۱۳۸٥/٥/٦

کافی شاپ ۲

سلام ، چطوريايين ؟ می بينم که کار و بار کافی شاپمون داره می گيره و همتون به اين کارهايی که بهتون محول شده علاقه نشون دادين . خيلی وقت بود دست به قلم نشده بودما ! نمی خوام آه و ناله کنم اما خدايی گرفتارم  اونايی که می دونن واسه چی گرفتارم که می دونن و اونايی هم که نمی دونن فقط دعا کنن همه چی رو به راه بشه که منم هر هفته سر موقع بيام اينورا !

بالاخره از اونجايی که هيچ عاملی نبايد باعث رکود کار شرکت ما بشه پس ما باز به کار شرکت کافی شاپمون رسيدگی می کنيم . اول از همه از اسامی زيبا و پر مصما ( مسما و..) که برای که برای شرکت انتخاب کرديد کمال تشکر رو دارم  و به اونايی که طی اين جلسات اسامی پيشنهادی خودشون ر و با ما در ميون گذاشتن در ماه اول ۱۰ تومن اضافه حقوق در نظر گرفته می شه اينم به دليل اين توجه و حس شرکت دوستيشونه

من از اونجايی که ديدم تمامی اسامی پيشنهادی شما زيبا و پرمحتوا بود اين اسامی رو به election می ذاريم ! يعنی  رای می گيريم !!! اسامی انتخابی افراد رو اينجا ذکر می کنم شماها رای بدين .  اسمی که بيشترين رای رو بياره بعنوان اسم شرکت ما انتخاب می شه

  • کافی شاپ سرو ( پ . ک . ت )
  • پروفشنال (ز) (سارا )
  • شکولات « به معنای شرکت کافی شاپ ويدا و ليدا از تجريش» ( رامين بارسا )
  • دربنکولينگ کمپانی ( مهناز )
  • شر کت کافی شاپ کاران مرکز ( محمد کتونی )
  • ويدا اند آيشواريا ! ( غزال )
  • قهوه خونه ی مش غضنفر و شرکا ! ( پرديس )
  • کافی شاپ ويدا بی مخ ( مارمولک )

کار مهم شما اين هفته اينه که روی اين اسامی تمرکز کنين و بهترين رو برای کافی شاپ انتخاب کنين ... ورود عموم ( عموم رو نمی گما عموم رو می گم ) آزاد است .

* افرادی که اسامی انتخابی خودشون جزو اين ليست هست هم غير از رای دادن به اسم انتخابی خودشون به يکی ديگه هم رای بدن ببينم چه می کنين ...

( ا ..من همين الان تو اين ليوانه دو تا يخ انداختم !چی شد؟!!!!)

خب اين سری ديگه نوبت اينه که کم کم با اعضا و همکاران اين شرکت بيشتر آشنا بشيد . جا داره ابتدا معاون دست راستمو بهتون معرفی کنم که با ايده هايی که داره در پيشرد شرکت نقش بسزايی داره  بله او کسی نيست جز ... زهرا ( ملقب به فِرِدی )

طی گفتگويی که من با زهرا در رابطه با کار شرکت داشتم تصميم گرفته شد که مشتريای شرکت رو توسط موادی به نام گشتاسب ! - که کار کاشت و برداشت و امتياز فروش اين محصول هم دست زهراس - معتاد کنيم . بدين صورت که ابتدا مقدار کمی از اين مواد  داخل کافی شاپمون می ريزيم! بعد که همه مشتريامون معتادش شدن ديگه نمی ريزيم و قيمت کالا رو می بريم بالا ! اينطوری می تونيم مشتريای دائمی خودمون رو داشته باشيم و همه مجبور می شن بيان اشتراک يکساله بگيرن از شرکت کلی نونمون می ره تو روغن !

البته کلی ايده های ديگه هم داده شد که اينا رو بررسی می کنم و سری بعد اگه شد باهاتون در ميون می ذارم

اما شرکت بايد از لحاظ بهداشتی تضمين باشه . بدين معنا که مثلاً اگه بستنی کسی سر راه به دلايل مختلف ريخت اون بستنی رو ديگه از رو زمين جمع نمی کنيم بديم به مشتری که ! اين واقعاً کار غير بهداشتی يی هست که ... ما تنها کاری که می کنيم اينه که اون قسمت رو علامت می ذاريم و دور بستنی ريخته شده کروکی می کشيم کسی بهش نزديک نشه و می ريم مشتری مورد نظر رو مياريم می گيم بيا بستنی شما ايناهاش !!! اينطوری ديگه مرگ و مير مردم هم نميفته گردن شرکت چون شرکت از هيچ لحاظ مشترياشو بيمه نمی کنه ...

بعضيا عادت دارن بستنی رو نصفه کاره بخورن ( همه که عين من تا ته ظرف رو در نميارن که!) خب از اونجايی که مساله ی صرفه جويی برای شرکت ما خيلی مهمه اگه ديده بشه کسی بستنی يا هر مواد  غذايی ديگه ای رو نصفه خورده جريمه ی نقدی می شه و سه جلسه از ديدن مسابقات فوتبال محروم می شه!

نکته اينجاست که سرويس برنده های شرکت بايد  دقت داشته باشن که مردم تو خونشون بستنی رو نصفه می خورن يا نه آيا ؟ باقی مونده ی بستنی رو می تونن بريزن تو کيسه برگردونن شرکت‌! اينطوری کلی کارا جلو ميفته و صرفه جويی می شه . برای بهداشتی بودن کار هم بستنی های برگشتی رو يک بار با آب و صابون و اسکاچ می شوريم که هيچگونه شک و شبهه ای تو ذهن مشتريا درباره ی غير بهداشتی بودن محصولات ما نمونه !

در شرکت ما بهداشت حرف اول رو می زنه !

يکساعت بعد ....

از وقفه ی بوجود  اومده در اين برنامه معذرت می خوام . گويا يکی از اعضای آشپزخونه در غذای من سموم خواب آور ريخته بود که يهو وسط گفتمان خوابم برد !

اين عامل ناشناخته بايد بلافاصله شناسايی بشه و به سزای عملش برسه ! به اين د ليل تمام اعضای آشپزخونه تا دو هفته در قرنطينه به سر می برن و به ميزان دو ماه از حقوقشون کم می شه مگه اينکه اين عامل رو معرفی کنن ...

و اما چند تن از دوستان که نقششون رو در اين کافی شاپ من انتخاب کنم ... بابا من که ريش و قيچی رو دادم دست خودتون گفتم هر طور دوست داريد ريش مخفی رو ببريد و بدوزين ! ( ايهام داشتا )خب ديگه چه می شه کرد برای پيشرد کارا من براتون کارتونو می گم ...

آقای عليرضا ليزارد که گفته بودی اينجا رو عين سپنتا نمی دونم چی می کنی ؟!!  از اونجايی که تو هم از همون خانواد ه ی مارمولک می شی بايد بری بخش بازاريابی . اگه کارت هم خوب باشه عين سپنتا هی سر ماه بهت کارمزد می ديم حالشو ببری ...  اينجا سفارش الکی نمی  تونی بدی که خودت سفارش گيرنده ای ...سفارشات برگشتی از حقوقت کم می شه ...

پرنده ی عز يز شانس آوردی که تو پرنده ای اگه خزنده بودی مجبور می شدی بری بخش بازاريابی با مارمولک و ليزارد و سوسک همکار شی ( خدا رو هزار مرتبه شکر کن ... ۶ رکعت نماز وحشت هم بخون از سرت رفع شده! ) . اما همونطور که با هم کنار اومديم تو هم می شی سرويس بر  هوايی شرکت . فقط حسابی مراقب  باشا داری سفارشا رو می بری يهو يکی نياد گولت بزنه بگه چه سر ی چه دمی عجب نوکی و اين حرفا گول بخوری پنير از دهنت بيفته ! خلاصه که مراقب باش از کنار برو!

بريم سراغ بخش اختصاصی دوستان :

آريا جان اگه قول بدی که حين پيانو زدن خوابت نمی بره می تونی نقش جلوه های ويژه رو در دست بگيری ... فقط مهندس اگه دقت داشته باشی ما غذاها رو دم خونه ی مردم سرو می کنيم کسی که فعلاً قر ار نشده بياد تو کافی شاپ ! تو برا کی می خوای پيانو بزنی ؟

بچه مخفی سلام سلام ! که يه مسئوليت برات کمه ؟تو يعنی انقدر توانا بود هر که دانا بود بودی ؟! اصلاً همين سفارشا بردار ببر ببينم سالم می رسونی يا وسط راه خودت نوش جان می کنی !راستی اين چرای آخر رو خيلی قشنگ گفتی چطوری اينطوری می گی يه بار ديگه بگو !!

راستی تو اگه مسئول wc بشی که ما يه روزه ورشکست می شيم ... تو بخوای نخوای چون مخفی هستی کسی نمی بينتت که بهت پول بده اونوقت سر ماه من اخراجت می کنم می شه همون آش و حوضش ! منم که برات توضيح دادم سوادم از کجا آب می خوره ! خودت ديه با توضيحات من بايد بفهمی که چرا اين همه غلط املايی دارم  ؟يامی خوای جلو جمع بگم اين مشکل ريشه در پارک ساعی داره ؟؟؟

داريوش خان اشتراک شماره ۱ که ضايعس که ! ما شماره اشتراکمون از ۱۳ شروع می شه ... البته قبل ۱۳ يه ۷ داريم که شماره اشتراک خودمه ...شما بعنوان اولين مشتری ما اشتراکت ميشه ۱۳ . از همکاری شما کمال تشکر رو دارم ... ما فعلاً بودجه نداريم شما اون چک رو بده تا آخر ماه باقی پولتو  هر روز بهت چايی می ديم ...

سارا جان تاخير نداريما ..همه بايد سر ساعت بيان . می خوام نقش مهمی بهت بدم تو شرکت .. هر روز بايد بيای ها .... می خوام پست طراح دکوراسيون داخلی سمت چپ آشپزخونه ی طبقه سوم شرکت رو بدم بهت ... چطوره ها؟!! بايد هر روز هم نظارت داشته باشی سی اين دکوراسيون رو بهم نريزه ! بايد دقت داشته باشی که من بهترين و مهم ترين شغل رو توياين شرکت بهت داد م حتی از مدير عاملی هم مهم تره  اينم فقط واسه اين خاطره که گفتی حرفه ای ترين مديری هستم که ديدی ! اگه شعبه زدم حتماً مدير يکی از اين شعب می شی تو ...

رامين بارسا واقعاً اسمی که برای شرکت پيشنهاد دادی از هر کلمش کلی مفهوم می ريخت بخصوص واوش ! به همين دليل که ذهن بازی داری و آدم مخترع و مبتکر و مکتشفی هستی يه شغل مهم و اساسی هم به تو می دم . ما قراره غذاهای جديد اختراع کنيم تو می شی مسئول بخش نام غذاها . هر غذايی که تو آشپزخونه ساخت و پاخت می شه رو روش تمرکز می کنی و يه اسم براش می زاری ... بخش بين الملل هم هنوز راه نيفتاده اگه راه افتاد خبرت می کنم .

مهناز جان سی دی چیه ما فعلاً با گرامافن کارمونو شروع کرديم که پول کمتری خرج بشه . حالا اين دربنکول به چه معناس ؟ والا من به بخش دامداری خيلی توجه داشتم که شير و کره پنيرمونم خودمون تهيه کنيم فقط يه طوری باشه که گاوا موقع شير دادن شعورشون برسه به جای ۱ ليتر ۶ ليتر شير بدن . يعنی طوری باشه که خودشون بيکار که نشستن تو شيرا آب قاطی کنن که ما کارمون جلو بيفته !

مزاحم جان عباس يا جواد برا من مهم نيست اين زيارته که مهمه ! حالا چه با جواد چه با عباس ! بعدشم من شنيدم موتور سواريت عاليه ... به پيشنهاد خودت بخش مزاحمت های شرکت رو می ديم به تو ... مثلاً سفارش ببر زنگ بزن در برو ! ها چطوری ؟

هی آقای محمد کتونی ! اونموقع که کافی شاپ نزده بوديم دکتر بوديم حالا که مدير عامل شديم می گی ويد ويد ؟!  می گم نکنه تو تو سپنتا به ميزانيان هم می گی چطوری ميز ميز؟!!! اما چون تويی و می دونم که چشمداشتی به اموال شرکت نداری و نمی خوای الکی با مديرعامل خودمونی شی  ويدويد ايراد نداره .. اينا همش واسه خاطراون صندلی با ۳۶۰ درجه چرخشه قرمز رنگه ..خوشم اومد ازش فعلاً برش داشتم واسه خودم آخه از اون مدل که تو گفتی يه دونه بيشتر نبود اونم من ديدم باحاله برداشتم برا خودم ... نبينم بری سر جای من بشينيا ! تو کارتو خوب انجام بدی همه جوره امکانات تعبيه می کنيم تو شرکت

ممول جان مادر شوهر که ديگه سابق و جديد نداره ... تازشم اين کارا همش واسه خاطر اينه که نريم دست به گريبان کوزه شيم ... ديگه خودت می دونی ديگه قر ن ۲۱ هستيم و کوزه ديگه دمده شده . اينطوری لااقل دستمون می ره تو جيب خودمون و بقيه !‌ تازشم کوزه گرونه فعلاً اول بايد کار کنيم پول درآريم بعد فکر خريد اين کوفتی باشيم !

غزال جون  عزيز من هی نگو آيشواريا  می د ونی که من رو اين اسم حساسم ! اين اسامی بر ای من حکم فحش رو داره  نگو خانومی نکن اين کارا رو ... در مورد کارت اعتباری بايد بگم که چون من می خوام اشتغال زايی بشه از اين تکنولوژی استفاده نمی کنم ..چون اگه قرار باشه کارت اعتباری بزنن که ديگه نيازی نيست کسی دم در wc بشينه که اشتغال زايی بشه ... اينطو ری يه نفر الکی بيکار می مونه تو دلت مياد ؟

پروف جان اينم يه شغل مناسب همسر شما ... حالا بيا بشين اينجا حساب کتابای شرکت رو در دست بگير ببينم چقدر ضرر کرديم ! بعدشم اينکه شغل همسر شما  ربطی به کامی نداره فعلاً بعداً که پيشرفته تر شديم براتون يکی يه دونه کامی توپس می گيرم بشينين با مشتريا چت کنين !

ندا جان لاغری که ملاک نيست ؟ همين فکر کردن روی تيست غذا باعث می شه که مواد غذايی که می خوری تو بدنت سوخت بره و چاق نشی  می دونم خيلی علمی شد ديگه ..خواستم بگم که کارت خيلی علميه دختر ناشکری نکن ...

ممز ی جان صبحت بخير من اينجا کافی شاپ راه انداختم تو تازه ياد ضرب المثل من کردی ؟! تازشم تا يه اشتراک از شرکت ما نگيری حلالت نمی کنم ...

حرف زيادی جان اينجا هيچ مساله ای خصوصی نيست ... عرض کردم که برای عموم حضور در اين مکان آزاده ... شما هم بيا تو بازی

زيگول خوب شد ديدمت يادم اومد بخش کاريکاتور و رسيدگی به شکايات مردم رو هم بدم به تو ... حالا بايد برا اينکه بفهمی چريان چی بود ه يه بار پست قبل رو بخونی

پرديس جان واقعاً از ايده های زيبات خوشم اومد ... خيلی ذهن بازی داری تو ... خوشم مياد از اين کارمندا داشته باشم ! وکيلم ؟ يعنی قرار داد و بپيچم ؟ سرپرست بخش آشپزخونه می شيا خيلی خوبه ... درباره ی مانکن هم فعلاً بودجه نداريم

مارمولک خوشم مياد تو هم عين بقيه به پيشبرد کار شرکت توجه داری ... والا به نظر من اگه ما بعد ۳ ماه ورشکست شديم ميريم به کل تو شهربازی يه کافی شاپ می زنيم که امکانات تفريحی هم داشته باشه ... اما اگه بعد ۳ ماه ورشکست نشديم چرخ فلک می ذاريم تو شرکت اما ۶ ماه اول آزمايشی فقط بر ای اعضای شرکته بعد ۶ ماه هم برش می د اريم ... فايده نداره ... من ه نا اميد نيستم ... دلم روشنه به اين قضيه ...

سپيده جان و همه ی اونايی که جديد اومدن اينورا يه ندا بدين خب که منم لينکتونو بذارم ...

آزاده جان حتماً چرا که نه ... ايول دو تا مشتری جور شد  کار تبليغات شرکت ديت کيه چه کرده با اين تبليغاتش ... آزاده جان شما می شی اشتراک شماره ۱۴ ... برو ته صف تا صدات کنيم بيای سفارش بدی !



 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان