۴شنبه سوری

سلام..خوبين؟....۲۵ اسفند مصادف با شب ۴شنبه سوری تولد اينيکی وبلاگ من بود که البته من با چند روز تاخير اين مطلب مهم رو به استحضارتون رسوندم ....بعد اينکه گفتم بيام يه چی هم درباره ۴شنبه سوری بنويسم که گفتم بذار جفتشو با هم بگم که يه جورايی صرفه جويی در وقت و اين حرفا بشه ....03.gif

خب بچه ها اول از همه تولد Vida64 رو به خودم تبريک می گم ...اين وبلاگ يه روز بعد از تولد برادرش(يا شايدم خواهرش)يعنی ۲۰۶ متولد شد.خلاصه اينکه اينيکی هم يکساله شد ... بقيه حرفا درباره ی يکساله شدن وبلاگم همونايی که تو اونيکی گفتم هموناست 04.gifبعدم اينکه از کيک و شيرينی و جشن و اين حرفا خبری نيست ... می خواستين همونجا که کيک داشت خورده باشين . آخه مگه من چقدر بودجه دارم که هی دم به دقه تولد و جشن بگيرم و کيک بخرم و بادکنک هوا کنم ؟آخه چقدر بايد خرج اينا رو بدم من ...25.gifبگذريم از اين مسائل وبلاگ من جنبش بالاست اگه برا تولدش جشن نگيريم بهش بر نمی خوره 09.gif

بريم سراغ جنگ ۴ شنبه سوری . من موندم سوت آغاز جنگ رو کی می زنه ؟ هميشه موندم کی اولين سيگارت رو می زنه که بعدش بقيه يهو پيداشون می شه ؟

خلاصه اينکه پريروز حول و هوش ساعت ۵ بود که يه چيزی گفت ...تق ... (اين آغازش بود و سر و صدای زيادی نداشت ) اين تق با چند تا تق ديگه و توق و تترق تق همراه بود که ما اون موقع فهميديم که جنگ آغاز شده 15.gif و نيروهای دشمن دارن به مقر ما نزديک می شن ( سنگر بگيرييييييين )

همچنان اين صداهای تق و توق و تترق ميومد تا اينکه اذان گفتن و تموم شد ...حالا صدای سلاحهای دشمن چندبرابر شده بود و خبر از اين می داد که دارن از نارنجک استفاده می کنه ... (سيد بپا 04.gif).خلاصه من که امسال اولين سالی بود که عين بچه آدم خونه نشسته بودم( هی سوء تفاهم نشه ها من هميشه عين بچه های خوب خونه می شينم . بيرون نمی رم 05.gif)و به صدای دلنواز انواع و اقسام سلاحهای جنگی گوش می دادم . البته دايی و پسر داييم هم خونمون مهمون بودن . دايی و علی(داداشم ) شانس آوردن که قبل از اينکه جنگ بالا بگيره تونستن خودشونو هر طور شده به پناهگاه برسونن .

خلاصه اينکه متخصص اين سلاحها يعنی آرش(پسرداييم) می شست و با گوش دادن به انواع مختلف صداهای تق و تترق و توق قيمتشونو می گفت ... مثلاً يه چی می گفت فيييييييييييييييس بنگ می گفت :آهان اين از اين ۵۰۰ تومنياشه و کلی توضيح ديگه می داد که اگه اينجوری باشه چقدره و اگه خارجی باشه انقدره ... خلاصه اينکه تخصص پيدا کرديم درباره ی انواع و و اقسام مواد محترقه ی خارجی و داخلی 04.gif

بگذريم ساعت داشت ۸ می شد که صدای چند نفر ميومد که يکی به اونيکی می گفت : سينا تکی نزن بذار ۳ نفری بزنيم ....۱۰ ثانيه هم نشد يهو يه چی گفت بوووووووووووووووووووووووووووووووومب 15.gif... بعدش اونيکی گفت بااااااااااااااااااااااااامب11.gif و سومی هم عين اون دو تا بوووووووووووووووووووووومب باااااااااااااااامب .... 30.gifو بعدشم تترق توقای ديگه که نشون می داد جنگ بالا گرفته ....

به قدری صدای اين زيادبود که خونه ی ما لرزيد و ما گفتی ببين کجا منفجر شده يا کدوم ساختمون اومده پايين .... خلاصه رفتيم توی بالکن ببينيم چه خبره 14.gifدر حال تخمه خوردن در رو باز کرديم 26.gifاکسيژن اکسيژن 19.gif.... نمی شد نفس کشيد ... بوی باروت ميومد فجيع آدم ياد جنگ ايران عراق می افتاد ..داييم می گفت توی جنک ايرانيا انقدر سلاح نداشتن 04.gifبايد اينا رو می فرستادن جنگ ....

خلاصه دود فجيعی که راه افتاده بود ذهن ما رو برد به سوی اون صدا خفنا ... کجا آتيش گرفته ؟06.gif.... ديديم که نه بابا چند نفر آتيش روشن کردن ...اما آخه ۴ شنبه سوری بايد از روی آتيش بپرن اين آتيشش به قدری محترق بود که من فکر کنم به جای اينکه از روش بپرن احتمالا توش می پرن 11.gif

حالا جالب اینه که ما همين که اون دود و آتيش رو نگاه می کرديم تخمه هم می شکونديم انگار داريم فيلم سينمايی می بينيم 04.gifداييم می گفت : اا....اونجا رو نگاه اون ماشينه آتيش گرفته ...پس برو يه ذره ديگه تخمه بيار تا ببينيم چی می شه 18.gif

خلاصه داييم اينا که می خواستن برن ما زنگ زديم آژانس يارو گفت تا ۱ ساعت ديگه ماشين نداريم ...احتمالا ماشينا رو آتيش زده بودن از روش می پريدن 04.gif...جو ۴شنبه سوريه ديگه ...ما فکر می کرديم ديگه با شروع فيلم ارباب حلقه ها بی خيال شن ... ديديم نه بابا .... و اينجا بود که ما هم که نمی خواستين توی جنگ شرکت کنيم مجبور شديم دخالتی داشته باشيم 13.gif

یه مقدار از آذوقه ی پارسالمون مونده بود و دست به کار شديم ...خيلی حال می داد آخه هيچکی ما رو نمی ديد  فقط يهو يه چی از آسمون ميفتاد جلو پاشون و می ترکيد ... جلو پای موتوريا خيلی حال می داد .... انقدر باحال می روندن که 04.gif... البته هدف اصلی ما اون حسينيه ای بود که نيمه ساخته و جلوی خونمونه ...آخه علی قول داده بود با ديناميت بيارتش پايين 04.gif..آخه اگه ساخته شه بيچاره ايم که ...سلب آسايش می شه ... ما هم که افرادی مردمی ..خلاصه خيلی حال داد يه چند تايی رو سوت کرديم توی اين حسينيه ... صداش میپيچيد حال می داد 09.gifخلاصه اينکه اينجا شده بود تگزاس ... جنگ با تموم شدن مهمات ما ( البته ما فکر کرديم تموم شده اما بعد متوجه شديم هنوز مهمات داريم ) کم کم به پايان رسيد ...

حالا  توی منوچهری که کيف اينا می فروشن کيف فروشای اينور نارنجکاشونو می نداختن اونور بعد اونوريا ميومدن بيرون نارنجکاشونو می زدن اینور (چقدر اينور اونور شد ) خلاصه اين وسط اون رنگ فروش بد بخت تنش می لرزيد 15.gif ... بنده خدا صداش در اومده بود که بابا من اينجا رنگ و تينر داريم تو رو خدا نزنين مغازم می ره رو هوا ...راست می گه بنده خدا ... از فردا به جای تينر و رنگ احتمالاً بايد زغال فروشی راه بندازه ... زغال با بوی تينر ...يا زغال های رنگ و وارنگ 04.gifای شالله که کارش بگيره ...

آهان اينم بگم زنگ زده بودم به استاد زبانمون که يه جریانی رو ازش بپرسم ديدم می گه : يه چند لحظه گوشی .... هوی فلانی اينا رو بايد اينطوری کنی حالا که آتيش گرفت بايد پرتش کنی اونور ....بووووووومب11.gifهان ؟ شما هم ؟!!!!!

خلاصه اينم از ماجرای آخرين سه شنبه ی سال ...جنگ به پايان رسيد اما حکايت هم چنان جاريست . اما با اين پيشرفتی که اينا کردن ديگه خدا به دادمون برسه سالهای آنده احتمالاً بمب ساعتی می ذارن ... اون اولا که سيگارت مد شده بود همه از ملايمش که مثلاً زرد رنگ بود استفاده می کردن ... يه صدای پيسی می داد و همه سه متر می پريدن هوا 18.gif...بعد ديدن حال نمی ده بعدياش سبز بود فکر کنم يه کم صداش بيشتر بود ....و بعدشم مشکی که الان اکثراً استفاده می کنن ..اما ديگه اين مشکی ها هم با اون صداشون حال نمی ده ديگه بی کلاسيه سيگارت بزنی04.gif..چيه اصلاً صدا نداره که ....بعدش ديناميت و منور و آبشار و فشفشه و سوتی و اين جور وسايل اومد به بازار که احتمالاً حالشونو تا سالهای آينده از دست می دن . سری بعد فشنگ و شيش لول و مين و... مياد به بازار ... مين اما حال می ده مثلاً بچه های اين محله زير پای بچه های اون محله مين می ذارن بعد يارو پاشو می ذاره رو مين و منفجر می شه می ره رو هوا ۵ دقه ديگه محکم کوبيده می شه زمين و متلاشی می شه 11.gif.... بعد بچه های اونيکی محل دست می زنن 35.gifو شادی می کنن که ۴ شنبشون سور شده 18.gif

/ 29 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amir

سلام- سال نو مبارک اميدوارم سال خوبی رو پيش رو داشته باشين

حمید ملاهادی

سلام. اميدوارم خوب باشيد. با وبلاگ شما در سايت gazzag آشنا شدم.جای جالبی به نظر میرسه. امیدوارم که همیشه موفق باشید. فعلاً

mohsen

سلام زياد نوشتی /آفلاين ميخونم

نیلوفر

سلام . آپ نشده که ..... من به روزم ....

marjan

سلام ويدا جان من از زمانی که با رامين بودی به تو سر ميزدم ولی اين اولين پيامی که برات می نويسم به هر حال عيدت مبارک به منم سر بزن خوشحال ميشم موفق باشی

habib

سلام . تولد اين خانه اشاعه فرهنگ اصيل ايرانی را به تمامب هنر دوستان و هنر پروران عزيز تبريک گفته و اميدواريم گرداننده محترم اين خانه فرهنگ همچون گذشته در ترويج انواع خرده فرهنگهای اصيل ايرانی ( ۴ شنبه سوری . عزاداری عاشورا و .....) کوشا باشند . با تشکر هوشنگ حداد عادل برادر غلامعلی حداد عادل رئيس سابق فرهنگستان ادب فارسی

habib

و در ادامه اولا که خدائيش ويدا با اين قالب سياه و رنگ فونتت خوندن وبلاگت همراه با اعمال شاقه است . اما خوب ديگه ديگه .... . ای همشهری نما اين چه کارائيه که می کنی . تازه مياد با آب و تاب هم تعريف ميکنه . نميگی بچه زير ۸۰ سال مياد اينجا از راه به در ميشه ؟؟؟ تازه تا من نیام اینجا نمیای دیگه ........ .