۱۳۸٥/۳/٤

خواب صبح حتی ۵ دقه

يه چند وقتی به دلايل بلايای آسمانی زمينی و هر چی که فکرشو بکنيد نتونستم بيام و آپديت کنم . برا همين شبا قبل از خوابيدن هر چی به ذهنم می رسيد رو می نوشتم . ولی بدم نشده ها الان تا مدتهای مديدی موضوع برای آپديت کردن دارم  ديگه تا عمر دارم مطلب هست و اصلاً نگران اين نباشيد که من مطلب کم ميارم و نمی آپم ... تا خون در رگ ماست ويدا آپديت وزيتی ...

خب خوبين خوشين سلامتين ؟ منو نمی ديدين دنيا به کامتون بودا  می بينم که خوش گذشته بهتون من نبودم حسابی فضا برای مانور داشتيد و منور زدين! ( واقعاً اين چه ربطی داشت ؟! ) خلاصه که حسابی بهتون خوش گذشته و جشن و سرور گرفتين که ويدا نيستش با هستش قاطی شده و نيستش !‌‌ ( می دونستم شيشکی منو دوس نداره  ) ... خب ديگه از اين مساله بگذريم .. خيلی مطالب اين مدت به ذهنم رسيد اما  اين مسله خيلی به ذهنم فشار آورد :

اين سئوال مطرح شد که : به نظر شما سخت ترين لحظه ی زندگی چه زمانيه ؟

ـــ وقتی عشقت بذاره بره با يکی ديگه دوس بشه ؟   بابا اين که خيلی دمده شده !

ـــ کامپيوترت خراب شه ؟ نه بابا اينم که عاديه !

ـــ چی ؟ امتحانات پايان ترم ؟ اينم که در حد زرشکه !

خب ما به دليل اينکه وقت اينکه بخوايم اين سئوال رو بين المللی کنيم و در مسابقات جهانی شرکتش بديم و جايزه برا سرش بذاريم ! رو نداريم پس همين جا جوابشو می گيم ... البته اگه شما فکر می کنين که جواب ما درست نيست جواب مورد نظر خودتون رو بدين

من توی اين چند وقته به اين نتيجه رسيدم که سخت ترين لحظه ی زندگی آدما وقتيه که می خوان صبح از خواب بيدار شن !  آخ آخ خدايی چقد سخته اين کار !  بخصوص وقتی مجبور باشی صبح زود از خواب بيدار شی ... البته اين که عادت می شه به کنار اما همون عمل بيدار شدن خيلی سخته !

يه گروهی هست توی سايت گزگ به اسم « خواب صبح حتی ۵ دقيقه »  . اين خواب صبح چرا انقدر به آدم مزه می ده که حال نداره از خواب بيدار شه ؟ تا حالا شده که نخوای ۵ دقه بيشتر بخوابی ؟

برا من که پیش نيومده چه زمانی که مدرسه می رفتم و دقيقه نود آماده می شدم و هميشه دير می رسيدم  چه زمانی که بيکار بودم و تا ۹ می خوابيدم چه زمانی که سر کار می رم و بايد زودتر بيدار شم !يعنی چه آدم بخواد ساعت ۵ صبح بيدار شه چه ۱۰ صبح اين ۵ دقه اضافه رو بايد بخوابه

الانم که فصل امتحانات و درس خوندن و اين حرفاس من ياد زمانی ميفتم که امتحان داشتم .. از اونجايی که نمی دونم چطوری در طول روز درس نمی خوندم برا خودم ساعت کوک می کردم که صبح پاشم درس بخونم ... بعد صبح ساعته زنگ می زد من پا می شدم يه ذره اينور شو يه ذره اونور به اين نتايج می رسيدم :

۱ - من که چيزی از اين درسه نمی فهمم بخوابم بهتره ...

۲ - آدم چه معنی داره صبح امتحان به خودش انقدر فشار بياره و درس بخونه ؟

۳ - من اگه الان بيدار شم سر جلسه خوابم می گيره

 بعد که همين طور در رختخواب خودم به اين نتايج اساسی می رسيدم می گرفتم می خوابيدم با خيال راحت و صبحم می رفتم امتحانمو می دادم  

اما گاهی که می خواستم صبحا پا شم و اساسی درس بخونم  ( منظورم اصلاً آمادگی برای تقلب نبودا ! ) صبح پا می شدم و به اين نتايج ميرسيدم :

 ۱ - آدم بايد برا قبل امتحان از هر لحاظ آماده باشه !

۲ - چه معنی داره آدم وقتی فرصت داره خودشو برا امتحان آماده نکنه ؟

۳ - من که الان بيدار شدم چه بهتر که  يه تلاشی برا پاس کردن درسام انجام بدم !

آقا خلاصه که اين خواب صبح حتی ۵ دقه برا ما معضل ( معزل - معذل ) شده !

چند وقت پيش می خواستم صبح ساعت ۷ بيدار شم و ساعت کوک کردم که آقای ساعت ( شايدم خانوم ساعت ) ساعت ۷ دم گوش من زياد جيغ و داد نکنيا !‌  خلاصه باهاش اتمام حجت کردم و خوابيدم . صبح ساعت ۷ بيدار شدم خيره شدم به ساعته ببينم زنگ می زنه تا من پاشم يا نه بعد ديدم ساعته رو ۵:۳۰ هنگيده بعد به اين نتيجه رسيدم که اين ساعته يه هفتست که باطری نداشته  و از اون زمان به بعد نيازی به هيچ ساعتی ندارم که بيدارم کنه چون خودم هر وقت بخوام صبحا بيدار می شم . چون آدم خاصيم

خلاصه با خودم اتمام حجت کردم که صبح ساعت ۷ بيدار شم و هميشه ۶:۳۰بيدار می شم ... بعد می گم کو تا نيم ساعت ديگه يه چرت بزنم و بعد سری بعدش سر ساعت ۷ بيدار می شم به ساعته يه نگاه می کنم می گم : هوووووووم زوده بابا يه ۵ دقه ديگه بخوابم ... می شه ۷:۵ باز ساعتو نگاه می کنم می گم : حالا وقت هست يه ۵ دقه ديگه بخوابم  همين طور اين حکايت ادمه داره تا ساعت ۷:۱۵ ديگه اين موقع اگه عين بچه آدم از خواب بيدار شم که به همه کارام می رسم اگه هم که شيطون بره تو جلدم به اين نتيجه می رسم که ساعت ۷:۳۰ بيدار شم بهتره  بعد ديگه اگه کارم به ۷:۳۰ بکشه بيدار می شم و می گم بازم يه ۵ دقه ديگه بخوابم و تا سرمو می ذارم رو بالش به اين نتيجه می رسم که : ديگه ديره !

خلاصه اينکه من يه وقفه ای بين نوشته هام افتاد يادم رفت چی می خواستم بگم  

بگذريم ديگه حواسم پرت شد تا همين جا اين بحث رو خاتمه می ديم .

نتايج اخلاقی :

هميشه صبحا ۵ دقه بيشتر بخوابيد تا کامروا شويد ...

هميشه صبح امتحان اساسی برای امتحان آماده شيد ...

نتايج علمی :

خواب صبح برای کامروايی مفيده ...

صبحای زود بهترين فرصت برای بالا بردن علم ...

نتيجه فرهنگی :

فرهنگ خوابيدن داشته باشيد و وقتی می بينين ديرتون می شه گول نخوريد و زياد نخوابيد ...

بقيه نتايج رو خودتون از بحث بگيريد ديگه هی که من نبايد براتون توضيح بدم که عجبا ...

و اما دوستان :

زينب جان منم اتفاقاً اون سری فقط اومدم آفامو چک کنم اما ولاگتو باز نکرد چرا ؟

داريوش جان حالا من اگه به مجد می گم الاغ چون منم ايرادی نداره اما تو ديگه روی منو کم کردی  مگه ۴پاهای يونجه خوار چشونه که می چسبونيشون به اين مجد نفهم بی شعوری که به هر چی ۴ پای يونجه خواره محترم يه چند تا سور زده ؟!راستی اينو هی چند وقته می خواستم بگم يادم می رفت ... تو بعنوان يک بارسايی چطور ممکنه که تيمت بعد ۱۴ سال قهرمان شده يه شيرينی ندادی ؟ الهی که اين آقاهه ( من اسمشو يادم نمياد چی چی بود ؟ ) همتونو اين ترم بندازه من دلم خنک شه  تازشم نبودی من اون سری اومدم هيچکی بهم گير نداد تازه شيرينی تولد کلاس روبه رويی ها رو هم خورديم يک حال داد جات خالی  ولی شيرينيشون هيچ خوشمزه نبود ... ! باز به خودمون

مزاحم عزيزم روزت مبارک  همچين تهديد وزيتی انگار يه کچل چی هست که بخواد منو تهديد هم بکنه ... ببين قول می دم که قبل تابستون برات يه جشنواره ی گلريزون راه بندازم که برات پول جمع کنيم بری بالاخره مو بکاری و از شر اين کلاه گيس راحت بشی  باز بيا بگو ويدا بده . راستی گواتمالا مگه چشه ؟ نه که آلمان برات خيلی سر راسته گواتمالا بندازن همچين راهت نمی خوره بری !‌

به به باورم نمی شه پدر برگشته  پدر چه کم دارد نشان از دختر  !‌( يعنی چه ؟) ای (ميلاد)  بوای بد قول بی معرفت بی مرام خشن بد اخلاق بد قول  هم متن رو نخوندی هم آپ نکردی هم برنگشتی هم بی معرفتی نمی گی توی اين شهر غريب دخترت چيکار داره می کنه نون داره بخوره ؟! هاااا هاااااا ؟ بوا هم بواهای قديم ... کجايی تو خبری ازت نيست بی معرفت بدقول ...

رامين بارسا جان تو کامنتت بياد يا نياد ما وجودت رو توی کامنتدونی حس می کنيم  ( خيلی جمله ی اساسی يی بود بده برات نستعليق بنويسنش طلاکوبش کن بزن به ديوار حالشو ببر ) ... خب هر چقدر تو می خواستی بد و بيراه بگی به اين مجد جات داريوش بزرگتری کرد و همه چی به اين مجد گفت که تو مجبور نشی به کسی بد و بيراه بگی ... پس اصلاً نگران اين مساله نباش

غزال جون عزيز من فوتبال رو که بی خيال خودت چطوری يا نه ؟ همايش رو نيومدی جات خيلی خالی بود ... ببين برا تولد پرشين بلاگ سعی کن بيای حتماً ها ... عدد هم فقط عدد ۷ تازشم مقوله ی فوتبال خيلی مهمه ها الان جام جهانيه ما بايد بشينيم تيم مليمون رو تشويق کنيم و جيغ و ويغ راه بندازيم بعد هر بازی راه بيفتيم تو خيابون و جشن راه بندازيم (‌ آخه من فکر می کنم نصف بيشتر مردم ما از مقوله ی فوتبال اين قسمتش رو خوب ياد گرفتن  ) خلاصه تو هم سعی کن از رو دست همسايه ها و دوست و آشنا اين مقوله رو ياد بگيری ... ياد گرفتی بعد بيا به منم بگو که منم ياد بگيرم آخه من هنوزم که هنوزه اين مقوله ی جشن و سرور بعد مسابقات رو ياد نگرفتم  ( بس که بی استعدادم ديگه )

رامين ( اونيکی رامين ) به جون تو که می دونی می خوام سر به تنت نباشه منم نمی دونم چرا اين همه دوست و آشنا به اسم رامين دارم دور و برم ...حالا غيبت نباشه احساس می کنم به همون اندازه که دوست به اسم رامين دارم با افرادی که اسمشون با س شروع می شه مشکل دارم  حالا اصلاً تو چيکار داری که دوستای من اسمشون چيه تو بيای کامنت بذاری من از رو دست خطط می فهمم که رامين خودمونی  تازشم ما هيچم با خفت به فينال نرسيديم ... با هيجان رسيديم  شما ها فرق بين هيجان و خفت رو نمی دونين ديگه ... آخه از استقلالی جماعت توقعی نمی شه داشت که بازی رو حس کنه و .... ( وای بسه ديگه اينجا رو زياد فوتباليش نکنيم می رم تو ۲۰۶ انقد برات کری بخونم روت کم شه  )درباره ی مجد هم می دونم کم گفتم اما حيف کلمات درشتی که بار اين بشر شن ....

روانی جان آخه مشکل روانپريش چيه مگه که تو هی ايراد می گيری ؟ من که خيلی باهاش حال می کنم تو هم بيا و برادری کن هی به اين اسم لينکت گير نده ..بذار مردم راحت زندگی کنن بعدشم نقشتو بگو برا جام جهانی ببينم چيه می شه حالشو برد يا نه !

عليرضا تيفوسی جان اصلاً از نظر من فدراسيونی وجود نداره که بخواد منحل بشه ... اينا همشون فدراسيون نمان !‌ ( بر وزن همون تماشاگر نما  ) خلاصه اينکه فعلاً که بازی پريده اونور مسابقات تا ببينيم چی می شه ... تو اين مملکت هيچکی کار خودشو بلد نيست همينه که اينطوری می شه ديگه ... اينا شب می خوابن صبح پا می شن يا دارن يه قانون اضافه می کنن يا يه قانون رو نقص می کنن بعد يه هفته می فهمن چه غلطی کردن ...

شکلات فندقی جان من می خواستم بدونم تو با اين داستانی که سرودی چطور ممکنه که توی مسابقات داستان نويسی شرکت نکنی ؟ از گضنفر گفتی از اونجايی که بايد بين خودمون بمونه نمی گم که چند وقت پيش ديدمش که سرشو کرده تو کيسه آشغالا تو حال و هوای خودش بود که يهو پريدم پشت سرش گفتم ای کلک .. از جا پريد و عين گربه ! رفت زير ماشين ! نه نه من نکشتمش آخه ماشين روشن نبود اون رفت اون زير قايم شد ... راستی گضنفر جديداً تو کوچه با يکی دعواش می شه اين صدای جيغ ويغش گوش برا ما نذاشته ... اينايی که تو گفتی همه در مورد سگ و گربه و فيل و اين حرفا بود  ولی من از اونجايی که چيزايی زيادی از صنعت استعاره در زبان فارسی بلدم می دونم که تو دقيقاً يه کامنت ورزشی اونم از نوع فوتبالی نوشتی ... من خيلی خوشحالم که تو اطلاعات زيادی درباره ی فوتبال داری فقط لطف کن به اين گضنفر بگو زياد اينورا آفتابی نشه چون همسايه ی ما يه سگ پدر سگ داره که تا گربه می بينه ونگش می ره هوا و ما اينطوری صدای سگ و گربه و همه چيو با هم می شنويم و آسايش نداريم اينا همشم تقصير گضنفره ... راستی منم فيلم مکزيکی برد جون رو ديدم که با جوليا رابرتز بازی کرده ..عشق منه مگه ممکنه نديده باشم  نقش اون سگه هم خيلی زير پوستی بود يعنی کل فيلم به کناز گضنفر فيلم به کنارتر ...

گلی جون ۲۰ امتياز مثبت بابت اينکه منو تشويق کردی و بهم گفتی که ديکته ی اون لغت درست بوده  منم باهات کاملاً موافقم ... راستی اونايی که داشتن همه خونه های منطقه رو خراب می کردن کارشون به کجا کشيد ؟

مرجان جان من خيلی حال می کنم با اين طرز کامنت گذاشتنت ! همچين ۱-۲-۳ می ذاری آدم حس می کنه چقدر مطلب مفيد نوشته توی پستش  ( البته اينو که خودم می دونم اما تو باعث می شی که من مطمئن تر شم در اين باره  ) من شرط می بندم که مجد اصلاً هيچ نمی دونه ! آقا اين يه سئوال برا من پيش اومد اين که زدی ۸ - مسلمه برا چه قسمتی از اين نوشته ی من می شه ؟

آدم بچه بد باشه اما ديگه عين تو بچه مخفی نباشه  تازشم می تونيم نقل و نبات از دهان مبارکمون می ريز ه بيرون تو چی با زبون بی زبونی به آدم فحش می دی !دهن منو وا نکنا  ( اوه اوه داره دعوا می شه ) واقعاً بشکنه اين دست که نمک نداره اين همه توی پستام سراغتو گرفتم برا سرت جايزه گذاشتم باز ميای اينطوری حرف می زنی به من ؟ خدايا همه دوست و رفيق دارن دوست و رفيقای ما رو باش

مهناز جون محض احتياط هم که شده يه بار از روی کامنتات کپی بگير که اگه نرسيد به مقصد يدک داشته باشی سری بعد سعی و تلاشت رو بيشتر کنی تا ان شالله نتيجه بده ..تازه منم مشغول درس و امتحان نبودم اين وصله ها به ما نمی چسبه

موشموشک جان خوش برگشتی ... حالا يه بار ديگه قضيه ی اون کاريکاتوره رو بگو من يادم رفت جريان چی بوده

يعنی باور کنيم که دسته ای از پسرهای مثبت به وبلاگ من سر زدن و نیز آپديت کردن ؟ بابا کاپيتان چشممونو روشن کردی با حضورت  البته من که امتحانی نيستم اما از آموزشهای شما برای امتحانات آينده استفاده می برم ...

پويان تو کی می خوای ياد بگيری که فارسی بنويسی ؟ چشام چپول شد بس بدخط نوشتی .. من موندم سر امتحانا چطوری برگه های تو رو صحيح می کردن اين معلما همينه الکی پاست کردن با اين دست خط خط خطيط ...  ببين من چون آخر از همه کامنت تو رو خوندم برا همين ديگه نمی شه که اول از همه جواب تو رو بدم  ای شالله اگه يادم موند از سری بعد اول از همه جواب کامنت تو رو می دم بعد نيای دوباره بگی که چرا اول نوشتی ها ببين هی داری برنامه های ما رو سيستماتيک می ريزی به هم ... ببين جواب  شما چون تنها جواب دريافت شده از سوی دوستان بود بعنوان برترين جواب برگزيده می شه ... يعنی همون زمان فعل رو که فرمودين استمراری بعيد زمان حاله و مخاطب سوم شخص مفرده فقط نگفتی مونثه يا مذکر و اينکه استفهام انکاريه  ( رامين بارسا تو چرا ميای اينجا رو می خونی که بخوای به استفهام انکاری گير بدی ؟ ) اما با التزام اخباری خيلی حال کردم و به اين مناسبت سری بعد هر چی تو پيشنهاد بدی من دربارش می نويسم ( فقط سوتی نديا  يه مطلب خوب پيشنهاد بده ) ای بی معرفت تو منو لو دادی نا مرد ؟  ديگه بليطای يک روزه ۱۰۰ تومن نيست شده ۳۰۰ تومن  فکر کنم همه فهميدن من با ۱۰۰ تومن می رفتم تهران گردی لو رفتم  اما تو هم بی مقصر نيستيا ! بابت اينکه تو منو لو دادی سری بعدی هر چی تو بگی دربارش آپ نمی کنم تا بار آخرت باشه که ميای از اين نظرات می دی ... نه اتفاقاً من مطمئنم که کلی طرفدار دارم  تو فقط برو حال کن اندازه ی يه پست برات جواب نوشتم ...

انيش جان از کجا پاک شدی عزيزم جونم ؟ تو که هميشه همه جا می درخشی ... کم پيدايی بی معرفتا يادت باشه ...

ثريا اتفاقاً من که بهت گفتم اينايی که يهو غيب شدن کجان که ... وی وی سی رو نمی شناسی مگه

سارا جون کجايی اين سری خبری ازت نبود ؟ ببين من هی يادم می ره آدرست رو گم کردم يه هفتست هی م يخوام بيام بگم برام ميل بزنيش يادم می ره اينجا مکتوب می نويسمش که امانتيت رو بفرستم برات ديگه خيلی اينجا موند

خب بروبچزی که می خوان برای جشن تولد پرشين بلاگ بيان بايد ابتدا در اين وبلاگ ثبت نام کنن همه اطلاعات درباره ی اينکه چيکار کنن و چی می شه و اين حرفا توی اين وبلاگ نوشته شده ... برای عموم هم آزاده که به جشن تولد پرشين بلاگ که ۲۳ خرداد هست تشريف بيارن ... لزومی هم نداره که حتماً بلاگر پرشين بلاگ باين بلاگفايی ها ميهن بلاگی ها و همه و همه ( دات کامی ها رو مطمئن نيستم  ) خلاصه همه اوتايی که به نوعی بلاگر هستن می تونن توی اين جشن و مسابقه شرکت کنن ...

خب بعد مدتها اومدم احساس می کنم خيلی سخن وگفتم ( نه که قبلاً کم حرف می زدم الان زياده روی کردم  )



 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان