۱۳۸٥/٤/۸

هر کی چی می فهمه !

تا حالا اين ضرب المثل رو شنيديد که می گن :« هر کی هر چی می فهمه هيچی نمی فهمه»؟!

فکر نکنم تا حالا شنيده باشيد چون اين ضرب المثل کشف خودمه البته با همکاری زهرا که مسئول تاييد اين ضرب المثل بود . البته اين ضرب المثل چند وقتی می شه که به ثبت رسيده و الان هم اينجا منتشر شد تا بلکه اگه خدا بخواد و آمريکا بذاره ! من يه کتاب بدم بيرون تا ملت از اين کشفيات بهره مند شن

خب حالا شايد اين سئوال پيش بياد که موارد استفاده ی اين ضرب المثل چه زمانی می بوده باشه است ؟ ( زمان فعل خيلی در فهم و درک مطلب تاثير داره !‌)

ازاونجايی که مسئول کشف اين ضرب المثل من هستم پس گوش وگيريد ببينين چی می خوام بگم.

نکته : اما خدايی انصاف نبود ديگه که فرانسه بره دور بعد  !!!

از لاين خودمون خارج نمی شيم من طی مدتهای مديد تجربه در امر آموزش و تدريس انواع و اقسام دروس اعم از زبان - رياضی - کامپيوتر و اينترنت و انواع و اقسام ديگه می تونم خيلی کوبنده بگم که نود درصد افرادی که هر چی می فهمن هيچی نمی فهمن ! ( بازم که همون شد که البته اين شامل خود من هم می شه  هر چند که آدم خاصيم اما آدم خاص خوبيم چون می خوام خيلی مردمی باشم هر چی می فهمم هيچی نمی فهمم که مردم فکر نکنن من نسبت بهشون برتری دارم و اينا ... خود شما ... آره شما دوست عزيز ..بله با شمام ... نه تو که نه اون کناريتو می گم آره تو ... تويی که دستت تو دماغته رو نمی گم که اونيکی که خوابه رو می گم بيدارش کنين بهش بگم ... ای بابا حالا اگه فهميد من کيو می گم !

خب حالا برای مثال تا حالا توجه کرديد وقتی يه چيزی داريد برای يکی می گين سرشو به نشانه ی تاييد تکون می ده ... بخصوص وقتی که اين امر در زمينه ی آموزش يه درس يا يه وسيله باشه!  خب دقيقاً مساله همين جاس ديگه که هر کی هرچی می فهمه هيچی نمی فهمه !( بازم که هی حرف خودتو می زنی که!  )

ای بابا چيزه منظورم اينه که هر کی که سرشو به نشانه ی فهميدن مساله ای تکون می ده الکيه ... در واقع يا گوش نمی ده يا داره نمی فهمه که چی داری می گی ..که اين امر درجات مختلفی هم داره ... نفهمی بيش از حدش طوريه که وقتی تو ساکتی هم سرشو تکون بده ( ديگه اين فرد رو می تونين از دست رفته در نظر بگيريد !‌ )

فکر کن داری خودتو می کشی يه مساله ی سخت و دشوار رو واسه يکی توضيح می دی ... بعد واسه اينکه مطمئن شی که طرف داره می فهمه که چی داری می گی بعد گفتن يه خط می گی خب ؟ بعد طرف سرشو به نشانه ی تاييد تکون می ده ! بعد همين طور ادامه می دی و طرف سرشو بازم تکون می ده ... اگه بخواد هيجانم بده به قضيه که بابا دوزاريم افتاد می گه :‌آهاااااااا ... بعد تا پايان اين بحث هم چنان سرشو تکون می ده ...در آخر می گی خب فهميدی که چی شد ؟ و طرف به نشانه ی تاييد سرشو تکون می ده ... می پرسی : خب چی شد ؟

يه نگاه بهت می کنه و طوری که انگاری حتی روحشم از قضيه خبر نداره می گه : نمی دونم !

اينجاس که به اين مساله پی می بری که هر کی هر چی می فهمه هيچی نمی فهمه ! ( حالا هی می گه! )

چندی پيش داشتم يه دانش آموزی رو برای امتحانات زبان آماده ميکردم ( به قولی داشتم باهاش کار ميکردم ) . يعنی روز آخر که باهاش کار می کردم واقعاً تا دم خونمون هی می گفتم هر کی هر چی می فهمه هيچی نمی فهمه هر کی هيچی نمی فهمه چی می فهمه پس چرا کسی چيزی نمی فهمه که بخواد بفهمه که چی فهميده !

فکر کنين اين بشر از پايه بيلمس بيلمس ! هيچی حاليش نبود ... مامانش گفت از پايه باهاش کار کن ( حالا چندمه دوم دبيرستان! ‌) من فکر کردم مامانش داره شکسته بندی می کنه ! جلسه ی اول رفتم گفتم خب فعل و اسم و اينا رو می دونی چين ! ديدم نه اين هنوز کاربرد a و an  رو هم نمی دونه ...  خلاصه جلسه ی اول بهش فهموندم که جمع و مفرد بودن چيه و چی نيس ... هر چند به سختی فهميد !‌ اما بالاخره سعی کرد بفهمه ما هم خوش بينانه در نظر گرفتيم که فهميده !‌

به فعل ها و زمانشون که رسيدم واقعاً احساس کردم دارم برا در و ديوار توضيح می دم ... يعنی می تونم واضح تر بيان کنم که پدر منو در آورد ...  براش يه چيزيو توضيح می دادم می گفتم فهميدی ؟ می گفت آره می گفتم خب می تونی بگی مثلاً کابرد فلان چيز چه زمانيه‌ ! می ديدم ساکت نشسته می گم بابا الان گفتم   نفهميدی ؟ خب باشه يه بار ديگه می گم هر جاشو نفهميدی بگو که بيشتر توضيح بدم ... دوباره سعی کردم ساده تر و گويا تر بگم براش ... خب فهميدی ؟ آره ... و باز روز از نو روزی از نو ... يعنی اگه يه تمرين درست حل می کرد من از شادی پر در مياوردم !  

اولاش زياد سخت نمی گرفتم اما آخراش ديگه قاطی می کردم ... هی سعی می کردم باهاش بد رفتار نکنم نا سلامتی آشنا بود ... با حالت لبخندی عصبی بهش می گفتم : نفهميدی نه ؟  من همين الان گفتم ... نفهيدی ؟  اشکال نداره دوباره می گم ...  بازم نفهميدی ؟! خب اشکال نداره اين سئوال تو امتحان نمياد 

ديگه از اين بدتر نمی شه که جواب سئوالا رو همون جا بهش می گفتم می گفتم بنويس می موند توش  بهش می گفتم اينجا فعل داخل پرانتز بايد به صورت حال ساده بياد سوم شخصم هست پس s  می گيره حالا چی بايد بنويسی ؟  ( ديگه تابلوتر از اين ؟! )

خلاصه که از همون زمان در نظر داشتم که اين امر خطير رو به عرضتون برسونم که هر کی هر چی می فهمه هيچی نمی فهمه

بذاريد خودمم مثال بزنم ...  يه سری با استاد کامپيوترم داشتم صحبت می کردم يهو وسط حرفامون سرگرم يه کاری شدم و استاده همين طور که حرف می زد منم سرمو تکون می دادم يه چند وقه ای همين طور حرف می زد منم در حال انجلم کاری که بودم سرمو تکون می دادم بعد وسط حرفاش همين طور که داشت می گفت اينطوريه و اونطوريه گفت : من الان مطمئنم شما هيچی نفهميديد من چی گفتم ! و من هم چنان به تکون دادن سرم ادامه دادم ( دروغ نگفتم که ! ) بعد سرمو بلند کردم گفتم : بله شما درست می فرماييد

وای خيلی حرف زدم می دونم اما بذاری داينم بگم باحاله  :

ــــ يکی از آشناها رفته بود پيش روانپزشک و دکی جون ( يعنی همون روانپريشه ) برای بهبودش نسخه ی جالبی پيچيده !  گفته بهش که نبايد نوشابه و پيتزا بخوره  يعنی منم در اثر نوشابه خوردنه که مخم تاب برداشته آيا ؟

حالا که اينطوری شد اين خاطره رو هم از يکی از دوستان تعريف کنم باحاله ...

ــــ اين دوست ما رفته يه مدتی تبريز و می گه واقعاً روم به ديوار مردم حق دارن درباره ی ترکا جوک می سازن ( اون می گفتا من نمی گم ) . می گفت يکی از دوستاش با يه اردبيليه هم اتاقی بوده ..يه روز می ره بيرون و مياد می بينه که دوستش نيس و کليدم نداشته بره تو ... می ره پيش همسايه می بينه که کليدو داده بوده به اون ازش می گيره و وارد اتاق می شه می بينه طرف براش نوشته گذاشته که کليد رو دادم به همسايه برو ازش بگير

زياد حرف زدم بريم سراغ دوستان :

در ابتدا چند تا تولد رو تا دير نشده تبريک می گم :

۵ تير تولد دوست عزيز مريم ( ملقب به مصيبت ) بود تولدش مبارک ...

۶ تير هم تولد دوست عزيزترم زهرا جون بود  بازم تولدش مبارک

يه چند تای ديگه ای هم بود که اين دوستای من بس همه يهويی تو ماه خرداد و تير بدنيا اومدن منو بيچاره کردن ! حالا بقيش هفته ی ديگست

مارمولک يادم موند که جواب تو رو اول بدم که نری بگردی ...  ببين چه مهربون شدم! خب ببين من که به کل می خوام تا دو سالی که اين نيکی با پرسپوليس قرارداد بسته به کل توپ و زمين و فوتبال و جايگاه ويژه رو ببوسم بذارم کنار  ( الان که نه که بعد از بازی جام حذفی )..چون اينطوری دچار دوگانگی می شم که ! چون نه می تونم طرفدار نيکی باشم نه طرفدار تيمی که حاضر شده اين مرتيکه يه وريه شل و ول رو بياره تيم خودشون ... همه اين دودا از زير سر اين يارويه بلند می شه ( نه بابا نمی خوام بگم علی دايی ) می خوام بگم اون هاشمی نسب بود که باعث شد مد بشه اگر نه کسی جرات می کرد از استقلال بره پرسپوليس يا از پرسپوليس ره استقلال ؟ ای کوفتش بشه !‌( اينو با رامين بارسا بودم )

سهيلا جون - ديوونه ی عزيز  الان تابستونه فصل جفت گيری کبوترا ! ( کی گفته کبوترا توی اين فصل جفت گيری می کنن ؟! حالا هر کی گفته؟!) ببين شما بايد آدرس بدی من کت بسته بيارم با گل و شيرينی دم خونتون ... می خوای اصلن همين غلامرضا عنايتی رو بگم بياد خواستگاريت ؟! ها ؟ نيکی زن داره اما من در نظر دارم براش يه شوهر گير بيارم ! هر وقت خواستی خبرم کن

غزال جونم عزيز دلم با اين توضيحاتی که من الان تو اين پستی که دادم فکر نکنم تو هم از من توقع داشته باشی که ف که می گی برم بستنی بگيرم ! بعدشم من نمی دونم چطوری می شه از اينجايی که من هستم رفت فرهزاد بستنی خريد  نمی گی تو راه برگشت گم می شم ! منم که می دونی اصولاً آدمی هستم خجالتی و اينا ...  ( خاک رس بر سرمان! بس خجالت نکشيدم تيریپ خجالت کشيدن رو يادم رفته ... بذار تمرين کنم سری بعد حسابی خجالت می کشم! ) راستی من کی گفتم به همه که تو نذاشتی ما اون روزی کيک بخوريم  من اصن هم چين حرفی زدم ! نهههههههههههه!

زيگول جان کاريکاتور ديدن که سواد بيشتری از خوندن می خواد ! با وجود اين اختلافاتی که سر کاريکتور کشيدن اين روزا پيش اومده بايد يه کلاس کاريکاتور خونی بذارن که مردم يه کمی با فرهنگ کاريکاتور آشنا بشن  ... حالا همه که عين من و تو انقده درکشون بالا نيس که  راستی تو اگه اکانتت تموم بشه تمام حرفايی رو که در طول روز زدی رو دوباره می زنی ؟

سيا ساکتی منم هروقت تو متنمو خوندی جوابتو می دم

به به گل آمد و بوی گاگ آورد ؟ ( پيف پيف  ) می بينم که زير بار مسئوليت زندگی شبا آن نمی شی و اين حرفا   خب بابا هر کی ندونه من که می دونم می خوای از شيرينی دادن فرار کنی ...  فک کردی هيچکی نمی فهمه ؟ من به همه گفتم که بالاخره اگه احيانن يه نفر هم ديدت يقتو بچسبه شيرينی رو بگيره ... خلاصه مراقب باش ...

علی مزاحم می گم تو هم يه کمی هم چين با گاگ دست داديا ! يعنی شاس می زنی !  ( اگه جنبشو نداری نخون  ) ... خب دير  گفتم ! اشکالی نداره می خواستی جنبشو داشته باشی به من چه من که مسئول جنبه ی مردم نيستم ...

مخفی من خيلی از دست اون کامنتدونی تو شاکيم ...الانم فهميدم چرا زمانی که پرشين بلاگ و بلاگفا هم بودی هميشه با کامنتدونيت مشکل داشتيم ..مشکل از سرور نيست مشکل از مخ توئه  بس نوشته هات پر از محتويات فرهنگی هنريه هر جا می ری بلاگ می زنی اينطوری می شه ديگه ..اشکال نداره به زودی درست می شه همه چی  آمين ....

سارا جان عزيز من غيبت شما جريمه ی نقدی بهمراه داشتاما چون تويی حله  ببين چون گفتی فوتبال رو بايد بيخی شد( يعنی بی خيال ) پس من ديگه دربارش چيزی نمی گم ..چون که نيکبخت هم اومده پرسپوليس من تا اطلاع ثانوی چيزی نگم بهتره  اما يه چی بگم ..يه کتاب توپس پيدا کردم خيلی باحاله فقط بايد بذاری اول خودم بخونمش بعد می دم تو هم بخونی خب ؟

واقعاً باهات موافقم مرضی جون ... به حالت غبطه خودم ....

محمد ! بابا همون حبيب خودمون رو می گم..ببينا فقط مشکل با اسم تو نداشتيم که داری يه کار می کنی اسمت با اسم بقيه قاطی بشه ها .... حالا چرا محمد ؟ چرا سابق ؟ ما هنوزم مسئول نابسامانی می خوايم .. الکی که نيست که ... دو روز رفتی امتحاناتو بدی بيای ديدی چه بلايی سرمون رفت ؟ سريع اين جلبک رو کردن تو پاچه تيم ما ... واقعاً می خوای بگی در اين امر خطیر !تو هيچ نقشی نداشتی ؟ حالا هر روز می خوای بيای به من تسليت بگی ؟ تا دو سال ديگه که قرارداد اين جوش سر سياه تموم بشه که بهم تبريک بگی ؟ ها ؟ ( تمام سخنان گهربار من از بار خشانت خاصی برخوردار است! )

مريم جان ابتدا خوش آمدی..بعدشم اينکه اصن اين جام هم عين ۴ سال پيش شده  ديگه داره حال نمی ده ... مگه ما چيمون از غنا کمتر بود که نتونستيم مکزيک رو حذف کنيم ؟! حالا پرتغال که هيچی يه پای فيناله ! اما مکزيک رو که می تونستيم بحذفونيم که  نه ؟ بعدشم عزيز من ، من که کلی ميرزاپور تو تحويل گرفتم گفتم که اگه توی جام باقی می موند حتماً آقای گل می شد! پس چی ؟

ممول جان من نه تنها عشق تو ر و نمی شناسم بلکه اصن کشور آنگولا رو به رسميت نمی شناسم و به همين مناسبت فردا می خوام پرچم دانمارک رو آتيش بزنم ! بعد اعصابم ندارم اصن همينه که هه!

سلام پرنده جون چطوری يا نه ؟ می بينم که با تمام قوا از امتحاناتت سرافراز بيرون اومدی ( حالا ۴-۵ تا اشکال نداره ..تا ۷-۸ تا هم حتی می گن حلاله  ) پس ديگه به اميد خدا هستی ديگه بهمراهمون دلمون برات پوکيد بابا  ( اه اه اه انقده بدم مياد کسيو زياد تحويل می گيرن مردم )

داريوش جان چرا از بقيه مايه می ذاری  بيان تهران حالشونو بگيرن ؟ می تونی خودت برو يه تنه حالشونو بگير چرا بگيرن آخه ؟  ... اما حيف شد واسه خاطر مصدوميتت همه چيو از دست دادی هم مسابقات جام جهانی هم کوهنوردی  ... اگه تو رو جای علی دايی نوک حمله گذاشته بودن اختياری رو تو دروازه و خشايار رو جای رحمان رضايی مطمئنن الان جزو ۴ تا تيم بوديم !

حامد جان ( کولر پرسين بلاگ منظورمه ) ... والا از شما چه پنهون منم واسه خاطر اينکه زيادی معروف نشم و ندزدنم نمی رم تو تی وی کارشناس شم ..همين گوشه ی دنيا نشستيم داريم واسه خودمون مو شکافانه مسابقات رو دنبال می کنيم ديگه ! حالا ببين اگه تونستی يه کار کنی از کار بی کار شم ! با اون جشن تولدتون  

سوسک جون بس که وجودت اينجا احساس می شد از ليست ما جا افتادی ... اگر نه اصلنم هيچم اينطوريا نيست ... تازه دقت کرده باشی ليدا هم از قلم افتاد بس که تو خونه می بينمش جزو از ياد رفته ها حساب نمی شه ديگه ... تو هم جزو در ذهن مانده هايی عزيزکم ! ( ايش چقد تحويل گرفتمش ! )

رامين بارسا من دقت کردم ديدم تنها ضعف کاسياس در تک به تک هاس نه ؟ اون گل هايی هم که خورد همش از همين نقطه ضعفشه ... اگر نه هيچ مشکلی نداره اين بشر پرفکت پرفکته  تازشم اولندش پاتو جمع کن ثانيندشم کوفتت بشه !

حامد ( اونيکی حامد )والا من باز تو رو با يه حامد ديگه اشتباه گرفتم باز امکان اينکه اون حامدی که من فکر می کردن بره آلمان زيادتر بود اما اينکه بره بازی ايران - پرتغال رو ببينه بعيد بود  ازش  حالا تا بوده همين بوده يا بوده نبوده !

والا آريا جان از شما چه پنهون که من نه تنها هر ۲۰ روز ۲ بار و نصفی آپ می کنم بلکه من دارنده ی دو دستگاه وبلاگ هستم که روی هم از اينی که تو گفتی بيشتر می شه ... تازه اينم بگم از وقتی رفتم وبلاگ مدير پرشين بلاگ رو خوندم و ديدم حداقل روزی ۴ بار آپ می کنه ! به اين نتيجه رسيدم که بهتره همون هفته ای يه بار آپ کنم !( حالا از کجا به اين نتايج رسيدم ديگه خودمم نمی دومم...رسيدم ديگه تو چيکار داری حالا ؟! )

ViVaVida || ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ || لینک به نوشته


 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان