۱۳۸٦/۱/٢

آداب و رسوم عيد ديدنی

اول از همه سال نو مبارک ...

خب از اونجایی که هر مراسمی آداب  و رسوم خاص خودش رو داره ، پس چه بهتر که در این ایام مبارک کمی از آداب و رسوم عیددیدنی از نوع ۸۶ را بیاموزیم !!

عیددیدنی یکی از آداب و رسوم قدیمی ایرانیاست که عید به هم سر بزنن و به هم تبریکات ارزنده اهدا کنن ! ما هم این آداب و رسوم رو کمی دست کاری کرده و ورژن ۸۶ رو به بازار ارائه می دیم .

این آداب رسوم به دو دسته تقسیم می شن ، یکی موقع ای که مهمون میاد خونتون و دوم زمانیه که شما می رید مهمونی !

نکته ی علمی فرهنگی بهداشتی که الان به ذهنم رسید اینه که تحت هیچ شرایطی شیرینی زیاد نخورین - حکیم محمدجابلاگی در جایی اشاره کردن که مواد شیرین مثل قند و شکلات ! کلسترول دارن  - پس زیاد شیرینی نخورید که کلسترول خونتون بالا بره یه وقت !

اول آداب و رسوم میزبان بودن رو توضیح می دیم :

( خانوما - آقایون لطفاً موبایلاتونو یا خاموش کنین یا رو سایلنت بذارید  ! پیشاپیش از همتون تشکر می کنم )

عیده و ممکنه هر لحظه یکی پیداش بشه ! حالا یا با اطلاع قبلی یا بدون اطلاع قبلی . از اون دسته از افرادی که بدون اطلاع قبلی میان عیددیدنی و رو سر آدم خراب می شن هیچ خوشم نمیاد  ( پس سعی کنین جزو  این دسته افراد نباشید ) و اما می مونن اون عده ای که بهتون زنگ می زنن که می خوان بیان .

خب طرف زنگ می زنه که هستین بیایم خونتون ؟ شما چی می گید ؟ ( حالا هیچ جا رو ندارید که برید اما این جمله رو می گید ) : والا ما که داشتیم می رفتیم یه جا عیددیدنی اما شما تشریف بیارید .

نتیجه اخلاقی :: طرف موذب می شه و می گه یه روز دیگه میاد !

اما راه دیگه ای هم وجود داره . اینکه اعلام کنین که اتفاقاً ما هم داشتیم میومدیم پیش شما .  در این حالت یه جا پیدا می کنین که تلپ شین !

حالا در نظر می گیریم که نقشه ی اول عملی نشد و مهمون اومد . یا یکی هماهنگ کنید که هی بهتون زنگ بزنه بگه پس چی شد چرا نمیاید ما منتظرتونیم . ( برای این هماهنگی هم راههای متفاوتی وجود داره ! مثلاً یکی بره بیرون از تلفن عمومی زنگ بزنه ! ) و شما با حالتی ناراحت جلوی مهموناتون می گید : نمی تونیم بیایم متاسفانه برامون مهمون اومده .

نکته :: متاسفانه رو بدون ویرگول بگین که ایهام داشته باشه ! که آیا گفتید متاسفانه مهمون اومده ؟! یا گفتید متاسفانه نمی تونید بیاید !

نتیجه اخلاقی :: اونا موذب می شن و پا می شن می رن !

اگه نقشتون گرفت و اونا اومدن برن ، شما جلوشونو بگیرید و اصرار اصرار اصرار که باید بمونین شام درست کرد و این حرفا و به زور نگهشون دارید.

وقتی که موندن ، یه ساعت بعدش ، یکی بره پیجامه بپوشه بیاد بشینه کنار مهمونا ، یکی بره بالش بیاره جلو تی وی دراز بکشه و مردان آهنین نگاه کنه ! یکی بره سراغ تلفن یکی بره سراغ کامپیوتر و اگه بچه ی کوچیک تری هم هست توی خونه همون جا جلو مهمونا با حالت معصومانه روی مبل بخوابه !

نتیجه اخلاقی‌:: اونا موذب می شن و پا می شن می رن ... شام هم بی شام مهم نفس عمل بود !

وقتی که اومدن برن در رو براشون باز می کنید و در حالی که خمیازه می کشید و چشاتونو می مالید ، راه خروج رو بهشون نشون داده و خانم خونه این جمله رو تکرار می کنه هی :« حیف شد نموندین من شام درست کرده بودم ! » - « حیف شد شام می موندین ! » - « آخه اینطوری بده که شام نخورده برید »

وقتی که از در رفتن بیرون و اومدن خداحافظی کنن سریع بگین :‌« شرمنده ها ! یه کم آرومتر اگه ممکنه . این همسایه های ما یه کم رو سر و صدا حساسن ! » و بعد طرف هنوز کفشاشون نپوشیده در رو ببندین و از پشت در خداحافظی کنید .

در بعضی مواقع می تونین در پوشوندن کفش به مهمان کمک کنید ! یا پیشرفته تر می تونین در خروج اونها از در خروجی هم کمک کنید با یه لگد سوتشون کنین بیرون !

نتیجه اخلاقی :: اونا می گن شما چقدر آدم مهمون آزار ( ببخشید اصلاحش می کنم ) مهمون نوازی هستید بعلاوه حقوق همسایه هاتونو زیر پا نمی ذارید ! فرهنگ آپارتمان نشینی دارید و کلی ازتون تعریف می کنن و بعد موذب می شن که چرا بد موقع اومدن خونتون !

نه بابا هنوز تموم نشده ! این مال یه روزه ! هوز درس های زیادی باید بیاموزید. مهمونای مختلفی در ساعات مختلفی از روز میان خونتون و شما طبق هر مهمونی که براتون میاد باید یه پروژه رو پیاده کنین .

نذارید مهموناتون موبایلشونو توی خونه ی شما بذارن به شارژ . اگه مهمونتون خواست موبایلشو به شارژ بزنه بگین : « ای وای فشار برقمون پایینه ! ( مگه فشار خونه که بالا پایین بشه ؟ ) اگه زیاد بهش فشار بیاد فیوز می پره !  » و باید سعی کنین که مهمونتون موبایلشو بزنه به شارژ . برای این کار می گین :‌« بذارید تلویزیون و کامپیوتر و اتو و ضبط و لباسشویی و سشوار و مایکرو فر و پلوپز و چای ساز و قهوه جوش و چند وسیله برقی دیگه رو از برق بکشم تا شما موبایلتونو بذارید به شارژ ! البته باید چند تا از چراغا رو هم خاموش کنیم ! »

از روز اول عید یه پلاکارد بزرگ تهیه کنین و روش خوانا و درشت بنویسید :( با عیدی وارد شوید ، لطفاً ، نرخ عیدی سال ۸۶ بدون در نظر گرفتن سن اعضا  : نفری ۲۵ هزار تومن اونم چون شمایید ! از پذیرش چک معذوریم ! با تشکر ) و اینو بذارید دم در ورودی .

نکته‌:: تاثیر کلمه ی « لطفاً » در جایی که قرار گرفته خیلی بالاست ! سعی نکنید این کلمه رو در جای دیگه ای از جملتون استفاده کنید ! اثرشو از دست می ده ! اگه همین جا باشه همه می گن شما چقدر محترمین !

بعضیا که بعد از یه مدت زیاد میان خونتون به مناسبت عید یه چی می خرن میارن ... حالا یا گل یا هدیه !

اگه گل بود ، گل رو گرفته از مهمان تشکر می کنید و در حال عطسه زدن جلوی دماغتونو بگیرید و بگین که به این بو حساسیت دارید !

اگه هدیه بود ، هدیه رو گرفته از مهمان خیلی تشکر می کنید و اینکه ای وای این چه کاری بود شرمنده کردین و اینا ، بعد شروع کنید از حراجی قبل عید حرف زدن که چقد همه چی رو ارزون می دادن و رو دستشون مونده بود لابد که انقد ارزون می دادن ! بعد از باز کردن هدیه - بر فرض مثال گلدون بوده توش - ابتدا تشکر کنید و بگین : « چقدر خوشگله ! البته یه گلدون شبیه این توی حراجی گذاشته بودن ۳ تاشو می دادن ۱۰۰۰ تومن ! »

مهمونا که مشغول تخمه خوردن شدن شروع کنید به بحث علمی و بگین که محققین دریافتند که تخمه خوردن تاثیر منفی روی قلب داره ! اونم بطور مستقیم ! اصلاً هر کی تخمه می شکنه انگار داره بیل و کلنگ قبرشو می زنه !

در آجیل عیدتون پسته ی سربسته بذارید ... چون معمولاً خوردن پسته آسونه و زود تموم می شه !

نتیجه اخلاقی :: مهموناتون یا باید با دندون پسته رو بشکنن ! یا اصلاً از خوردنش پشیمون می شن ! اما شما می تونید  به راحتی با گوشت کوب بکوبید تو سر پسته تا مغزی در آد

اگه مهمونه سرسختی نشون داد و خواست با دندون پسته بشکنه یا کلاً آجیل رو باید با دندون بشکنن دیگه ، شما در ادامه ی همون بحث علمی بگین : « پسته ( یا تخمه آفتابگردون و غیره » ددونا رو داغون می کنه ! از بیخ می پوسونه دندونا رو ! »

و اگه خواستن شیرینی بخورن از کلسترول خونشون بگین ! ( کلسترول نه ! شیرینی قند خون رو بالا می بره ! ) آها خب از بالا رفتن قند خونشون بگین و اینکه در طول سال چند صد نفر در اثر مرض قند می میرن و البته بگین : « البته یه دونه شیرینی تا به حال کسی رو نکشته ! »

ادامه دارد ...

پایان قسمت اول

به دلیل اینکه این پروژه وسیعه ! در چند قسمت به سمع و نظرتون می رسونمشون . البته سعی می کنم توی قسمت دوم دیگه تمومش کنم. شما ها همینو فعلاً تمرین کنین تا به قسمت دوم برسیم .

و اما دوستان ::

اول از همه قبل اینکه بخوام جواب کامنت کسی رو بگم و سئوالات تخصصی رو جواب بدم یه حرف دارم .

اون سری دوستانی که میان بصورت بی نام یه چی می گن می رن . حالا طرفدار داریوش هستن یا هر معتاد دیگه ! یا اسمتو بگو یا کلاً حرف نزن . این اولا‌ً ...

دوماً که من اینجا راجع به موسیقی نمی نویسم که میاین اینجا کل کل بین منصور و داریوش راه می ندازی.  منم حوصله کل کل این مدلی ندارم ! من فکر می کنم با توجه به نظر دوست بی ناممون : افغانی بودن هزار بار از دودکش بودن بهتره ! و طبق آخرین مصاحبه ای که با منصور کردن و راجع به داریوش ازش پرسیدن به داریوش و طرفداراش گفته :

هیچی نیستی اصلاً از اولشم چیزی نبودی

واسه این حرفا کوچیکی واسه اینجور کارا زودی

خب دیگه من نمیخوام کل کل کنم  این چند خطم همین جوری گفتم که فکر نکنی اینجا خبریه !

خب دیگه بریم سراغ بقیه دوستان عزیز

مهناز جان برا من از این آرزوها نکن ! چند صد ساله همه دارن آرزو می کنن در سال جدید من آدم شم اما تاثیری نداره ! البته بیشتر به خاطر اینه که دوست ندارن من آدم شم ! همینجوری دوسم دارن  در رابطه با ملاقه زنی ! به نظر من تنها کاریه که اگه توی چهارشنبه سوری انجامش بدی سرت داد می زنن که : خفش کن سرم رفت !!!

یک محمد جان به نظر من فلسفه ی چهارشنبه سوری : انرژی هسته ای دویست تومن بسته ای!

سارا جان حالا من منظورم از همون زود دیر می شه بی بی شدن نبود که تو دیگه رفتی ته ته که سارا جان اشتباهه به نظر من که اینیکی سه شنبه هم مراسم می بود ... باید آخرین چهارشنبه ی سال باشه ! اینیکی آخرین سه شنبه ی سال بود چون چهارشنبش دیگه سال ۸۶ بود ... برای همین من از اولشم گفتم ۲۹ اسفند نباید چهارشنبه سوری باشه .. دلایل علمی قانع کننده هم داشتم

حامیوس جان شما چه نقش بین المللی داشتی توی مراسم چهارشنبه سوری ! از کرج تا اصفهان رو تو ترکوندی ؟

پرنیا خانم شما چطور در حالی که با خودت ماشین برده بودی در حال دو بودی ؟

رهگذر خیال جان من که خودم ساعت ۲ از شرکت میومدم امنیت جانی نداشتم ! اما هرگز تحت هیچ شرایطی حاضر نبودم کلاس ساعت ۶ تا ۸ دانشگاه رو نرم  ( خداییش دیگه ! ما بچه که بودیم خرمون کردن تو مخمون تزریق کردن که علم بهتر از ثروت است )

آریا خان من تنبل بودم یا تو که اصلاً پیدا ت نیست ! خوبه شغل شریف دربونی وبلاگمو بهت داده بودم ها !  اینجا هیئت داوران اشاره می کنن که باید ۲۰ امتیاز از ممد کتونی کم بشه !

ممول جان تو تا دلت بخواد ما آذوقه داشتیم از سالهای قبل اما استفاده نکردیم می خوام این سری بشینم سر خیابون بفروشمشون ... شما ۳ تا چرا ۴ تا ترقه داشتین ؟! یکیتون نامردی کرده بود دو تا داشته کی بوده؟

زیگول جان منم نظرم همونه که تو گفتی ( حالا برو پیدا کن پرتقال فروش رو و ازش بپرس جریان چیه ) مرسی بابت اینکه ما رو از اجهاف در آوردین ! ( منظور همون اون سئواله که پرسیدم که چرا الان داری کنکور می دی و اینا ) ... بعدشم اینکه ممنون این مدت با کاریکاتورات فضای وبلاگمو کلی باحال تر می کردی ... و بازم ممنون که متن رو با دقت خوندی ...  از اینکه پست مورد علاقت رو انتخاب کردی خیلی خوشحالمون کردی ..بقیه که انگار نه انگار ازشون سئوال شده ! این قضیه ی همون پست انتخابیه توئه !!!

احسان جان اشاره مستقیم نکن به سینما آزادی که ! الان پس فردا سینماش سقفشم بریزه میفته گردن توها !

ViVaVida || ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ || لینک به نوشته


 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان