۱۳۸٤/٧/٢٤

پروژه ی مترو

من ديگه واقعاً از شرمنده بودن خسته شدم  بس که اومدم هی معذرت خواستم که دير شد و اين حرفا ( حالا خوبه همتونم از خداتونه من دير به دير آپديت کنما  چه خودمو تحويل می گيرم ) ... حالا بگذريم اين سری تا اومدم آپديت کنم کامی به مشکلات خورد و نشد ... ولی الان من اومدم که باز با هم باشيم ...

مساله ی مورد نظر امروز يک وسيله ی نقليست ... بله بعد از رسيدگی به مشکلات اتوبوس اين بار می ريم سراغ مترو ...

اول از همه مترو چرا انقدر پله داره ؟

حالا به مسائل مهمی در رابطه با مترو اشاره می کنم ...

ـــ آخه  توی مترو هم باز تبعيض نژادی قائل می شن ... توی ايستگاه سعدی سمتی که آقايون می رن پله برقياش سمت پايين می ره و سمتی که خانوما می رن پله برقياش سمت بالا مياد ... حالا وقتی بليط گرفتی و می خوای بری توی ايستگاه يا بايد از پله های معمولی استفاده کنی يا از سمت مردونه بری ...

البته من اين امر رو به فال نيک گرفتم ها چون توجه کردم ديدم که پايين رفتن راحت تر از بالا رفتنه پس چه بهتر که پله برقی سمت بالا بره ....  اما اين امر باز با اين تفاسير در نوع خودش مشکليه ...

ـــ ايستگاه ميرداماد آبخوری نداره  لطفاً جهت قراردادن يک آبخوری در اين ايستگاه اقدام نماييد ...

البته من باز به اين امر هم کلی توجه کردم ديدم که اونجاهايی هم که آبخوری داره انگار که نداره چون آبخوريش آب نداره ...

ـــ پله برقيای ايستگاه هفت تير اکثر اوقات ( يا حداقل وقتی من می رم ) خرابه ... به اين مشکل هم رسيدگی کنين ... ( راستی کی بايد رسيدگی کنه ؟ )

ـــ اون آقاهه که توی ايستگاه دروازه دولت بليط می فروشه هميشه ۱۰ تومن به من بدهکاره ... لطفاً بهش بگين من ۱۰ تومنم رو می خوام

( خاک بر سرت گدا ها هم الان از ۱۰۰ تومن کمتر نمی گيرن تو حالا سر ۱۰ تومن داره چونه می زنی ؟ )

ـــ توی ۱۰۰ ساعت شايد يک ساعت باشه که مترو خلوته اونم اگه شانس بياری و توی اون ساعتی که مترو خلوته سوارش شی ... بقيه ساعات مردم از در و پنجره می زنن بيرون ... من موندم اين چه ظرفيت خارق العاده ای داره که ۳ نفر پياده می شن و ۸۰ نفر سوار می شن واقعاً جای بسی تفکر داره ...

ـــ حالا جا داره به يه مساله ی ديگه در رابطه با آقايون اشاره کنم وقتی توی ايستگاه نشستين و متروی مسير مقابلتون مياد واگن آخرش که مردونه باشه ميفته سمت ايستگاه زنونه ی اينور ديگه ... بعد دقت کنين آقايونی که توی واگن آخر نشستن اون گردن رو ۳۶۰ درجه می چرخونن و بر می گردن پشت سرشون که خانوما باشن نگاه می کنن  اگه تا به حال دقت نکردين اين بار دقت کنين ...يا سمت خانوما وای می ستن يا اگه نشستن تا مترو حرکت نکنه سرشون همين طور سمت زنونه می مونه ... یعنی واقعاً گردن درد نمی گيرن ؟

ـــ بعد هم بهونشون اينه که می خوان ببينن که کدوم ايستگاهه ... آخه آيکيو های عزيز اون خانومه يکبار قبل از اينکه به ايستگاه برسی می گه ايستگاه بعد فلان جا و بعد هم برسی بازم تکرار می کنه که ايستگاه فلان ... ديگه چه احتياجی داره که ۳۶۰ درجه بچرخی اونم از پشت سرت ببينی که کدوم ايستگاهه ؟ خب آخه آيکيو روبه روت هم زده کدوم ايستگاهه ...

ـــ البته يه مشکل ديگه ای که من بهش پی بردم اين بود که اون خانومه گاهی چرت و پرت هم زياد می گه ... مثلاً ايستگاه طالقانی رو می گه هفت تير بعد دروازه دولت رو می گه طالقانی ... کلاً گاهی يه ايستگاه عقب می مونه ...

ـــ اما وقتی که توی واگن آقايون يه خانوم حالا به همراه داداش شوهر يا هر کس ديگه سوار بشه ، اگه ايستاده باشه همه سعی می کنن بيان کنارش واستن ... اگه نشسته باشه همه سعی می کنن رو به روش بشينن و عين ميخ از جاشون تکون نخورن و به اون خانومه نگاه کنن ... يا اينکه بيان بالا سرش واستن ... بابا مگه آدم فضايی می بينين اينطوری نگاش می کنين ؟ يعنی واقعاً حضور يه خانوم توی مترو انقدر عجيبه ؟

پيام بازرگانی :

هيچ توجه کردين شير پاکتی پاک سه دومش آب خاليه ؟

اين سايت رو حتماً ببينين خيلی باحال و سرگرم کنندست ...به همه سئوالاتش جواب بدين حتماً .

وبلاگ دوست عزيزم ومپاير هم افتتاح شد بريد ببينين چی نوشته ...

آلبوم popcorn شادمهر هم بالاخره به بازار اومد  ... حتی بمونی عاشقت نمی شم >:D< خيلی جيگره

ـــ موقع پياده شدن از مترو ـ بخصوص وقتی که مترو تا سر حد مرگ شلوغه ـ می بينی که ۲۰ نفر از مترو پرت می شن بيرون که يه نفر پياده شه ... واقعاً صحنه ی اکشن بسيار مهيجيه  ....

ـــ بالای در مترو رو توجه کرده باشين يه تصويری کشيده که اينطور می شه تعبيرش کرد : « ابتدا کنار واستين بذارين بقيه پياده شن سپس شما سوار شويد » .

اما مردم طور ديگه ای از اين عکس برداشت می کنن : « کمين بزنين ، به محض باز شدن در بپرين تو و نذارين بقيه پياده شن » .

ـــ من نمی دونم سوار شدن و پياده شدن از مترو انقدر سر و صدا لازم داره ؟

ـــ حالا توی اين شلوغی وقتی يکی رو زمين بشينه و پاشم دراز کنه ديگه نوبره ...  ... و وقتی يه تکون بخوری و باهاش برخورد کنی جيغش می ره هوا که خانوم پامو لگد کردی

من واقعاً در عجبم اين همه جمعيت از کجا مياد ؟ اتوبوس تا سر حد مرگ شلوغه ...خيابونا شلوغ - تاکسی ها هم شلوغ - مراکز خريد هم که شلوغ - مترو هم که از در و پنجرش آدم آويزونشه ...

خدايی ما چرا انقدر زياديم ؟

و اما دوستان :

با عرض پوزش از اون دسته از دوستانی که گله کرده بودن من زياد می نويسم ..من شرمندم اين بار هم نشد کم بنويسم اما سعی می کنم از اين پس کمتر به همه مسائل ريز توجه کنم

شکلات فندقی عزيز مرسی که بعد از شونصد قرن يادی از ما کردی  چشم وقت تولدت هم که شد يه جشنی چيزی برات راه می ندازيم ... حالا کو تا ۲۰ آبان

آريا تو با اين وضع می خوای کارت عضويت بهت بدم ؟  تو که هميشه سر پستت خوابی که چی می گی پس .. حتماً حقوقم می خوای ...باغچه ها رو چرا آب ندادی ؟ عجبا ... تازشم من که نمی رم فال بگيرم که  فال خودش مياد منو می گيره  

رامين جان ( از نوع بارسلونا ) من اتفاقاً برای اينکه يه موقع وسوسه نشم و آب استخر رو نخورم  به استخر نمی رم يا حداقلش استخری که املاح معدنی زياد داره نمی رم  حالا شما اگه استفاده برديد از آب استخر بعدها بياييد برا من و دوستانم تعريف کنين

سارا جان شهرداری بياد وسط که تازه اول مشکلاته که ... مردم دست می زنن و مامورای شهرداری هم که وسطن چاره ای جز رقصيدن ندارن در نتيجه اين امر باعث می شه که گاوا و مرغا بيشتر شاکی شن و حالا بيا و درستش کن  اين مساله رو می شه بدون وسط اومدن حل کرد ...

عزيزم جونم شما اگه عضو يکی از اين سه تا سايت هم باشی کافيه حتی اگه فيلتر باشه و نتونی وارد شی ... شما اصلاً نيازی نيست به پزشک مراجعه کنين به همون آهنگ داريوش اکتفا کنين ...

و اما گفتی از يوسف خبری نداری هيچ استشکالی نداره اما مساله اينجاست که الان مامور اسکورت اين ماشين اون بوده و اسمش روش مونده ...چرا آخه اين ثريای معصوم رو انقدر علاف می کنه ؟ الکی هی اسم اسکورت رو گذاشت رو خودش حالا هم که نيست اين ثريا فکر می کنه من نخواستم ماشين رو بهش بدم  آخه ا ين انصافه اسم خودشو بذاره رو ماشين دختر مردم ( ثريا - ثريا - ثريا  ثريا ) بعد بذاره بره ؟

ثريا جان توجه کردی توی ۳ خط بالا ۶ بار از کلمه ی ثريا استفاده شد فقط به خاطر تو  ... اين مخفی رو هم ولش بابا جوگير می شه ميان حرف گنده از خودش در می کنه ... ببين من اگه مشاور بشم حقوقم بايد از مخفی بيشتر باشه ها از الان گفته باشم .... البته اگه بشه يه ماهه يه طوری زير آبشو زد که اخراج شه واسه ماه اول حقوق نمی خوام اما از ماه دوم حقوق مخفی رو بده به من....

در رابطه با مرضی که گفته بودين طبق علائمی که گفتين شما دچار بيل زدگی از نوع حاد شدين ... البته نگران نباشين شما تنها کسی نيستين که بيل زدگی حاد دارين . راهکار درمانش هم خيلی راحته شما ميای يه شب يه دست با من بيل می زنی ( يعنی بيليارد بازی می کنی ) خودت از فرداش از هر چی بيل و کلنگ و غذا نخوردن و مستراح نرفتنه پشيمون می شی ... ( حالا شما يا هر شخص ديگه ..چون من متوجه نشدم که مريض شما بودين يا شخص ثالث )

در ضمن کسی که غذا نمی خوره عمری به دستشويی نياز نخواهد داشت ... حالا جای شکرش باقيه که خودشو تو دستشويی حبس نکرده اگر نه عواقب و امراض ديگه ای رو اونم برای افراد خانواده در پی می داشته بید ( هر کی بگه زمان اين فعل چيه بهش جايزه می دم ) 

بريتنی جان شما لطف در کردين که با من همدردی کردی و گفتی که ارتفاض برای تو هم کلمه ی ثغيليه ..واقعا ً منو از نا اميدی اينکه تنها شخصی هستم که نمی دونمم ارتفاض يعنی چی در آوردی .

کيوان جان آنفولانزای گاوی و خری رو که خودم بهش اشاره کرده بودم که ... اما با يبوست سگی به شدت مخالفم ... تو رو خدا اين کار رو به سگا ياد نده هنوز با گاوا و مرغا جنگ و جدل داريم حالا سگم بياد بهش اضافه شه ديگه هيچ ديگه ... البته طبق تحقيقاتی که من انجام دادن ديدم که سگ تنها حيوون خريه که واسه آدما شاخ نمی شه ... والا مگه سگ دور از جون شتره که بياد تلپ شه دم خونه مردم ؟ اما کلاً سگ بی آزاره فقط گاهی پاچه و حالت رو با هم می گيره اساسی ... اما در کل با سگا خيلی بد حرف زديا ...  بعدشم آقا توی درمان ما دست نبر ديگه حتماً بايد داريوش گوش بدی ...

پروف جان يعنی تو با اين همه ابهتت  با اين هيکلت از يه سوسک ! اونم سوسکی که سال تا سال آپديت نمی کنه می ترسی و براش بيل می زنی ؟ اصلاً بيا برای خودم بيل بزن ... بيل بلد نيستی بزنی بيا وقتی من و ثريا داريم بيل می زنيم تماشا کن و منو تشویق کن ( ثريا - ثريا - ثريا  ) ... آخه سوسک رو چه به بيل زدن ؟ والا ... حالا بگو ببينم حسابداری در چه حد بلدی ؟ می تونی تعداد کامنتای منو بشمری و حساب کتابشون دستت باشه ؟

رامين جان ، توی اين بحران با مرغا خيلی بد حرف می زنيا  يعنی چی کی مرغا رو آدم حساب می کنه ؟  خيلی زشته ها ... هر چی من ميام اين مرغا رو آروم کنم از خر شيطون بيان پايين بزارن يه ريزه ما سوار شيم نمی ذاری که ...

شادمهر جان جنون لفظی داشتی شما  يعنی اصلاً عامل اين مرض خود تو شناخته شدی و بايد عين طاعون باهات مبارزه کرد  ... بعدشم اينکه راهکار درمان اين مرض اين نيست که وبلاگتو بسپاری به دست من ...اينطوری حل نمی شه عين اين می مونه که وبا داشته باشی ( دور از جون ) و بری قرص سرما خوردگی بزرگسالان بخوری ... مسلمه که تاثيری نداره ...

موشموشک عزيز خوشحالم که داريم با هم فاميل می شيم ... ..مرسی که يادآوری کردی اسم اون آقاهه رو ... البته خودمون می دونستيم اسمشو که ... حالا باز هم با اينکه تو گفتی اولش چی می گه ما نفهميديم بالاخره چی می گه ؟ اونو که می دونستم چی می گه در کل نمی دونيم چی می گه .. واقعاً اگه می دونی چی گفته بيا و ما رو از اين همه مشکلات وافری که در پی ندونستن اين مساله داريم رهايی بده ( خدايی چی می گم من امروز؟)

غزال جون من که خودم دکترم فکر نکنی من مريض شده بودما ... ( البته من تنها کسی بودم که اين مرض روگرفتم سه روزم خونه خوابيدم اما دکتر نرفتم تا روی هر چی مريضیه کم شه )داشتم می گفتم از اونجايی که من دکترم برای اينکه مريض زياد ويزيت کرده بودم يه کم آپديتم دير شد

گاگ خان پس اين همه نامه ی عاشقانه ای که آنی نوشته از کجا نشات می گيره ؟ ( نامست خدايی يا تومار ؟ ) البته راست گفتی نامه ی عاشقانه ای وجود نداشت ... اما آن شرلی چقدر پشت سر همسايه هاشون حرف می زنه ... اصلاً اين کتاب بدآموزی داره

خدايی از اين ممد کتونی ياد بگيريد  نيگا يک انسان باهوش - تحصيلکرده - با فهم و شعور اصلاً می فهمه چی بايد بگه  اومده می گه چطوری دکتر  ( من از بچگی بدم ميومد دکتر شم فکر نکنين به وقت اقده ی دکتری دارم ... ) خلاصه هر چی از اين ممد کتونی بگم از اين شعور و بهم و هوشش کم گفتم ... خب ديگه بسته زياد نرو فضا  برگرد زمين .....

و اما بچه مخفی :

ببين خدايی خودت بيا اعتراف کن ديگه ... کی جرات نداشت  هان ؟ ديدی که من هم امکاناتشو داشتم هم مهمات هم جرات و هم کلا ً همه چی ...  ... حالا باز بيا اينجا گنده لات بازی در بيار ... يووه هم با تک گل دل پيرو از سد تيم مسينا گذشت ... توجه کردی ؟ دل پيرو  ... تازشم نمی خوام بگم که بعضيا برای اينکه توی اس ام اس هاشونم حروف رو بزرگ و کوچيک بنويسن جواب اس ام اس های ساعت ۱ رو ساعت ۲ می دن ...  حالا باز بيا بگو من جرات ندارم گنده !!!  ها ها ها شما مقابل دوربين مخفی بودين ... مخفی باز بدون اجازه از مردم داری فيلم می گيری ؟



 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان