۱۳۸٥/۱٠/۱۸

تعارف

« پاشم برم آپديت کنم خيلی وقته چيزی ننوشتم !!! »

اين جمله دقيقاً يه هفته می شه که من هر روز دارم می گمش الان ديگه نهايت اهميت دادن به وبلاگمو نشون دادم ديگه !!!  هر وقت ۴ تا وبلاگ می خونم يهويی يادم ميفته که  ای بابا من يه چند وقتی می شه که آپديت نکردم بعد که می رم فکر کنم که چی بنويسم يهويی ( متاسفانه جديداً همه اتفاقای يهويی صورت می گيره !! ) ..خلاصه که هر سری ميام که درباره ی يه چيزی بنويسم يهو سرگرم يه کار ديگه می شم و نمی شه ديگه ...

حالا قشنگيش به اينجاست که تا دلتون بخواد موضوع برای گفتن دارم ( تا انتهای سال ۸۵ فعلاً موضوع هست  اگه يه کمی هم بيشتر به خودم فشار مغزی بيارم می تونم تا آخر ۲۰۰۷ رو هم تضمين کنم !)

نمی فهمم جديداً چرا در مورد هر چی که می خوام بگم يکی يه قدم جلوتر از من اين کارو انجام می ده ... يکيش همين موضوع کنکور بود که من  قرار بود در موردش نظر کارشناسانه بدم که تا رومو برگردوندم ديدم ای دل غافل همين زيگــــــــــــــــــــــــــــــول خودمون دربارش کلی مصور و غير مصور توضيح داده ...  البته منم بعداً در اين باره می گم .. ان شالله باشد برای کنکور ۸۶

در هر حال من درباره ی هر چی که بخوام بگم که می گم اما اين درست نيست آدم زرتی پاشه دنبال يکی ديگه درباره ی يه موضوع بنويسه ديگه نه ؟ يه ذره تنوع غذايی هم مناسب تره !!! حالا که اينو گفتم يادم افتاد که سر اون بازی شب يلدا که اينجا می تونين اون قسمتی که من بازی کردمو بخونين ! يه چيزايی نوشته بودم که همين زيگول خودمون اومد و راجع به تعارف پرسيد ... منم ديدم خب همين موضوع تعارف واسه خودش کلی وسيعه !!! انواع و اقسام داره ... خلاصه گفتم که بيام و همين جا ... دقيقاً اينجا ... آره اينجا ديگه ... همين جا که می گم ... ای بابا کوری مگه نمی بينی کجا رو می گم ؟!!! وای اين ديگه کيه !

خلاصه که ديدم موضوع مناسبی می شه برای يک هفته دری وری گفتن

دقت بفرماييد :: خواستم دو کلوم حرف بزنم ... ۶ ساعت مقدمه چينی کردم !!! من به درد سريال ايرانی ساختن می خورما  نه ؟!!!!

شما اصلاً به اون چيزی که گفتم دقت نکنين .. به بقيه چيزايی که می گم دقت کنين ...

تعارف چيست ؟ می شه گفت تعارف يه نوع کرمه که تو وجود ما ايرانياست ... يعنی چی بازم ؟ يعنی اينکه يه کاريه که احساس می کنيم اگه انجام نديم نيمی از دينمون ناقصه !!! فکر می کنيم اگه مهمون مياد خونمون بهش غذا تعارف نکنيم مهمونه تشخيص نمی ده که بايد غذا بخوره ! و بالعکس مهمونه احساس می کنه تا بهش غذا تعارف نکنن نبايد بخوره ...

نکته :: من نمی فهمم اين چه درديه تو انگشتای دست راستم افتاده ... اگه فلج شدم قول می دم يکی استخدام کنم به جام اين چرنديات رو تایپ کنه .... قول می دم ... نگران اين مساله نباشيد

به نظر من اگه غذا چيده شده برا خوردن خب بايد خورده بشه ديگه ..چرا ديگه منتظرين يکی بياد يه ديس برنج بگيره جلوتون بعد هی شما بگين وای نه من می ريزم خودم ای وای دستتون درد نگيره ..ای داد اين که خيلی زياده ( مگه می گن با ديس غذا بخورين ؟!!!) و غيره و غيره !!!!! خب غذا تو سفرست وقت غذا خوردنم هست ديگه اين همه عشوه و ناز و ادا نداره که ...

من خودم اصلاً آدم تعارفی يی نيستم ... ولی۱ از اينکه يکی بيش از حد بهم تعارف کنه و فکر کنه من دارم تعارف می کنم که با ديس غذا نمی خورم !!!! بدم مياد ... يه سری يادمه خونه ی يکی از فاميلامون بوديم و منم برای اينکه از همه نوع غذا تيست کرده باشم مقدار کمی برنج ريختم که يهو صاب خونه گفت : داری تعارف می کنی ؟

- نه والا من که می دونين تعارف ندارم ! ...

 نه تعارف می کنی ! و پاشد يه ديس برنج و يه عالمه مرغ خالی کرد تو بشقاب من که بيا بخور تعارف نکن  ( البته به اين شدتم که من گفتم نبود اما انصافاً شدتش زياد بود ) البته يه مساله ای رو قبل از پايان اين قضيه ذکر کنم که ۲يه عادت خيلی بد و شايد مزخرفی که من دارم اينه که بدم مياد يکی برام غذا بکشه ! يعنی اگه کسی بدون درخواست من برام غذا بکشه انقد بهم بر می خوره که لب به غذا نمی زنم !!!  ( خدايی دارين اخلاقو ؟ فقط آدمای خاص از اين اخلاقات دارن !!! ) آقا خلاصه هی بگو نه اين چه خبره و اين حرفا طرف مگه زير بار می رفت ..احساس می کرد الان کاملاً دينشو به ما ادا کرده و ديگه الان خدا ازش راضيه با اين کارش !!! منم که لجم گرفته بود ( طبق همون عادتی که گفتم ) يه ذره نشستم نيگا کردم ديدم انصافاً زياده يه کمی محض سرگرم بودن نشستم و بعد از دو سه تا قاشق غذا خوردن از شدت برخوردن بهم پا شدمو گفتم سير شدم  بعد صاب خونه گفت هيچی نخوردی که !!! تعارف می کنی ؟! هيچی ديگه حالا کم مونده بياد بزور غذا رو بتپونه تو حلقوم من ... بابا من تعارف ندارم که ... اين تعارفو گل بگيرن درشو که پدر ما رو در آورد !!!

بعد از اين قضيه يه تجربه ای که به دست آوردم اين بود که تا کسی مياد برام غذا بريزه بشقابو بردارمو در برم

آخه اين تعارف چيه که تو خون ماهاست !!! دقت کرده باشيد اکثر اين تعارفات ما هم حين خوردنه !!! ديدين يه دونه کتلت بمونه همه نيگاش می کنن با حسرت و می گن ما سير شديم !!!‌  حالا همه دلشون می خواد اون يه دونه رو بخورنا اما تعارف نمی ذاره !!! بعد حالا منتظرن و دعا می کنن و نذر می کنن که برقا بره !!!!

حالا که بحث داغ تعارف پيش اومد اين موضوعم بگم که يه عده از اينکه تو آدم تعارفی يی نيستی لجشون می گيره  و من کاملاً آدم بی تعارفی هستم ... نمی دونم اين مهمون بازی ها توی فاميلای شما هم هست يا نه ... ۳ديدين يکی مياد خونتون احساس می کنه بعد غذا بايد ظرفاتونو بشوره !!! من از اين کارم خيلی بدم مياد ... يعنی از اين مهمون بازيا ... فکر کن مهمونه لقمه ی آخرو می خوره می پره تو آشپزخونه و سريع شروع می کنه به ظرف شستن ... بعد صاب خونه مياد و سعی می کنه به زور ازش پيشبند و دستکش و مايع ظرفشويی رو بگيره که نه تو نشور خودم می شورم ... نه تعارف نمی کنم می شورم .. نه برو تو بشين ... و با زد و خورد بالاخره يکی پيروز می شه و اونيکی ظرفا رو می شوره ...

بايد بگم که من اصلاً از اينکه بخوام سر اين مساله با کسی درگير بشم خوشم نمياد ... من نه تنها با طرف درگير نمی شم که چرا تو آخه !! بهش کمک هم می کنم که پيشبندشو ببنده و ظرفا رو بشوره !!! اصلاً اگه لازم باشه به زور از سر غذا بلندش می کنم بره ظرفا رو بشوره  تعارف ندارم که خودش خواسته خب به من چه ؟!!!

يکی رو يادم مياد يه چايی هم می خواست بخوره به همه تعارف می کرد ... حالا اومديمو يکی اون وسط عين من تعارف معارف حاليش نبود و گفتی بفرما گرفت  و خورد بعد می ری يه چايی ديگه می ريزی ميای می شينی دوباره به همه تعارف می کنی بعد دوباره بازی از نو !!! پس اصلاً بهتره که چای نخوری

 تعارف شابدوالعظيمی شنيدين ديگه ... من نمی دونم اين نوع تعارف از کجا آب می خوره ولی تعارف جالبيه ... بعضيا می خوان بهت تعارف کنن خونشون بمونی ... دم در که رسيدی داری کفشاتو می پوشی می گن : اينطوری که بد شد می موندين !!!! البته اين کار گاهی در حالی انجام می گيره که نصف در هم بستست !!! از لای در بهتون پيشنهاد می کنن که شب بمونين !!! و قبل اينکه تو بخوای بگی آره يا نه باهات خداحافظی می کنن  ... حالا در شدت های بالاترش می شه موقعی که تو بيرون خونه و دم در خروجی هستی و ميزبان اين بار از پنجره ی طبقه ی چهارم سرشو می کنه بيرونو بهت می گه اينطوری خيلی بده ها اين سری اومدی شب بمون !!!! تازه پيشرفته ترش وقتيه که برات آژانس هم می گيرن و وقتی که تو توی آژانس نشستی درو روت می بندن و از پنجره ی ماشين کلشونو می کنن توی ماشين و می گن : حيف شد ... بمون امشبو !!!!

من يه پسردايی دارم که به خودم رفته در اين موارد  مثلاً خونه ی هر کی بری شکلات ببينه ديگه مهمون و غير مهمون حاليش نيست ... ديگه چه برسه به تعارف ... فکر کنين اونور اتاق اين يه شکلات ببينه منتظر نمی مونه که بيان بهش تعارف کنن ! پا می شه و سهم خودشو بر می داره ... البته اين خيلی خوبه چون منم هميشه بهش می سپرم می ری تا اونجا ۲ تا شکلاتم برا من بيار  تازه وقتيم بهش تعارف کنن باز بر می داره و بعد  از تعارفات انجام شده بازم می ره سهمشو بر می داره ! کلاً بگم پدر ميزبانو در مياره بس که شکلات می خوره

و اما زيگول يه سئوالی ازم پرسيده بود جوابشو اينجا می گم حالشو ببرين ! زيگول خان ما پرسيده بود :

به يکي يه چيز تعارف کني ، اونم تعارفش گل کنه و بگه : مرسي ، ميرم خونه ميخورم (!)، بازم تعارف ميکني يا نه ؟!

البته بايد بگم که اين سئوال الان مفهوم نبود ... اما از نظر بنده هر کی هر چيو بخواد بره خونشون بخوره هيچ مشکلی نداره و بنده هيچ ممانعتی نمی کنم از اين امر ... بالاخره مهم اينه که ظرف کمتری کثيف می شه و يک هيچ به نفع ماست

* اگه گفتين اون شماره هايی که زدم واسه خاطر چيه ؟

می گما خيلی حرف زدم برم سراغ دوستان :

آقای داريوش خان کبير آخه مشکل ترافيک با استعفای تو که حل نمی شه ..تازه الان که فکرشو می کنم می بينم اونطوری اگه استعفا بدی ديگه درجت بالا نمی ره و ممکنه سقوط کنی و اين خيلی بده !!! منم که می بينی يه مدتی هست که ديگه صبحا با اس ام اس نمی رم سر کار  تازه اگه آدم بخواد با اس ام اس بره سر کار که هر روز تاخير می خوره سر ماه اخراجش می کنن!!!  يه شگردی هم پيدا کردم که ديگه تو ترافيک نمی مونم ... ديگه اگه خواستی می تونی ترافيک ايجاد کنی مشکلی نيست !!!!

آقای صادق ديوونه اين سری بيای کلمات رکيک بگی مجبورت می کنم بری يه دفتر صد و بيست و سه برگ بگيری توش با دستخط خوش و خوانا بنويسی : من حرف بد نمی زنم من حرف بد نمی زنم ... بعد بيار من برات خط بزنم ! خب‌؟ تا اينجای کار ازت ۱۰ امتياز کم می کنم بابت ذکر کلمه ی رکيک و زشت آسفالت تخ...ی   تازشم واستا اينورا پيدات بشه تو کافی شاپت سم می ريزم بفهمی دهاتی کيه !!! دهه ...

زيگول خان من آبدوخيار دوست ندارم لطف کن يه کلمه ی رمز ديگه انتخاب کن که خوش مزه تر باشه ... تازشم وقتی دو تا عکس مال يه جاست يکيشم اگه لينک بشه کافيست ... روابط عمومی سازمان انتقال لينک !!!‌( اين ديگه چی بود من گفتم ؟! ) در هر صورت ديدی جواب کامنتای اينور و جواب کامنتای اونورو همه رو يه جا اينجا گفتم بعد بيا برو بگو ويدا خوب نيست ! اين همه هم تبليغات کردم الان اگه برا شورای شهر کانديد شده بودی با اين تبليغاتی که من برات کردم نفر اول می شدی.

shaminelli کل کل و اين حرفا راه نندازين اينجا با ديگر دروغگويان ... تازشم ايراد کاری که فرمودين اينجاست که زمينا رو می کنن تلفن کا قطع می شه و بعدشم کار زياده همش تعطيلی می شه مهمون مياد عر وسی می گيرن اونيکی می ره زن می گيره و تلف زنگ می زنه شب فيلم می ده تی وی و غيره و غيره ... حالا برو پيدا کن شماره عينک پسر پرتغال فروش رو

===>>> راهنمايی :: پسر پرتغال فروش کور است !!!

مينی رز من چرا جواب کامنتای تو رو نمی دم ؟ لابد يه حسابدار داشتم شبيه تو بوده اموالمو بالا کشيده و رفته ! شايد تو منو ياد اون بندازی نمی دونم دقيقاً !! يه چی تو اين مايه ها !!! ها؟ چقد تو آشنايی ..من احياناً جايی نديدمت ؟!!!

غزال جونم دشمنت نااميد بشه ای شالله خب من نمی دونستم قوانين بازی چجوريه ... تازه بعدشم به سختی تونستم بازی کنم ..بابا همون مار و پله ی خودمونو داشتيم بازی می کرديم ديگه اين بازيای سخت سختو کی اختراع کرده آخه از کفشات مهمی که انجام دادی هم بسی متشکرم که منو از اين اشتباه که دارن اينا زيبا سازی می کنن در آوردی ... اما بگو دليل اينکه کل خيابون ما رو تا دم خونمون کندن و الان به نوعی ری...ن به قيافه ی کوچه ی ما و گذاشتن رفتن چی می تونه باشه؟!!! بخاطر همين کند و کاششون دو هفته تلفنمون اصلاً بوق نداشت

شکلات فندقی جان من از تو خواهش می کنم اين کار خشن رو با گضنفر نکن ... ما يه گضنفر بيشتر نداريم که ... نه اين کارو نکن نــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!!!!

د نيگا پرنده جان از نسبت فاميليت داری سو استفاده می کنيا  به من می خندی ؟ ها برا چی ؟ به چی ؟ ها بيام اکباتانتونو بيارم پايين که ديگه به ما نخندی؟؟؟

انيش جان درخت آرايی کجا بود !!! اين که گفتی اول کودش مياد بعد تا درختش بياد خدا بزرگه !!! البته جزو دروسيه که خيلی مهمه بايد حتماً يه رشته ی تحصيلی بشه .. اصلاً تو خيلی به علم  و فرهنگ اين مملکت کمک می کنی ... خدا نگهت داره چرا قدرتو نمی دونن ؟؟

حاميوس ما دقيقاً می دونيم اين مساله رو ..اما خيلی کارای ديگه می شه کرد که آرامش مردم به هم نخوره !!! مثلاً من يه سری يادمه تابلوهای توی خيابونو با شيلنگ آب می شستن !!! بعد اون تابلو هيچ تغييری نمی کرد اما کل خيابون خيس می شد !!!

تايماز جان يهويی اومدی اينجا و به ما می گی بی معرفت ؟!! الان اصلاً اگه دقت کنی من يه حرکتی توی اين پستم اومدم فقط به خاطر تو .... و بقيه

سارا جان من اگه اراده کنم همين الانشم می تونم شهردارو بندازم بيرون جاش بشينم !!!  ( ای ول قدرت !!! ) ولی الان دارم مراعاتشو می کنم ! اگه نه که نمی ذاشتم اصلاً بشينه که ! ولی مرسی از اينکه اعلام همکاری کردی حتماً يه جا توی دربار برات پيدا می کنم مديريت ..چی دوست داری؟

مارمولک پير اول از اينکه برگشتی خوش خوشانمونه ..بعدشم مرسی که برام دعا می کنی اگه دعاهات زود می گيره دعا کن پولدار شم !!!

ViVaVida || ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ || لینک به نوشته


 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان