۱۳۸٥/٦/۳۱

ِYeS - I'Ve LoST My MiND

امشب ديگه اومدم که بعد مدتها خجالت بکشم و آپ کنم ... بالاخره غيبت هم حدی داره ( از هر دو نوعش ) .  اين مدت که نبودم کلی موضوع برای نوشتن داشتم ... اما هر سری ميومدم يه چی بنويسم موضوعمو گم می کردم !  به خدا چند بارم اومدم ۴ خط نوشتم بعد ديدم نمی دونم موضوع چيه بی خيالش شدم !  انگاری اصلاً تو فاز نبودم ! ( null بودم يعنی آيا ؟! )

حالا اينا به کنار اين سری محض شکستن طلسم هم که شده ميام و هر چی دری وری جلو رومه می گم تا اين آپه صورت بگيره و يه ملت خوشحال شن  

يه هفته ای می شه که يه سری فيلم ديدم ! اما نه فيلم معمولی ! ( نه بابا از اون فيلما نه که ! ) منظورم فيلم از نوع ايرانی ! ... خيلی خوشحالم که يه ساله که رنگ و روی سينما رو نديدم ! يعنی رنگ رو روی فيلم ايرانی رو نديدم ! خوشحالم که بابت ديدن اين فيلمای مزخرف بليط تهيه نمی کنم ... يعنی احساس غرور می کنم که وقت و پولم صرف ديدن اين فيلمای مزخرف نمی شه ... يعنی من خيلی دنبال يه پيام اخلاقی توی اين فيلما گشتم ! و دقت کردم که همه ی اين فيلما به طرز شگفت انگيزی بی انگيزه تموم می شن !

 نمونش فيلم آکواريوم که مثلاً زندگی يه جوون ايرانی ر و نشون می داد که گول خورده و رفته ترکيه و معتاد شده و اين حرفا‌! ( البته من از اونجايی که کامل نديدمش نمی دونم دقيقاً موضوعش چی بود اينطور برداشت کردم که اينطوری باشه !‌) ..

اه اه اين هيچی اين فيلم شکلات چه فيلم مزخرفيه  بی هدفترين موضوع رو دنبال می کرد‌! رحيم نوروزی با امين حيايی تصادف می کنه خودشو می زنه به فلجی که سر کيسه کنه طرفو ! من نمی دونم يعنی تو بيمارستان با اين همه تجهيزات نمی تونن تشخيص بدن يه نفر فلجه يا خودشو می زنه به فلجی؟

رستگاری در ۸:۲۰ که ديگه آخرش بود  البته قبلاً ديده بودمش اما بازم نشستم ديدمش از روی علاقه ی شديدی که به اين فيلم و موضوعش داشتم

ملاقات با طوطی ! هر چند موضوع فيلم با عقل و منطق ايرانی جور در نميومد ولی ماهاياپتروسيان نقش بانمکی رو بازی کرده بود تو اين فيلم ... در کل جای اينکه بار اخلاقی داشته باشه بيشتر با نشون دادن دزدی و اين حرفا بار غير اخلاقی داشت .. يه فيلم ايرانی عين بقيه فيلمای ايرانی !  

خاکستری ! چی بگم دربارش خدا رو خوش بياد ... اينو بی خيالش شين !

اما آفسايد ... خيلی فيلم باحالی بود  خيلی حال کردم با اين فيلم ...کلاً فيلمی که اکران نمی شه معلومه يه پيامی چيزی توش داره که اکران نمی شه ... جدی می گم بريد فيلمای اکران نشده رو ببينين می بينين واقعاً يه حرفی دارن که اکران نمی شن ... عين فيلمای هردمبيل ديگه که آخرش که تموم شد همه فقط می گن خب تموم شد نيست ! يه حرفی واسه گفتن داشت ..

ماجرای چند تا دختر فوتبالدوست بود که می خواستن برای بازی ايران بحرين برن استاديوم که دم در خفتشون می کنن ... هم تيکه های باحال داشت هم موضوعش جالب و خاص بود ... خلاصه که از من می شنويد اين فيلم رو ببينين خيلی باحاله ... من تعريف نمی کنم که خودتون بريد ببينين واقعاً کی می خواد اين مشکل تفاوت زن و مرد توی مملکت ما حل بشه ؟

مجردها رو هم دارم با فيلم گل يخ و بالای شهر پايين شهر و واکنش پنجم و شبهای تهران رو هم که ديده بودم با شب برهنه و شام آخر  اينا فک کنم همين بود ... ا لبته آتش بس رو هم ديدن بد نبود ... زن زيادی و سالاد فصل هم نسبتاً موضوع جالبی داشتن ... خلاصه که يه مدته زدم تو خط فيلم ايرانی ... يعنی ناخواسته ! پسر خالم رفته کل آرشيو صدا و سيما رو آورده داده ما ببينيم  ما هم که خب مفت باشه کوفت باشه ... حالا که رسيده دستمون ما هم از اين فرصت استفاده می کنيم از تو فيلما سوژه گير مياريم حالشو می بريم ... حالا ببينيم شما ها اگه سينمايی هستين بگين من کدوم فيلمو ببينم بهتره کدوماش ييخوده که کلاً نيگا نکنمش ... البته غير اين فيلمايی که گفتم هم اگه فيلمی ديدين که قشنگ بوده بگين من ببينم که کلی از سينمای ايران عقبم !‌

دو سه هفته پيش هم فيلم مقصد نهايی ۳ رو گرفتيم ببينيم . خب بد نبود فيلم مهيجی بود اما شماره يکش خيلی بهتر بود ... البته توی شماره ۲ خيلی فجيع تر می مردن اما ۳ش به کل چون معلوم نشد آخرش دختره می ميره يا نه خوب بود  من چند تا فيلم ترسناک می خوام ... احساس می کنم ديگه همه فيلمای ترسناک روی کره زمين رو ديدم! چی ببينم ديگه خسته شدم از  بی فيلمی !‌

+ اگه دوست داريد از اخبار روز سينمای ايران باخبر بشين به پرشيا فيلم سر  بزنين ... برای عضويت تو سايت هم بياين پيش خودم

+ امروز با زهرا و ندا بيرون بوديم جاتون خالی ديديم يکی يه سری پوستر ريخته داره می فروشه ... بدون اينکه ببينيم چی داره به مسخره گفتيم : من خيلی دنبال پوستر بهروز می گردم ( منظور  بهروز نرگس اينا ! )اين اگه پوستر بهروز داشته باشه من می خرم ! بعد همينطور که داشتيم عکس نيروانا و ديويد بکام و انريکه می ديديم ديديم اون وسط يه دونه مهدی سلوکی هم هست  يعنی کدوم شاس مخی می ره عکس اون شاس مخ تر از خودشو بخره ؟!

+ برو بچ من خوشحال و مشعفم که اينجا عرض می کنم وبلاگ ۵۰ نفری ما ( يعنی همون گروهی ) با نام ارازل کوچه پشتی افتتاح شد ...  خوشحال می شيم که هر وقت يه سری بهش بزنين چون هر لحظه به روز می شه .... از سايت بی بی سی بيشتر آپ می شه شک نکنين تمام مطالب علمی تخيلی ! خواهد بود ... خدايی تا حالا تجربه ی وبلاگ گروهی ( البته بيش از ۲ نفر ) رو نداشتم احساس می کنم خيلی حال می ده  

+ من هنوز تو فاز نيستم! برق قطعه شايد !

+ پريروز يکی از همکارام ظرف غذاشو که توی يه ساک بود توی بانک جا  می ذاره ... سر ظهر می شه يادش ميفته که بره برداره ( البته اگه کسی نخورده باشتش !‌) ... می ره می بينه بانکيا زنگ زدن ۱۱۰ که بياين ببينين اين تو چيه !؟ مشکوک به بمبه

من باز نطقم باز شد ؟ عجبا همه چيو گفتم يه خبر هم نذاشتم برا اونور ( يعنی ۲۰۶ )

و اما دوستان :

محمد کتونی بی معرفت ! همينه ديگه سالی يه بار ميای اينجا سر  می زنی همينم می شه ... اصلاً حقته که هر سال ازت هی نمره منفی کم کنم !

پتروليا جان من که گفتم هر کی کامنت بذاره من اينجا جوابشو می دم ... بعدشم اون سری يادم رفت !‌

مهناز جان تا باشه از اين دکترا ؟! منم اگه دکترم برام شعر  می خوند ( البته ترجيحاُ کريس دی برگ !) الان کار م به دندونپزشکی نمی کشيد ؟! البته اين آخريه که رفتم پيشش خانوم بود می تونست جسارت کنه و سلین ديون بخونه که اگه اين کارو می کرد همون وسيله قيژ قيژيه رو می کردم تو حلقش ! ( خدا خرشو می شناخت بهش شاح ندادا ! ) 

اه اه غزال جان چی می کشيدی تو ؟! من اگه جای تو بودم می ديدم دندونپزشکه دهنش بو سيگار می ده روزی که وقت داشتم برم پيشش کلی سير و پياز می خوردم حالش جا بياد ؟! در ضمن همون کاری رو که با نفر قبلی انجام دادمو انجام می دادم ( با کامنت بالا مراجعه شود؟!)

رامين ۱ من بچگيم اگه می دونستم که تو قند و نباتی که دست به هيچ کدومش نمی زدم ! البته الانم هيچگونه دست درازی به هيچ گونه شکلات و شيرينی نکردم و از همين جا اعلام می کنم آخرين باری که شکلات خودم يه ساعت پيش بود ؟ خب چيه ؟ چرا اونطوری نيگا می کنی خب بعد مدتها بود که شکلات خوردم کم کمش ۷-۸ ساعت می گذشت از آخرين باری که قبلش شکلات خورده بودم!تازشم من از بچکی ميونه ی خوبی با آمپول زدن و واکسن زدن و اين حرفا داشتم تمام سعی خودمو می کردم گريه نکنم اما اين دندونپزشکيه انصافاً اشکمو درمياورد ... الانم يه مدته ميونه ی خوبی با سرم وصل کردن ( يا وصل شدن به سرم ) پيدا کردم !

shaminelli جان ۲۰۶ پنچر نشده لينکش اشتباه لينک شده ... البته بعد اينکه شما گفتی پنچره چکش کردم به مدت چند ساعتی پنچر بود اما الان رو پاست! راستی يه آبانی نمی تونه خودشو انکار کنه يعنی چه آيا ؟ يعنی يه آبانی هر چند شهريوری باشه نمی  تونه آبانی نباشه ؟ اينو می خواستی بگی دقيقاً آيا ؟

سلام هم رزم ! پرنده جان تو رو ميگم ... ای هم رزم ! ای هم خونه ! چطوری آيا ؟ دندون من الان درسته درسته ... انقدر روش کار کرد که به زندگی برگشت ... چه دکيه باحالی بوده اون ديگه ... من تا به حال يادم نمياد دندونمو به اين شکل کشيده باشم ... البته از بچگی از اينکه دندون لقم حين غذا خوردن کنده بشه بدم ميومد ... البته همين چندی پيش يکی از دندونام حين غذا خوردن گوشش پريد ! يعنی شکست ... ( مگه چی می خوردی ؟! )

فرزانه جان نه تنها دندون درد بده ..بلکه خيلی بد هم هست ! يعنی خيلی نافرمه ... اصلاً کلاً درد بده ؟! قرص هم بده ! نده ! بده ! ( ای زيگــــــــــــول خدا بگم چيکارت نکنه از روزی که گفتی سيگار بده  اين بده نده افتاد تو دهن من !  ) .. خلاصه که فرزانه جان قرص بده ... نه نده ! ای بابا ... اصلاً بی خيال ...

ممول جان من آخر نفهميدم تو طرف من بودی يا طرف دکتره ؟ يعنی آخر آخرشو بخوای دقت کنی می شه عين فيلمای ايرانی که معلوم نمی شه کی با کی بوده ؟! الان با منی يا با دکتره آيا ؟

مرضی جون دلمو آب کردی ! اما کل حالش به اينه که دندون شيريای آدم خراب بشه که اگه کنده شد جاش در  آد ...  کلاً دندون شيری به همين درد می خوره ديگه ؟! به درد اين ميخوره که هی شکلات نوش جان کنی بعد خراب بشه بعدم که خودش لق می شه ميفته !  منم يادمه يه سری دندونم لق بود انقد با زبون اینور اونورش کردم خودش کلافه شد از دهنم پريد ! البته نخ رو هم يادمه امتحان کردم اما نتيجه نداد ... دندون شيريای من رو داشتن با اين کارا از پا در نميومدن !

احسان جان من بچمو طوری تربيت می کنم که خودش دندون پزشک بشه همه واسه چک آپ برن پيشش !  بعدشم به بچه ی من چيکار داری ؟ ها ؟ چشتو درويش کن ...دهه

رامين بارسا می گم خوبه من از دندون نوشتم که تو هی دندوناتو به رخ من بکشی ... بعدشم من نمی دونستم چطوری می تونم دندونمو طوری بکوبم به ديوار که دندون شماره ۶ سمت چپ پايين کنده بشه بره پی کارش ؟ اگر نه زودتر از تو به اين نتايج اخلاقی رسيده بودم ... حالا سری های بعدی امتحانش می کنم ... رای مخفی هم اينجا نداريم می تونی بگی رای پنهان چون مخفی خودش جزو آرائ بود ... يه چی بگم ؟ اين جريان اين رای گيريه چی بود؟!  آها يادم اومد برا کافی شاپ بود ؟ يا برای چی بود من يادم رفته ؟!

داريوش جان دير گفتی ديگه من زودتر از اينا رفته بودم دندونپزشکی ..نمی شد زودتر بگی انقدر خرج رو دستم نمونه ؟! کلی پياده شدم واسه خاطر يه دندون بی شعور ! اما خداييش دندون شماره ۶ سمت چپ پايين رو با چه نخی می بستم که پار ه نشه؟! آخه دندون سر سنگينی بود ! به اين راحتيا دم به تله نمی داد ... در هر دو حالت اينطور که تو می گی بايد بگم دندون مصنوعيات خيلی بهت ميان  ( با فرض اينکه هر وقت دندونت درد گرفته نشستی دم در تا يکی درو يهويی باز کنه ! )

پروف جان من ناراحت نيستم که ... يعنی ناراحت خودم نيستم که احساس عذاب وجدان می کنم ... واسه خاطر اون دوتای ديگه که نيومدن ... اصلاً شيرينی از گلوم پايين نرفت ...

آريا جان من کلاً هر همايشی هر جا صورت بگيره نقش فعال دارم توش ... خیالت تخت همه همايشا رو ميرم ...

زيگول خان کی می گه تو نمی تونی از ای تی عکس بگيری ؟ چرا خودتو دست کم گرفتی ؟ مگه ای تی چيه که تو نتونی ازش عکس بگيری ؟ يکيه عين رضا عنايتی ديگه؟! ( طفلی ای تی به کيم نسبتش دادم .. خدايا منو ببخش ... ای تو تو هم منو ببخش کلاً منظور خاصی نبود ! )

از عکسی که به مناسبت گراميداشت دندون های از دست رفته بهم هديه دادی هم نهايت تشکر رو دارم ... بازم از اين کارا بکن من خيلی با اين عکسايی که کشيدی حال می کنم ... در ضمن آسمون به زمين بياد زمين بره به آسمون من اسم کافی شاپمو ويگول نمی زارم آدم ياد ويرگول ميفته ! نه مردوده !

هوی مزاحم دستتو بکشا ... نبينم رو پروف دست بلند  کنيا ... يعنی چی مشت بر دهان پروف ؟! ها ؟  تو با اين سنت خجالت نمی کشی ؟ چرا نمی ری سربازی آدم بشی تو آخه ! ای خدا من موندم من چطوری اعلام رضايت کردم با اين بشر تو يه وبلاگ بنويسم چيز خورم کردن ! اصلاً علی خان اينجا ما به آدمی که سربازی نرفته کار نمی ديم پاشو برو سربازی تا زنگ نزدم ۱۱۰ بياد!

جودی ابوت جان چکش رو چطوری بکوبم تو دهنم که فقط دندون شماره ۶ ( ای بابا ۱۲۰ بار گفتم کدوم دندون هی هر دفعه بايد بگم؟ ) حالا همون اون دندون قسمت جنوب شرقی دهنم خورد و خاک شير شه ؟ بايد يه معادلات رياضی صورت بگيره اينجا شتاب فرود آمدم چکش به روی دندان هم بايد با زاويه ی نگه داشتن چکش رو در نظرگرفت ... اميدوارم رشتت رياضی بوده باشه که بتونی ما رو در اين راه هدايت کنی ...

به به ابوذر خان .. شما کد اشتراک داری آيا ؟ بعد من حاضر جواب نيستم خيليم سر به زيرم نمی بينی چقد کم جواب بچه ها رو می دم ؟! خب شما الان بيکار نمون که برو صندوق پول ميزو حساب کن!!!

شکلات جان من حاضرم بيايد برای دندون فروشی از دندونای من استفاده کنين .... تا ۶ ماه ضمانت ۷ ساله داره !

سارا جان اين داداش کوچولوی تو وقتی دندون درد می گرفته چه اشعار باحالی می گفته ها ... بعدشم من ترک کردم !‌ داداش من الان يادم نيست چيکار کرد اون دندونه رو  اما خيلی شاکی بود ... بعد بنده خدا سنی هم نداشت که اون موقع ... من اگه بودم جای داداشم می دونی چيکار می کردم ؟ هـــــــــــــا ...برو يه کامنت دوم همين بخش دقت کن اونجا توضيح دادم  ( می شه مال مهناز)

مارمولک خان نيکی بذار بره استقلال خيلی زور داره برا پرسپوليس گل هم می زنه ... ايش ايش .. بعدشم ترکا فونت فارسی ندارن پرشين بلاگ که ديگه هر جای دنيا باشی فارسی داره که نداره ؟ بعد اگه ليبل های فارسی رو می گی خب اون مسالش جداست ! می تونی يه مدت سختی بکشی ببينی من چه زجری می کشم وقتی يهو يکی اين وسط فينگيليش مياد ! درهر دو حالت  اين حضور سبز شماهاست که مهمه حالا چه فينگيليش چه ز ينگيليش ! بعدشم ماسمولک هم همچينا هم بد نيست که واسه خاطر يه اسی ! ميای يه کامنت می ذاری

ممزی  ای آدم فروش ... گذاشتی تنها تنها رفتی تنگه ی واشی ؟  بعدشم نشستی به دندون درد من می خندی ؟ ها ؟ نکنه دلت می خواد من همون کاری رو که قراره با دندونپزشکا انجام بدمو رو تو پياده کنم ؟ ( جهت اطلاعات بيشتر به جواب کامنت مهناز در همين بخش مراجعه شود ) ... راستی زهرا اکانتش ۳۵ ساعته بود ... بعدشم تو چرا همايش نميای فقط تنگه گشاده می ری ؟!

انيش جان چشممون به جمالت روشن شد کجا بودی اين مدت ؟ دندونپزشکی بودی ؟ قالب گيری ؟ وووی من اصلاً اين کارا رو نمی ذارم پياده کنن رو دندونم ! همين که گذاشتم ازش عکس بگيرن کافيه !

زينب جان اينطوری که تو م يگی اين دندون پزشکی رفتن تو خيلی سير و سيورات داره ! ببينم بعد دندون سازی نمی ری سرم وصل کنی ؟ اصلاً تو بخوای سرم وصل کنی چه سيری رو می ری !

سوسک من کی تو رو يادم رفت ها ؟  دندونای من که عادت دارن به شيرينی خوردن حالا شايد جايی که شما شيرينی دادين غير بهداشتی بوده

ابوذر تو چقد هی از سر کوچه ی ما رد می شی !‌ ببينم حالا رد شدی بايد باز از اول مهر بری مدرسه؟

ViVaVida || ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ || لینک به نوشته


 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان