۱۳۸٥/۱/۱٥

خالی بند

می بينم که همتون منو مورد لطف و اين حرفا قرار دادين و کلی دلتون برام تنگ شد  خب انتظار به سر رسيد و من ظهور کردم باز که شما ديگه بيقراری نکنين از غم دوری من ...

** نکته : من يه مدته که دچار خود تحويل گيری حاد شدم ...  فکر نکنين اين خودتحويل گيری حاد يه نوع مرضه ها ؟ نه نه اشتباه نکنين همه آدمای معروف به اين مرض  منظورم اين بيماری ! نه بيماری هم نه ...حالا اسمشو هر چی می گن ...به اين .... دچارن و هيچ جای نگرانی نيست ...

اتفاقاً جاتون خالی انقده حال می ده آدم خودشو تحويل بگيره  امتحانش ضرر نداره ...

خب بگذريم سيزده به در خوش بگذشت بهتون آيا ؟ خب به سلامتی ... بريم سر اصل مطلب ..يه سيزده به دره و يه دروغ سيزده  ..همين باعث شد که من بيام آپ اين سريمو در رابطه با خالی بندی و دروغ بگم ... فقط اول از همه يه سئوال فنی تخصصی علمی فرهنگی هنری ازتون دارم اونم اينکه : کی می دونه فرق دروغ با خالی بندی چيه ؟

اصلاً به نظر شما انگيزه ی آدم از خالی بندی چی می تونه باشه ؟ مثلاً يکی بياد ادعا کنه پدر بزرگش فرعون مصر بوده و مادر بزرگش ملکه ی آلمان ! حتماً می خواد ادعا کنه که ۳ دونگ از اهرام مصر هم حق اونه !!!!‌  

يا بگه که توی عروسی ديويد بکام شرکت داشته ! حالا طرف شايد عکس عروسی ديويد بکام رو ديده باشه يا يه بار رفته باشه مصر اونوقت انقدر ادعاش بشه !

آخ آخ اينو بگم ... قضيه ی غول بيابونی رو نشنيدين مطمئنن  ما يه آشنايی داشتيم که ادعا داشت مادر بزرگش غول بيابونی ديده ( حالا طفلی فيلم ۴ شگفت ا نگيز رو ديده بود ) و شکارش کرده داده  به باغ وحش   واقعاً کسی همچين حرفی زده ها من از خودم نمی گم ... فکرشو بکنين چه دوران باحالی بوده دوران مادر بزرگ اين بشر ... آخه مردم چی فکر می کنن که خالی های به اين گندگی می بندن ؟

يکی هم دوست خودم که می خواست برا تولدش محمدرضا گلزار رو دعوت کنه  بعد آخرش خود ما رو هم دعوت نکرد

حالا يکی ديگه رو بگم براتون که هميشه ادعا داشت خواهرش نامزد يکی از فوتباليستاست ..اينطوری که اون پيش می رفت فکر کنم اندازه ی يه تيم فوتبال خواهر داشت

به قول شاعر که می گه : امشب درجه ی تبم روی هزار و سيصده ... حالم بده حالم بده   فقط در اين حالته که آدم می تونه همچين خاليای گنده ای ببنده ...

اين خالی هايی که اينا می بندن به درد دروغ سيزده می خوره ..فقط اينا موقعش رو نمی دونن کيه که بگن برا همين گاهی سيزده يه ماه ديگه می گن

خلاصه خالی بندی بخوام بگم خيلی طولانيه اما بقيش ديگه فاميلی می شه و ما عادت نداريم خالی های فک و فاميل رو رو کنيم پس بی خيالش می شيم ... اين نمونه ها رو براتون گفتم که ازتون بخوام :

دروغ سيزده بگين  

و همين طور يکی از خالی های گنده ای که اطرافيانتون گفتن رو بگين دور هميم بخنديم

دروغ سيزده خودم اول از همه :

من بيل گيتسم ! ...

از اين مساله بگذريم هر چند سخته گذشتن از مسائل خالی بندی اما ما که گذشتمون زياده اين مساله رو ادامه نمی ديم ...

حالا ياد يه خاطره افتادم  

جاتون خالی عيد ديدنی به همراه دايی و خانواده رفتيم خونه ی يکی از فاميلامون که ديديم دم درشون يه ماشين پليس واستاده و شوهر و پسر اين فاميلمون هم دارن با پليسا می صحبتن ( يعنی صحبت می کنن ) خلاصه بعد سلام و احوالپرسی رفتيم خونشون که طبقه سوم هم بود ( اين نکته مهمه که خونشون خونشون طبقه سوم بوده ها ) خلاصه سئوال که چی شده و اين حرفا خانومه شروع کرد به تعريف ماجرا که يه دزد بنده خدايی داشته از ماشين يه بنده خدای ديگه دزدی می کرده که پسر من ديده ..حالا اين تيکه رو داشته باشين که اصل قضيست ... برگشت گفت : آره يارو داشته دزدی می کرده که س ( پسرش منظورمونه  ) از پنجره ديد و يهو پريد پايين ! ( اين تيکه رو خيلی با هيجان گفت ) حالا منو می گی يه نگاه به پنجره کردم يه نگاه به پسرش بعد قد و وزن و دور کمر طرف رو با طول و عرض پنجره تخمين زدم که اين چطوری از پنجره ی طبقه ی سوم پريده پايين ... حالا هر طور پريده فقط شانس آورده که رو سر دزده نيفتاده اگر نه الان بايد ديه می دادن !

البته منظور از پريدن پايين سريع حرکت کردن طرف از پله ها بوده  اگر نه اونی که ما ديدين اصلاً از پنجره رد نمی شد که بپره پايين

کلاً همونطور که گفتم ما خانواده اتن سيستماتيک انسان های خوبی هستيم ...  

خب نوبتی هم باشه می ريم سراغ دوستان :

می ريم سراغ رضا ی عزيز که انقدر ما رو مورد لطف و الطاف و ملطفات خودشون قرار دادن ... فقط من منظور شما رو از اين همه اشعار لاتين ( متاليکا ) و اين همه اطلاعات دينی که من نداشتم چی بوده ! حالا شما هر چقدرم بيای منو اصلاح کنی من در زمينه ی دينی استعداد ندارم  خلاصه اينکه اين پرشين بلاگ سيستماتيک مشکل داره اينم بمونه ( اين چی بود ديگه؟!  حالا پيشتون باشه ! ) راستی خوشحالم که تو هم به مافيای گاگ پی بردی اينم بمونه !‌( نه حالا پيشتون باشه ؟!  )من خودم قبلاً به اين مساله پی برده بودم اما به رو خودم نمياوردم ... من می گم حالا که اين گاگ توطئه چيده بود که ليدا اول شه بيا براش توطئه بچينيم ...

سپيده جان من به علت کمبود وقت و اين حرفا گاهی يادم می ره که همه رو خبر کنم ... خلاصه ببخشيد ديگه ... بعدشم من به کلوب همونطور که گفتی سر زدم اما نتيجه ی خاصی نگرفتم ! خبريه ؟!  آهان به يه مساله ای پی بردم که اين کلوب يه سيستماتيک ! جديد راه انداخته که اعضا به طور پنهانی وارد شن بعد هر کی پنهانی وارد می شه توی ليست بالای سر ش می زنه پنهان  خدايی به اين مساله پی برده بودی ؟ طرف نمی خواد کسی بفهمه که الان هست بعد بالای عکسش به جای آنلاين می زنه پنهان ...  اينطوری که باز همه می فهمن که طرف هست ولی پنهانه  ..حالا چه خبره توی کلوب من رفتم خبر خاصی نبود !

حبيب جان اگه شما دقت می کردی به پست قبلی می ديدی که من بهت گفتم که جايزه چی می خوای بهت بديم بعد تو اومدی می گی چرا جايزه نمی دم ؟ خب بگو چی می خوای که ما همونو بهت جايزه بديم ... بعدشم اينکه ما برای ديدن برنامه های مزخرف تی وی احتياج به نبود امکانات ديگه نظير کامپيوتر ، ماهواره و هر گونه وسيله ی سرگرم کننده ی ديگه نظير پلی استيشن و همچنين هرگونه وسيله ی صوتی تصويری نظير وی سی دی يا حتی ويدئو هستيم که در اين حالت ممکنه مجبور شيم برنامه های تی وی رو ببينيم ... تازه من مرد بارانی رو هم نديدم خيلی دلم سوخت ... از نظر اسلامی همه به هم خواهر برادرن حتی اونايی که با هم خواهر برادر نيستن ... تازه بعضی  نامزدا با هم پدر دختر هم هستن ( تروی) ... حالا زياد وارد بحث خانوادگی نمی شيم ... راستی من ربط بين مونيکا بلوچی و فيلم ماتريکس رو نفهميدما !

شهريار جان استغفرالله تو کف کردی حتماً خودت تو وام حموم داشتی می خوندی اين مطالب رو ؟! واقعاً از نظر اسلامی و شرعی و دينی فرهنگی هنری اين مساله خيلی زشته ....

سوسک عزيز دير رسيدی انتخابات تموم که شد هيچ پروف هم از ليست سياه افتاد بيرون ...  

مزاحم مهم نفس عمله من اينجا اصلاً به کسی نمی گم که غلط املايی داره ( آخه خودم نمی فهمم کجای کلمه رو اشتباه نوشتن پس از نظر شرعی درسته !) خلاصه سخت نگير من بخشيدم ... تازشم ريو که خيلی بيخوده از وقتی اين بانک ملت هزار تا ماشين ريو جايزه می ده من به کل اين کار رو فراموش کردم ..کلاً ايده ايده ی من بود ملتيا از من دزديدن ( من کلاً از بانک ملت خوشم نمياد پس ريو بی ريو ) .. حالا اونی که تو ديدی مطمئنی که همين فيلم بود ؟ چون هزاران فيلم گرگ نمايی داريما ... اينی که من می گم يه مدل ديگستا ... همونه که تو فکر می کردی انسان های گرگ نماست اسمش ؟ تازشم جايزه ی يونس به چه درد من می خوره آخه ؟ از جيب خودت مايه بذار ... کچل ! ببين می ری زير آب حواست باشه که کوسه ها و نهنگ ها رو نخوری چون از نظر شرعی گوشت خوک حرامه ! البته ما اين زيرآبی رفتن شما رو به فال نيک می گيريم ... زير آب کامپيوتر پيدا نمی شه ؟

موشموشک جان الحق که در گفتن جملات درد آور و حزن آلود ( يعنی چه ؟) خيلی واردی ..مطمئنی رشتت ادبيات نيست ؟ من واقعاً می خواستم از اين همه ابراز احساسات شما تشکر به عمل بيارم و به منظور قدر دانی بهت يک عدد جايزه بدما ..حالا چه عددی می خوای ؟ بعدشم من هميشه همه رو خبر می کنم ... احتمالاً بعضی جاها عوامل آمريکای جهانخوار پيغام های منو می دزدن ... خلاصه اينکه ديگه من مقصر ندارم ! جريان اين ۱۹۶ چيه ؟ راستی اون حبيب رو يه جوری از اون بالا می نداختی پايين که ديگه يادش نمونه جايزه ای هم در کاره ...۱۵۸ ....

شکلات فندقی جان پس چرا اين خواب رو من نديدم ؟ آخه من دلم شکلات می خواد اين چند روزه که داييم اينا اينجا بودن هيچ گونه شکلاتی به ما نرسيد بس که اين پسر دايی من همشو می خورد ... حالا شايد اونيم که دنبالت می دوييد اون بوده چون من الان پام درد می کنه نمی تونم بدويم ( اين آيتم آيتم من نيست !‌)

نمکپاش جان کی می گه من اين فيلم بی ناموسی رو ديدم ؟ نه من همين جا اعلام می کنم من هيچگونه فيلمی از خانوم شارون استون نديدم و همين جا تحريم می کنم فيلمای اين زنيکه رو !‌  حالا تو ديدی ؟ خجالت نمی کشی فيلم بی ناموسی می بينی ؟  بعدشم من قبلنم ذکر کردم که برای کامنتايی  که برام می ذارن می حرفم اما چشم شما رو هم ديگه از قلم نمی ندازم ...  

عرضم به حضور جناب آقای گاگ که به اقتصاد کشور خيلی کمک کرده توی ايام عيد  اولن عيدی منو بده  دومنشم اين امتياز دهی هيچگونه نا عادلانه نبوده ..بد کردم گفتم بيای بالای سکو حرف بزنی ؟ بلندگو رو درست بگير دستت صدا سوت می ده ! بعدشم شما همچنان به ليدا رای بدين  کار مفيديه کلاً ... تازشم ليدا با جايزش همش داره عکس می گيره ..يه عکس گرفته از ديوار خيلی هنريه

ديه گو جان من که عرض کردم که ما فقط رد شديم اگه بهمون نمره می دادن حتماً قبول می شديم ..ای شالله باشه سال ديگه

غزال جان اکس مکس نزنی بندازی گردن منا  يه لحظه گفتی احساس می کنی رو آسمونايی گفتم که يه موقع نيفته گردن ما ..راستی تو رو آسمونايی ببين چطوری می شه از پنجره ی طبقه ی سوم پريد و دزد گرفت ؟ خيلی برا من .... شده ( می خواستم بگم معذل ديدم بلد نيستم بنويسمش جاشو خالی گذاشتم ) بعدشم اينکه منم از همه اونايی که تشکر کردی تشکر می کنم که باعث شدن که تو ازشون تشکر کنی ! ‌( چی شد ؟!‌) بعدشم اينکه اين مساله ی چوبين ! برا من حل نشد بالاخره مرد يا زنده موند ؟ بعد طفلی علی کريمی کی می گه زشته ؟ نگی ديگه ها ... اين يارو تازه کجا خوشگل بود حال منو بهم زده بود با اون قيافشو حرف زدنش و حرکاتش ..اصن آدم تنش مور  مور می شد می ديدش ...  خيلی چندش بود ...

يوسف جان مگه می شه من کامنت گذارای وبلاگم رو يادم بره ... تازه شما که جزو اصل کاريا بودی ..ماشين می بردی اسپورت می کردی  من يادمه اون اوايل يه فرهاد نامی داشتيم که يه الگانس بهش داديم باهاش بره خواستگاری هنوزم که هنوزه برنگشته ... بعد ما هم ازش آدرسی نداشتيم بريم يقشو بگيريم ... به همين منظوره که می گم آدرس مادرس بدين ما ماشين داديم دستتون  خلاصه اگه ضامن معتبر و چک و سفته داريد می تونی بذاری و بری بزودی برگردی ...

زينب جان من نه تنها تو رو يادمه بلکه تو رو هم يادمه  بعدشم شرمنده اگه بهت سر نزدم يه مدت اما ديدی که ل ينکت از همون اول اينجا بود ..بابا ما ويزيتورامونو يادمون می مونه ... ولی مشکل اينجاس که من نمی دونستم کی آپی که بيام فکر می کردم آپ کنی خبر بدی اما الان خوب شد که ادت کردم که هروقت آپوندی بخبری .. آخه اين سن که می ره بالا آدم حواس واسش نمی مونه که ( من الان احساس کردم جای ۲۰ سال ۲۰۰ سالمه !‌ ) من شنيدم از وقتی اين کتونی پرشين بلاگ رو تحريم کرده  همه دارن از پر شين نقل مکان می کنن اين خبر تا چه اندازه صحت داره ؟! ( البته نا گفته نماند که خودم هم در تحريم پرشين بلاگ نق داشتم و الان نقش يه عامل نفوذی رو دارم ايفا می کنم )گفتی ساعت يادم افتاد که کماکان اين ساعتای ما همون حرف قبلی رو می زنن ... ساعت کامی که ديگه به کل قاط زده به وقت گرينويچه ساعتش ! ... راستی زينب جان اين چه مدل تحويل گرفتن بود ؟ تو نمی دونی من از ماچ و بوسه های خاله ای بدم مياد ؟ ايش ديدی ميان آدمو ماچ می کنن آدم احساس می کنه که دوش گرفته ؟!  تو رو خدا بسه انقد ر ابراز احساسات نکن   راستی می بينم که از همين اول کمربند همت رو محکم بستی که سال ديگه قهرمان شی ( منظورم ۶ تا کامنتی بود که دادی ... )

روانی جان آخه تو که قراره کامنت نذاری پس برا چی من ديگه مسابقه جديد بذارم ؟ اما تو فکرش هستم که يه مسابقه ديگه بذارم اما الان اول سالی رو نمی کنم ... باشه برای يکی دو ماه ديگه ...

مانا جان يه سئوال فنی اينجا پيش مياد..اين جمعيتی که منو رو دست می برن شامل چه کسايی می شه ؟ يه موقع نامحرم اينا توشون نباشه از نظر شرعی شرمنده ی ملت شيم !‌ بعدشم گوجه ی لهيده مشکلی نداره اما حداقل می گقتين من لباس کهنه هامو بپوشم ... اين شلواره لک بشه ديگه من شلوار ندارم بپوشما !

رامين بارسا ببينا مسابقه بايد فير پلی باشه اگه يکی کار خطايی می کنه بايد کارت زرد بگيره بعدشم عين اين پروف اخراج شه ... بعدشم تو فرصت زياد داری ... تو هنوز جوونی می تونی توی مسابقات بعدی مقام قهرمانی بياری ..سوم که اول و آخرش برا ليداست تو يا بايد سعی می کردی اول شی يا دوم ... سومی رو ليدا خريده يه اپسيلون جا هم به شما ها نمی ده ( البته با سارا به توافق رسيده بوديم ) خلاصه از من گفتن ديگه تلاشتو ببر بالا سعی کن توی مسابقات مصدوم نشی که بتونی به فينال مسابقات راه پيدا کنی ...

وای سارا جان خوبه سوم شديا  نفر اول هنوز اعلام نکرده چی می خواد تو هنوز هيچی نشده جايزه رو ثبت کردی ؟  حالا يه ريزه تعارفی چيزی ... مثلاً بگو نه من جايزه نمی خوام و اين حرفا ... تازه دوربين ديجيتالم هم که با ليدا مشترکاً استفاده می کنيم دو برابر پول خود دوربينه بايد پول باطريشو بديم پس نمی صرفه اصلاً بهش فکرم نکن نه عکس خوبی می گيره ..اصلاً عکسای سياه سفيد می گيره افتضاح  الان از فکر دوربين ديجيتال اومدی بيرون ؟  راستش من نمی تونم برم تخت جمشيد .. آخه مردم چی فکر می کنن ؟ البته در صورتی می رم تخت جمشيد که خود جمشيد نباشه فقط تختش باشه اگر نه از نظر شرعی مشکل داره ... فيلمه رو هم به زودی می زنيم رو دی وی دی می ديم بيرون يه نسخشم امضا شده ( به همراه امضای تهيه کننده کارگردان نويسنده و بازيگران و فيلمبردان و طراح صحنه و طرح لباس و بقيه دست اندرکاران ) برات می فرستم ... فقط بگما ما روی سی دی رو ا مضا می کنيم اگه خش افتاد روش ديگه تقصير ما نيست ...

گلی جون بايد خوشحال باشی که هيچکدوم از اين برنامه ها رو نديدی ... بعدشم پيش خودمون بمونه من که جايزه ندارم به اينا بدم پس الکی تلاش نکن که اول شی تمريناتت رو برای سال آينده بيشتر کن حتماً جوايز نفيس تر می شه سال ديگه ... بعدشم همينطوری بهم می گن من تقلب کردم و هی انگ کلاه برداری بهم می زنن ..ديگه ۸۰ امتياز تابلوئه ديگه خدا وکيلی ...

انيش جان تو ديگه به کل قاط زدی عزيزم ... ولی اشکالی نداره همش تقصير ساعتاست که جلو نرفته ... خيلی کار بيخوديه ها ..حالا بدتر از اون می دونی چيه ؟ اينه که الان تفاوت زمان ما با اروپا شده ۱ و نيم ساعت جای ۲ و نيم ساعت و من به کل قاط زدم و نمی فهمم که فيلمای باحال رو کی می ده ... البته با تلاش زياد فهميدم بالاخره ... ببين شکسپير رو من نمی دونم اما پريروزا روز استقلال رو می داد که من نديدم باز   فعلاً mtv رو بچسب که چه برنامه های باحالی داره  بعدشم ما چون با تلويزيون ايران مشکل داريم فيلممون رو توی سينماهای ايران اکران نمی کنيم ..ان شالله اگر خدا بخواد تا تابستون توی هاليوود می ريم و همه به منظور اکران اين فيلم مهيج اونجا زير فرش قرمز انگشت می زنيم ميايم ... خلاصه اگه فيلممونو قرار شد ووکس نشون بده خبرت می کنم ... من از بند کفش استفاده کردم ..از اينايی که دو دور دور مچ پا پيچيده می شه ..الان فکر کنم فهميدی که قضيه ی اين کم و زياد کردنا چی بود !

تا بعد ...



 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان