاپ درست می کنه می فروشه !

بازم نفهمیدید چی شد نه ؟!

خب به نوع دیگه دیدید زنگ می زنن ساندویچ سفارش می دن ؟ این شرکت ما هم همین طوریه ... زنگ می زنن و کافی شاپ سفارش می دن ..حالا این می تونه بستنی باشه ! شکلات بستنی  باشه‌! سان شاین باشه ! آبمیوه باشه ... حتی قهوه باشه ! طرف زنگ می زنه می گه ۲ تا بستنی گردویی بیار مثلاً ما هم بستنی گردویی رو تهیه کرده با ظرف مخصوص شرکت و تزئیینات مناسب می بریم به آدرس داده شده (  حالا هر جا بود ایرادی نداره ... مثلاً اگه شرکت ما تجریش باشه ما از شرق و غرب تا تهرانپارس و شهرک غرب رو ساپورت می کنیم !!‌) ... و دم در وای میستیم که طرف بشقابمونو پس بده آخه مشتری بعدی منتظره!!!!!

بدین صورت هم کارمون جدیده هم اشتغال زایی می شه هم درآمد زایی ... و اما :

ما برای این شرکت نوینمون یه اسم نوین می خوایم ... به بهترین ایده یک هفته کافی شاپ مجانی داده می شه! پس لطفاً نام های انتخابی خودتون رو برای این شرکت با ما در میون بذارین ...

خب بغیر از این ..من برای شرکتم نیاز به کارمند دارم ..خودم که مدیر عاملم لیدا هم دستیارمه البته خودش اعلام کرده بخش پشتیبانی شیرینجات رو هم می تونه ساپورت کنه !

از اونجایی که من نمی خوام الکی پول هزینه آگهی توی روزنامه همشهری بدم بنابراین به این نتیجه رسیدم که چه کسی بهتر از شماها دوستای گلم ... چرا برم سراغ اجنبی و نا آشنا !

من از قبل با توجه به قابلیت های شما ، شما رو به چند دسته تقسیم کردم و کارهای ذهنی و فیزیکی رو برای شما در نظر گرفتم ! کارای ذهنی می شه شامل ساخت و پاخا انواع بستنیجات به طوری که خیلی جدید جلوه بدن .. برای این کار نیاز به یه کارمند زبده ! یا شایدم ذبده ! داریم که ذهن خلاقی داشته باشه ! خب برای اینکه اینجا به کسی بر نخوره و من به همتون ثابت کنم که شما ها همه اذهان خلاقی دارید اسم کسی رو در این بخش نمی برم ... هر کی با توجه به ایده هایی که می ده می تونه توی این بخش مشغول به کار بشه ...

نمونه ی دیگه ای از کارهای ذهنی می شه حسابداری رو نام بر د ... خب با توجه به اینکه من در این وبلاگم در امر حسابداری بارها به مشکل خوردم که یه مدت پروف اومد و اموالمو بالا کشید و بعدشم ثریا گذشات و رفت و دست ما موند تو حنا دختری در  مزرعه ! در نتیجه با توجه به شناختی که از اعضای قبلی داشتم باز هم همین دو تا رو برای امر حسابداری انتخاب می کنم .. با این تفاوت که پروف می شه جسابدار و ثریا می شه مدیر بخش حسابداری ...اینطوری خیال جمعه که کسی پولا رو بالا نمی کشه !

یه سری کارها هست که فیزیکیه ... مثل حمل و نقل ... ما الان به یه آدم چست و چابک احتیاج داریم که بتونه کافی شاپ های ما رو به سریع ترین نحو به مقصد برسونه ... من برای این کار بچه مخفی رو در نظر گرفتم ..چون از اونجایی که مخفیه نیازی نیست پشت چراغ قرمز و سبز و زرد و آبی بمونه که بخواد وقت تلف بشه ...

یه بخش فیزیکی دیگه هم هست که با بخش ذهنی با همه که کار این گروه از اعضا خیلی سخته  ...

بخش مدیریت تیست غذا رو به ندا محول می کنم ... چون باید غذا رو بچشه و فکر کنه ببینه که آیا خوشمزه هست یا نه !‌

قسمت پشتیبانی مشکلات مشتریان به محمد کتونی داده می شه ... کتونی جان شما باید بشینی پشت تیلیف هر کی زنگ زد مشکلاتش رو گفت باهاش صحبت کنی و از دلش در بیاری ! مثلاً اگه یکی زنگ زد و گفت که چرا بستنی که به دستش رسیده آب شده تو باید بتونی از نظر علمی باهاش صحبت کنی و قانعش کنی که هوا گرمه و بستنی در طول راه ذوب می شه !  مشکلات خصوصی مردم رو هم تا حدی که تونستی حل کن دیدی از پسش بر نمیای وصل کن به من !

بخش بازاریابی نیرو زیاد می خواد  ..بازایابی رو بین بروبچ تقسیم می کنیم ..سرپرست بخش بازاریابی هم می شه مارمولک ... سوسک هم می تونه با مارمولک توی یه بخش مشغول به کار بشن ... مار و پشه و مگس هم می تونن باهاتون همکار شن  ...

خب من با توجه به توانایی های شما این چند نمونه شغل روبراتون در نظر گرفتم ... اما از اونجایی که شغل توی این شرکت زیاده و برای همتون کار هست می سپرم به خودتون که بیاین با توجه به هنرهایی که دارید در بخش های فنی و حرفه ای مشغول به مار شین ...

جاداره اینجا عرض کنم که حقوق دم توالت نشینی از بقیه کارا بیشتره چرا که کار بسی سخت و عملی هست !

د ر ضمن دربونم می خوایم ( اما آریا رو انتخاب نمی کنیم ) ... پیک موتوری بخش نامه نگاری منشی صحنه و فیزیوتراپ ( حالا واسه چی نمی دونم حالا شاید نیاز شد !‌) و غیره ...هم خیلی مهمه ...

خب هر کی هر نوعی می تونه توی تهیه و تعبیه ی این شرکت به من و ما کمک کنه دست راستشو بذاره رو سرش بیاد جلو ! هر شغلی که فکر می کنین مهمه برای این شرکت نام ببرید و بگین که خودتون چه کاری بلدین ...

خلاصه هر گلی زدين به سر خودتون زدين فقط از باغچه ی شرکت گل نکنين ...

خلاصه که ادامه ی بحث می مونه برای بعد فعلاً همينو علل الحساب داشته باشيد تا هفته ی بعد ...

بريم سراغ دوستان :

رامين بارسا جان ضرب المثل شما از موسسه ی تاييد ضرب المثل های من در آوردی ( که مخففش می شه متضمدا !‌) تاييديه گرفت که خواستيم کتاب بزنيم بيرون ضرب المثل تو رو می کنيم سينونيم ضرب المثل من که بابت اين حق نشر بايد ماهی ۱۰ تومن بدی ( چون تويی دارم باهات کنار ميام )

مهناز جان اصن سعی نن به کسی رياضی بفهونی چون هر کی رياضی نمی فهمه ديگه يعنی نمی فهمه ديگه دست من و تو نيست که ! بهترين راه اينه که بهش ياد بدی چطوری تقلب کنه ...

مخفی جان تو فکر می کنی اينطوريه من تودلم دائم دارم بهت بد و بيراه می گم يه لحظه هم بی نصيب نمی ذارمت پسر جان !

ممول جان من هيچگونه توهينی نه تنها به شوهرت نکردم بلکه به مادر شوهرت هم هيچی نگفتم ! يعنی اصن اگه تونستی ثابت کنی که روی صحبت من با مادر شوهر توبود اونوقت خوب می شه ... لااقل من می فهمم مادرشوهر تو کيه ! تازشم من انقده فيلم دوست دارم فقط تنها زجری که حين فيلم ديدن می کشم اينه که يکی کنارم بشينه و دائم ازم بپرسه چی شد ؟ چی گفت ؟ چرا اينجوری شد ؟ کلافم می کنه يکی حين فيلم نيگا کردن هی سئوال بپرسه !      

سوسک .... حالا بهت می گم صب کن ...

مرضی جون پس تو هم با ما همدردی ... والا اگه مردم خنگول نبودن نميومدن به امثال من بگن بهشون درس بدم که !

زيگول جان پشتکارت رو تحسين می کنم من الان نه تنها کمتر نشده اين خصلت سر تکون دادنم بلکه شدت هم گر فته ( نه بابا هد نمی زنم که ! ) يعنی اينکهحين اينکه با سر اشاره می کنم که فهميدم سريع می گن که آها من الان نفهميدم چی شد !‌

پرنده جون کامی ياد دادن که کاری نداره که ... من عاشق کامی ياد دادنم ... بدين صورت ... کامی رو روشن می کنی ... اونو می بينی ؟ می ری روش کليک م يکنی ... حالا بايد آيدی داشته باشی که وارد شی !

غزال جون اين که نکته مشترک همست .. اما من وقتی می خوام بگم خيلی تو بر درسم تکون نمی خورم يا می خوابم

آقای گاک به ضرب المثل شما بعنوان گاوترين ضرب المثل جايزه ی گاو طلايی داده می شه ... خيلی فکر کرديا روش تو هم بيا تو همين موسسه متضمدا ( در بالا ذکر شده يعنی چی ) عضو شو خوش ضرب المثلی !

مارمولک تو چرا از نصفه حفت شروع شد ..من دارم سعی می کنم که ديگه از فوتبال کناره گيری کنم که چشمم تو چشم اين مردک الاغ ............ و اينا نيفته دق کنم بيفتم گوشه بيمارستان‌! حالا من يادم رفت تو بالاخره اول بودی يا آخر ؟

مريم جان اين خواهرش هی بهم می گفت اين بشر رو باهاش سخت برخورد کن بزنش و اين حرفا من وش نمی دادم ... اما اواخر می خواستم سر خودمو بکوبم به ديوار !‌

رامين منثور کجای کاری من می خوام معلم هم بشم ببينم مشکل از منه يا از بقيه !

روانی جان من اگه می فهميدم که تو نفهميدی که من فهميدم که تو بالخره می فهمی که من چی فهميدم ميومدم بهت می گفتم ببينم کی فهميده که چی فهميده !

حامد جان همه هر چی می فهمن ولی هيچی نمی فهمن ...

مثبت جان بعد قرن ها لينک منو گذاشتی بعد می خوای بيام بگم مثبت بد نيس !‌ شما هم با اين ضرب المثلی که گفتين  بد نيست بيای به انجمن متضمدا ها بپيوندی ( جهت توضيحات بيشتر چند خط بريد بالاتر )

سارا جان اين بار  اين تاخيرت رو می ذارم به حساب اتوبوس و گرمای هوا و تر افيک شهر و آلودگی ..سری بعدو چيکار می خوای بکنی ؟

آريا اينکه بعضيا می گن پيامتون سبز يعنی نمی دونم يعنی چی خودشونم نمی دونن فقط می گن عين اونايی که هر ۲۰ روز ۲ بار و نصفی آپ می کنن !



 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان