۱۳۸۳/۸/۱٤

it's all coming back to me now

let the rain come down and wash away my tears

آآآآآآآآی قييييييييصرررررررررر..... کجايييييييييی که آش تموم شد ... عجب آش خوش مزه ای بودا ....

می بينم که دو هفته ای می شه که نيومدم اينجا ... من اگه آپديت هم نکنم حتماً وبلاگای شما رو می خونم ... کلاً خوندن نوشته های متفاوت و جالب دوستام يکی از کاراييه که خيلی دوست دارم و هروقت بيکار می شم می شينم می خونمشون ...حتی قديمياشونه ... خلاصه اين هفته يه کمی مشغله زياد بود و نشد که زياد وبلاگ بخونم اينم بذارين به حساب بی وفايييييييی....

راستی بهتون می خنديم پر رو نشيدا ... من آيديم بسته شده بود(يعنی پسووردم) و برای بلوک شدنش هم شما ها بايد جواب پس بدين ... از همين الان يه وکيل برای خودتون معرفی کنين . من زين پس با وکيلاتون مجادله می کنم ... يادتون نره ها ... حتماً يکی رو به عنوان وکيلتون توی کامنتا نام ببريد که من کلی کار دارم ... می خوام اگه وقت شد همين روزا دادگاهيتون کنم ....

اين بهروز وثوق هم که از همين الان سرش بالای چوبه ی داره به خاطر اينکه اون لينکای ويروسی رو از طرف من فرستاد برا شما  بريزيد سرش ...اما زياد نزنيدش گناه داره ...بيچاره مشکل پسوورد منو حل کرد دستش درد نکنه .... کم بزنينش ... گناه داره

خلاصه مطلب وکيل خيلی مهمه يادتون نره ....

* ای جان دل پيرو جون باز ديشب گل زد ... اصلاً اين بشر با گل زدن به من انرژی می ده ...

آقا پس چی شد ؟ گردن زرافه رو می گم ... چی شد ؟ به نظر من گردن زرافه اگه بلند نبود که ما به يه بنده خدا نمی گفتيم زرافه

اما از دلايل منطقی بچه + خيلی تشکر می کنم ... من خودم به اين جنبه ی سوسک شدنت فکر نکره بودما ... حالا ای شالله که خودکشی نمی کنی اما اگه هم خواستی اين کارو بکنی سعی کن طرف من ندويی چون من يهو ممکنه بپرم سرت و لهت کنم ... خيلی شرمنده من قاتل نيستم ... تو می خوای مرگت بيفته گردن من ... من قاتل نيستم

راستی عرضم به حضور نيک عزير که آخر به خاطر اين مسابقش من دق می کنم از بس که پيش بينيام همش اشتب می شه .... نيک جان من نمی دونم يعنی واقعاً تو طرفداری حسين فهميده رو کردی؟؟؟ البته احتمالات ديگه ای هم هست ... مثلاً به نظر من اشتباهی نارنجک با چسب رازی به کمرش چسبيده بود و جدا نمی شده اونم چه می دونسته چيکار بايد می کرد .....نتيجه ی علمی فرهنگی هنری که می شه الان از اين اتفاق تاريخی گرفت اينه که آقا وسايل خطرناک رو دست بچه ها ندين ...

شايدم از بروبچز عشق آباد بوده با  کاپيتانف يه جا درس خونده ... احتمالاً همون مشکل اون رو هم داشت ....نمی دونم والا ... اما با اينکه  هيچ وقت دوست ندارم کسی رو مسخره کنم اما ..کاريش نمی شه کرد ...ما که از الان جهنم رو خريديم فرقی نمی کنه بذار ادامه بديم شايد حداقل توی جهنم جای پامون محکم شد

در ضمن اصلاً من و بچه مخفی مسخرش کرديم ... بچه مخفی رو نمی دونم چرا برو از خودش بپرس اما من مسخرش کردم چون کارش احمقانه بود ...

و اما می بينم که برای اون ساعته نقشه کشيدين

بابا من خير سرم به مزايده گذاشتمش ... نذاشتمش که روز تولد مردم بهشون تقديم کنم  اما نيلوفر عزيز اومد و قيمت بالاتر داد و من ناچارم چون کسی ديگه تو مزايده شرکت نکرده ساعت رو تا اطلاع ثانوی بدم به نيلو فر ... (البته سندش رو به نامش نمی زنم که بتونم پس بگيرم )

حالا هومن تولدن کی هست ؟ من بهت قول می دم يه ساعت برات بخرم حتماً ... اما يه مدل ديگه ديدم يارو ريخته بود تو خيابون داشت می فروخت ... قيمتشم مناسب بود ...۲۵۰ تومن بود فکرکنم ...يه ۲۴ ساعت کار می کنه و بعد بايد بندازيش دور ... همون فقط روز تولدت با نگاه کردن به اون ساعت ياد ما بيفتی خودش کلی حرفه

راستی حبيب هم دوباره به جمعمون برگشت ... خيلی شادمانمون کردی حبيب جان ... اما اين ساعت بندش طلاست جون داداش ... اصلاً با اون ساعتی که بندش خراب شده مقايسش نکن جون داداش ....حالا فعلاً ساعتت رو بدون بند ببند ...يعنی نمی شه ؟

شاهييييييييين ... چی چی شعر ؟؟!!!به بابام می گم ... بابااااااااااااااااا.....

راستی از همه ی اونايی که بابت جوک بی نمکم خنديدن ممنونم ...رو سفيدم کردين به خدا

انيش جان ( منظورم انيشتين ) خيلی ممنون که می ری به اين مطالب فکر می کنی و نميای نتيجه ی تفکراتت رو بگی ...راستی بابا يه کاری از اين بچه مخفی خالی بند ياد گرفتيا ...آخه اگه کد رو اشتباه بزنی نوشته هات پاک نمی شه ...بر می گردی نوشته هات هست هم چنان ...من امتحان کردم ...حرفای بچه مخفی رو جدی نگير مياد تو وبلاگت می گه ۶ خط نوشتم به خاطر اشتباه بودن کد همش پاک شد ... آخه يکی نيست به اين بشر بگه آخه مخفی ... چشاتو باز کن کد رو درست بزن .... يه نسبتی فکر کنم با همون حسين فهميده ی خودمون داشته باشه ها .... يه دقه نگاش کنين تو رو خدا ..خيلی باحاله ... زنگوله پای رمی يخ خونسرد

در کل انيشتين جان خيلی خوشحال می شم ميای و بهم سر می زنی ... (بابت اين حرفا ناراحت نشی يه موقع ها .. اينا عادت دارن )

ای بابا سارا جان ... هنوز نبرديم تو ميزو رزرو کردی ... جون تو روی جيب من حساب نکنا ... من جو می گيرتم هی مياد آويزون می شه من از اين قول و قرارا می ذارم ... (اما اگه فقط خودت باشی باز يه کاريش می شه کرد  ) از اين ليدا بپرسين بهتون می گه من چقدر دست و دلبازم ...

وا!!!!! سهيل ؟؟؟!!! ۱۰۰ تا نون از کجا بيارم ... به مامان بگو خودش بخره ...والا ... راستی پسر بزرگ نکرده که دخترش بره تو صف نونوايی ؟!!! حداقل می گفتی نصف نصف يه چيزی ...

راستی کيوان تو چرا همش از جون هومن مايه می ذاری؟ در ضمن چی فکر کردی من الان دارم روی بلند بودن گردن زرافه هم تحقيق می کنم  که بيام به طور علمی اين مساله رو حل کنم .... اونوقت ديگه ثابت می شه که چقدر دوگوله هام سلول خاکستريش زياده

راستی شهريار... اون ساعت ۱۰ و ۱۱ دقيقه بود که آمريکا بمب اتم زد ... وگرنه من مطمئنم که سر اين ساعت نبود...تو ساعتت مشکل داشته موقع اين حادثه ..من نمی دونم من مطمدنم اونا وساتادن ساعت ۱۰:۱۰ بگذره بعد هيروشيما رو بزنن ... آره داداش ...

وای ... هواسم به گل پسر نبود ... هی پسر چند تاصفر گذاشتی ؟من با صفر مشکل دارما همشو يکی می بينم .... خب ناچارم ساعت رو از نيلوفر بگيرم و بدم به گل پسر ... از اونجايی که روم نمی شه اين کارو بکنم بهت ادرس می دم خودت بری ازش محترمانه بگيره ... فقط دعوا راه ننندازيا ..اگه خواستی دعوا کنی بعد ساعت ۱۰ و ۱۰ دقه برو که حرف من خراب نشه ....

دختر ايرونی جون بابا آبروی ما رو نبر ديگه ..حالا می خنديدی به جوک قديمی ما اينجا چاپارا جوکا رو دير می رسونن ... حالا می خنديدی باهات حساب می کردم ...

بچه ها دست دست ... بالاخره ميلاد هم اومد ...صلواااااااااات .... چه عجب ... ديگه می خواستم عکستو بدم روزنامه پيدات کنن ... ۱۱۰ هم در نظر داشتم گفتم نکنه افتادی تو کار خلاف .... حالا هم که اومدی حولی که ...هی پسر چيکار داری می کنی ؟ گيج می زنی ... برا من جای ليدا هم نظر دادی ...اصلاً خوش دارم هر وبلاگی رو که می خونی بيای برا من نظر بدی ... حالا کجا بودی اين همه مدت ؟

بچه ها کسی از نيما(کنکاش) خبر نداره؟ آخرين گمشدمونه ها ...خيلی وقته خبری ازش نيست... از يابنده تقاضامی شود ... (يابنده هاهميشه خودشون می دونن چيکار بايد بکنن ...)

راستی سئوال اين هفته ... خيلی روش فکرکنين و حتماً جواب بدين ...

آقا اين خره خر دجاره يا خر نجاره ؟ حالا کی هست ؟ خر خانواده داريه آيا ؟

درسته که می گن تلويزون همون خر دجاره (حالا نجارم باشه ايرادی نداره )

منتظر جواباتون هستم...نام وکيلتون رو اول ذکر کنين .....

 

ViVaVida || ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ || لینک به نوشته


 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان