۱۳۸٦/۱/٢٢

مردان آهنين

با عجله میام آپدیت کنم که وقت طلاست و از قدیم گفتن کار امروز رو به فردا نسپار ! منم هر چی اومدم با خودم کنار بیام که کار امروز رو بندازم فردا باز دیدم نمی شه چون فردا همی می شه پس فردا و ه ر مطلبی هم یه تاریخ مصرفی داره دیگه !

خلاصه که عرضم به حضورتون که این سری این سری تور ماهیگیریمونو انداختیم و پس از کلی تلاش که بالا آوردیمش دیدیم که ایول این سری قرعه به نام کی افتاده ؟ مردان آهنین!

خیلی از شماها کم و بیش با مراسم مردان آهنیین که هر سال شاهد برگزاریش هستیم ، هستید . پیشینه ی این قبیل مسابقات برمیگرده به سالها قبل از تمدن رسیدن بشر !  یعنی زمانی که به دلیل نبود کارگر ! بادی بیلدینگ ! وسیله ی نقلیه و تلویزیون و خیلی چیزای دیگه بشر مجبور بود از قدرت و سرعت خودش برای پیشبرد زندگیس استفاده کنه ! ( که ما وارد این مفوله نمی شیم !  )

دقیقاً یادم نیست چند سال پیش ! اما یادمه که چند سال پیش که اولین دوره ی این مسابقات با نام قویترین مردان ایران برگزار می شد به اون صورت کسی با این ورزشا و هیکلی بودنا آشنا نبود و اینا در دید ما آدما شبیه غول قصه ی لوبیای سحر آمیز بودن ! ( که البته ما وارد این مقوله هم نمی شیم ! )

ن خودم جزو طرفدارای پر و پا قرص ورزشم . اصلاً ورزش خیلی خوبه ... مردم ورزش کنید ! ( هیچی دیگه همه منتظر اعلام من بودن ... پاشید دیگه برید ورزش کنین من اعلام کردم ! ) و اما در کنار ورزش برگزاری این مسابقات خیلی خوب و سرگرم کنندست !  من تا به امروز همه دوره های این مسابقات رو به صورت جدی و کاملاً حرفه ای دنبال کردم و همیشه هم هر وقت که این مجموعه ! تموم می شه به این نتیجه می رسم که « عقلم خوب چیزیه ! »

طرف میاد خودشو به خاک و خون می کشه جد و آبادش میان جلو چشمش که رکورد بزنه ؟! بعد فقط و فقط ما رو سرگرم می کنه ! بعد دیسک کمرش به دلیل شرایط نابسامان جوی خش بر می داره و از دور مسابقات حذف می شه و بعدش میاد ادعا می کنه که اگه از کمر به پایین نصف نشده بود حتماً قهرمان می شد !!!

این دوره مسابقات هر سال پیشرفته تر و سخت تر و سنگین تر از سال قبل می شه . به طوری که افراد ۵۰ کیلویی که به زور پیت حلبی های ۵ کیلویی رو یه متر جا به جا می کرده با پیشرفت تمدن بشر به ۱۵۰ کیلوگرم و حتی بالاتر رسیدن و وزنه ها هم ۳۰۰  ۴۰۰ دیگه حداقل ! خیرشو ببینی !

هر سال که می گذره هیکل ، دور بازو ، دور باسن !!! دور شیکم ! دور عضلات ساعد ! و دور گردن این ا فراد بیشتر می شه به حدی که در بعضی از شرکت کننده ها پیدا کردن گردن ( یا هر چیزی که سر رو از بدن جدا کنه یا فاصله ی بین سر و تن رو مشخص کنه ) کار خیلی مشکلیه و حتی بعد از کلی جستجو هم پیدا نمی شه . من نمی فهمم آدم که ورزش می کنه از اعضای بدنش چیزی کم می شه که اینا یهو سر و بدنشون یکی می شه و گردن ندارن !!

خلاصه که من پس از تحقیقات بسی زیاد دیدم که اینا که از بچی اینجوری هیکل به دنیا نیومده بودن که ! طی دوره های مختلف رژیم غذایی خصوص که مهم ترینشون تخم مرغه به اینجا رسیدن . پس در نتیجه این افراد می تونن بسته به هیکلشون با هم یه بازیه ساده انجام بدن :

+ ۴۰ کیلویی === >> یه مرغ داره هر دو هفته ۱ بار تخم می زاره

+ ۸۰ کیلویی ===>> یه مرغ دارم روزی ۱۰ تا تخم می زاره !

+۱۱۰ کیلویی ==>> یه مرغ دارم روزی ۵۰ تا تخم می ذاره !

+ ۱۸۰ کیلویی ==>>من ۵۰ تا مرغ دارم هر کدوم روزی ۱۰۰ تا تخم می ذارن ! الان کسی حرفی داره ؟

یعنی اینا باید تو کار مرغ و تخم مرغ باشن هی که به اینجا برسن .

البته داشتن زمین سیب زمینی هم بی تاثیر نیست .

داشتم به این مساله فکر می کردم که اینایی که شرکت می کنن که همشون برنده نمی شن و چیزی نمی برن که پس چرا الکی خودشونو ضایع می کن میان خودشونو از کار و زندگی می ندازن ؟!!!

    

بله ! بالاخره شرکت در مسابقات جنبه ی بازار یابی داره و می شه یه جای این کره ی خاکی کار مربوط به این  رشته ورزشی رو پیدا کرد !!!

اما بازم کارایی های دیگه ای هست . مثل اسباب کشی و خونه تکونی

شما می تونی راحت بشینی   تو خونتون یخچال و لباسشویی و تلویزیون و همه وسایل برقی رو یکجا بدین ببره ! دیگه نیازی به خبر کردن وانت هم نیست . این اسباب رو از این خونه تا اونیکی خونه می بره و فکر می کنه که یکی از آیتم های مسابقست ؟!

همینطور عمل تکوندن خونه حین خونه تکونی خیلی مهمه !

و اما  مسابقات این دوره که در نوروز 86 پخش شد .

مواد لازم :

داوران فرامرز خودنگاه یک عدد و محراب فاطمی با کت و شلوار آبی !

نکته :: من نمی فهمم این داور اول چرا انقد داور دوم رو در طول مسابقات با کت و شلوار آبی می دید !

مجری : یک عدد هر کی که بیکارتر بود !!!

یکی از مطالبی که جا داره اینجا بگم راجع به این مجریست . این مجریه انقد حرف می زد که دهن آدمو س.... !!! نه ! چیزه ؟!! اصلا به دهن مردم چیکار دارید ؟ چرت و پرت می گفت دیگه فقط می خواست حرف زده باشه .  مثلا یه نمونش رو یادمه دو نفر از شرکت کننده ها که با هم خیلی رقابت هم داشتن اون دو تا ماشینا رو بلند کرده بودن ! بعد مجریه می گفت این دو تا با هم خیلی رفیقن ! بعد وسط مسابقه رفته جلو بهش می گه لبخند بزن !!! یارو داره له می شه جونش بالا میاد حالا باید برگرده تو دوربین واسه خاطر یه وجب انسان لبخند بزنه !!! مثل این می مونه که یه مهاجم برسه دم دروازه بعد تک به تک بشه میاد شوت بزنه فردوسی پور بیاد جلوش بگه یه لبخند تو دوربین بزن !!!

من اگه جای یارو بودم ماشینو بلند می کردم می ذاشتم روش ! بعد که التماسم می کرد بیا این ماشینو از رو من بردار می گفتم این آیتم آیتم من نیست !!! یا این آیتم تموم شده و من بیشتر انرژیمو برای آیتم بعدی نگه داشتم !!

تیکه ی داور اول فرامرز خودنگاه : خدمت شما و بینندگان عزیز عرض کنم که آیتمی که ما در نظر گرفتیم !!

مسابقات مردان آهنین 10 سال آینده : 

مجری : آقای خودنگاه راجع به این مرحله توضیح می دین ؟

خودنگاه : خدمت شما و بینندگان عزیز عرض کنم که این آیتم آیتم حمل اسلحه ! نه ببخشید منظورم حمل پیت حلبی هایی به وزن 200 و 400 کیلو به مسافت 70 کیلومتر هست . دوستان ورزشکار ما باید توجه داشته باشند که باید این مسیر رو بدون داد و فریاد تا آخر برن و برگردن . زمان این مسابقه 2 روز هست که اگه دو روز بگذره و از شرکت کننده خبری نشه از دور مسابقات حذف می شه !

_ حالا چرا وزنه ها ناهمسانن ؟

_ تو چیکار داری ؟ مگه رو سر توئه ؟

اگه دقت کرده باشید مجری مسابقه علاقه داشت مسابقه رو علمی جلوه بده و همیشه از محراب فاطمی این سئوال رو می پرسید : 

آقای فاطمی در این مرحله به چه قسمت هایی از بدن فشار میاد ؟

محراب فاطمی : خدمت شما عرض کنم که در این مرحله پدر ورزشکار در میاد !

یکی از نکات خیلی جالب اینه که طرف میبینه به دور بعد راه پیدا نمی کنه با ناراحتی می گه که دکتر گفته انصراف بدم ؟!!

اونیکی می گفت من مصدومم ! آنفولانزا دارم ؟

پ.ن 1 :: د بیا ما هم حالا پ ن نویس شدیم ؟!!!

پ.ن2 :: یادمه گفتم کار امروز رو نباید به فردا انداخت ... از من می شنوید من تجربشو دارم 3 روزه این پستم آمادست اما به دلیل کار همون یه روز که به فرداش انداختم تا به امروز طول کشیده ...

پ.ن3 :: چقد از این پ.ن نوشتن خوشم اومده !!

پ.ن:: بقیه پ.ن ها رو توی پست بعدم در 206 می گم .

مژده :: یه خبر هم دارم براتون که .... چون هنوز نصفه نیمست بهتون نمی گم!!

بروبچ به دلیل اینکه وقت کم است ... شب دراز است و قلندر بیدار ..تا اینجا رو داشته باشید بخش دوستان رو بهش اضافه خواهم کرد ..

ادامه دارد ....



 About me


They Say I'm CraZy!!     

 My Message


    I'm So FeD Up WiTh     PeOpLe TeLLinG Me To Be SoMeoNe eLSe BuT Me!!

contact me

About my Weblog


       شوخی با مسائل جدی

Just take it easy ... but   not as easy as it seems !

My Weblog's Message


Laugh as much as U can   

خانه
يادته قبلنا چی گفتم
  RSS 2.0  


هر کی چی می فهمه
حمله حمله حمله آنگولای کوبنده
اخبار یهویی از همه جا
نمایشگاه ماشین های کلاسیک
خواب صبح حتی 5 دقه
این فوتبال فوتبال نمی شه
شانس
هسته مال ماست
خالی بند
برنامه های نوروزی
چهارشنبه شبتون به در
سوتی
نکات ایمنی را جدی بگیرید
I have nothing to say
بیخوابی
Do DrEamS CoMe TruE?
خرافات 1 - چشم
No Response to page in
Marriage
Nirvana Day
فرهنگ 1 -دزدگير
نابغه
بانک
سوت - بوق - بيل
زنگولی - انسانيت
ساندويچ صدادار
عيد فطر - کی چی فهميده
پروژه افطاری
پروژه مترو
مرغدونی
تصميم کبرا
خفاش شب
سانسور
Knocking on Heaven's Door
چي بگم والا
مردا اينور زنا اونور
مراسم نامزدونگ
Tomorrow is another day
4شنبه سوري
Interview With The GoD...
Wake Up - تولد
I'm AliVe!!
Objection!!!
A NeW DaY Has Come
Say Hello to ...
R U Afraid of the DarK?
Nothing erases this feeling...
It's All coming back to me
I want to stop the time from passing by
اينجا چرا انقدر کم رنگه؟
Somethings Never Change
To Be or not To Be
هنوزم مي شه قرباني اين وحشت منحوس نشد
نمايش يه زندگي روتين
تو زندگي مردم دخالت مي کنين؟
Lord Of the Rings-Part II
Lord Of the Rings-Part I
اتوبوسم اتوبوساي قديم
از کوچه ي معشوقه ي ما ميگذري؟
ستاره توي روزاي ابري
بازيهاي کامپيوتري
يادي از آقا ماشالله
اسکناس 2000 تومني
موضوع دوستيه




بشمر


 

نظر سنجی


 

بروبچز


پسرهای مثبت
کاغذ سفید
Mansourblue
سایبان عشق
شادمهر
جوان ها
دانشجوی خفن
The Power of Love
Love You
هیچکس
دنیا دیده
Never Too Late
عشق الکی
گوشه کنار
NoOoMNiTeG
موجود غیرطبیعی
luckylock
باربی
آفساید
از روی دلتنگی
فرشاد مغرورترین پسر
ثریا
بانو مارپل
پروف
غزلواره های غزال
خاطرات کایا
موشموشک
سوسک بالدار
گاگولدونی
شکلات فندقی
انیشتین ( سکوت )
در انتظار تو
پسری با کفش های کتانی
A Glass of Wine
Sunshine in a rainy day
206 در وب
مزاحم
چلوکباب
فینقیلی
مارمولک پیر
My Queen
چشمان ناديده
سخنی نیست ...
شاعردیوانه
آخرین دیه گو
پرنده ی کوچولوی تنها
کاغذ سیاه
یادداشتهای یک روانپریش روانی
باران پاییزی من
آفتاب صبح امید
هویت گمشده
پیک نیک
بادیه
شلغم فروش خندان
تابوشکن
گربه ملوس
نمکپاش
NowhereLand
از تجسم تا تبلور زیبایی
بجه مخفی
V2
بچه پررو
یه لقمه لبخند
Memol
چه غمگینانه دوستت دارم
داستانهای محمدرضا (ممزی)
زمان بیکرانه - ایران جاودانه
Only For You
پینکی
نيش عقرب
زهير
جزيره ی سرگردانی
jigelbells
زيگــــــــــــول
باغ صد خاطره
خط خطی های يک ديوانه
اراذل کوچه پشتی
کدخدا
دروغگو
برای امروز - فردا و هميشه ام
خلوت گاه دل
دنيای آبی
بهانه ای برای بودن
پاراگراف
جابلاگی
داريوش کبير
توت فرنگی
لحظه ها رو با تو بودن - محمد
لحظه ها رو با تو بودن۲ - تايماز
سياه - سفيد - خاکستری
چاپ دوم
مهرزاد
Beauty Queen
کافی شاپ دو در




لوگوی دوستان