قبل از اینکه شروع کنم و وقایع دیروزو بگم اینو بگم (( تا حالا شنید ین آدم غلط می کنه یه چیزی به یکی   می گه؟ ))الان منم دقیقا همین حالو دارم ...البته الان رفتم ایترنت یه چک کردم دیدم 3تا ایمیل دارم و وقتی چکشونم کردم دیدم از پگاه و رزا ( فامیلمون) هست وقتی خوندمش مردم از خنده چون تابلو بود اون مطلبی که من به پگاه گفته بودم رزا هم می دونست و این واسه من خیلی خنده دار بود که جفتشون به یه مطلب گیر داده بودن ... آقایون خانوما من همین جا اعلام می کنم بابا غلط کردم چت کردم ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خوب این از این ... حالا وقایع دیروزو به طور خلاصه می گم ... اینا رو دیروز تو خونه نوشتم ...

 

 

وای چه سرده ...  !!! می گم بی تلفنی هم عجب دردیه ها... ماامروز صبح(یعنی دیروز۲۵ اسفند) متوجه شدیم که تلفن قطعه ...حالا من چیکار کنم ؟ آخه من کل اموراتم با تلفن می گذره ... البته من استفاده اینترنتی دارم ...خب آدم   باشه باید هر روز بره اینترنت ببینه دنیا دست کیه ؟!!!!!!up to date  واسه اینکه اطلاعاتش

خب منم همین کارو می کردم دیگه ... ولی می دونم آخرش وصل بشه بازم همه به من می گن کمترش کن ...

این آهنگ جرج مایکل رو خیلی دوست دارم به خصوص الان که می گه :

 

Tonight the music seems so loud

I wish that we could lose this crowd …

 

ادامشو نمی گم برید آهنگشو گوش بدین ببینین چه قشنگه ...البته آهنگ واسه ریچارد کلایدرمنه ...(اگه اشتباه نکرده باشم ) خب حالا چرا بحثو عوض کردم ؟ داشتم می گفتم ... از گراهام بل می گفتم که چه کار قشنگی کرد که تلفن رو اختراع کرد .!!!! اصلا یه وسیله ضروریه ...اگر چه هنوز 24 ساعت هم نشده که تلفن قطعه اما من کلافه شدم ... البته اولش خودمو زدم به اون راه .... از ساعت 5 که از کلاس برگشتم   

 گذاشتم و  CD نشستم بازی کردم ( حالا بماند چی بازی کردم ) خلاصه تو بازی باختم روحیم خراب شد بعد  نگاه کردم ...back street boys  شوی

بعدشم که تموم شد چون باز بیکار بودم بازم شو نگاه کردم اما چون مدوناش پرت پرت می کرد بی خیالش شدمو کامی رو خاموشیدم رفتم سراغ خوردو خوراک ...یه مقدار ژامبون مرغ داشتیم با اینکه گشنم نبود گذاشتم لای نون جاتون خالی با خیارشور خوردم ...البته قبلش هم چون هوا سرد بود شیر قهوه داغ خوردم و الان فکر کنم این دو تا با هم معجونی شده باشن ....

الانم سریال دیروز ... امروز ... فردا ... شروع شد .. من برم نوارمو بخاموشم که مامانم می خواد سریال ببینه...

 

 

(2ساعت بعد ) رفتم یه ریزه استراحت کنم...حالا واسه تنوع دارم اسپایس گیرز گوش می دم ... این آهنگ قشنگه ... viva forever…

 

Do you still remember how we used to be ….

 

الان می گین این دختره صبح تا شب دارن موسیقی گوش می ده ... خب راستشو بخواین آره ...تازه این آهنگا رو که گوش می دم یهو جو خوانندگی می گیره منو و های های باهاشون آواز می خونم ...

من هنوز تو نخ تلفنم ... شب که بابام اومد ...یقشو چسبیدیم و هی گفتیم بابا تلفن قطع شده ... ببینیم تا فردا چی می شه ...

 

امروز جلسه آخر کلاسمون بود ( خیر سرمون کلاس زبان می ریم) ...امروز عجله کردمو خودکارم رفت زیر اتوبوس !!!(خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه ), خلاصه کلی با زهرا خندیدیم ... آخه من هیچوقت بلیط نداشتم و همیشه مهمون بچه ها بودم اما امروز شق القمر شده بود و 2 تا بلیط داشتم ...بعد هر چی تو کیفم گشتم پیداش نکردم بعدشم اتوبوس اومد و ما هم چون عجله داشتیم بدو بدو رفتیم طرفش منم همین که تو کیفم دنبال بلیط بودم خودکارم ( خدا بیامرز) افتاد رو زمین و منم دیگه نتونستم به دادش برسم ...

آخی ... بیچاره ... دلم واسش سوخت ... الان ساعت 10 شبه .... هی....الان من باید اینترنت بودم اما اینجا نشستم و نوار گوش می دم (البته دراز کشیدم ) ...

 

 گذاشته بود که :Pm ( يه چیزي تو همين مايه ها ) واسم I_looove_uراستی یکی با آیدی  

 

25 اسفند یادت نره ..( یه چیز تو همین مایه ها ) خب امروزم 25 اسفنده ... نمی دونم امروز چه روزی بود ...شاید قرار بود اتفاق خاصی بیفته ... البته خب اتفاقات خاصی افتاد ... مثلا برف و بارون و سرما اونم دم بهار... جلسه آخر کلاس ... قطع تلفن ... راه افتادن وبلاگ جدیدم... راستی امیر (داداشم) هم امروز صبح اومد ... خب دیگه قرار بود چی بشه ؟ ولی من همش احساس می کنم تولد یکی بوده اما هر چی فکر می کنم نمی دونم تولد کی می تونسته باشه ...آخه من تاریخ تولد همه رو تو تقویمم یادداشت می کنم و تو ماه اسفند فقط 5 اسفنده که تولد فرزانه است ...البته شک داشتم که تولد یکی از دوستام باشه و می خواستم بهش زنگ بزنم که به دلایلی که ذکر شد ( قطع تلفن و سرمای شدید ) نتونستن ... خلاصه تولد هر کی بود مبارکش باشه ...

دیگه مرخص می شم تا بعد ....

راستی یه سئوال : شما می دونین اسم دستیار گراهام بل ( مخترع برق) چی بود ؟!!!؟؟؟؟

 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

ميدونی چيه نمی دونم چرا نمتونم در موردت نظر بدم فقط اميدوارم که اگه اشتباه نکرده باشم چون شما دخترها ....... ولی در هر صورت آرزو ميکنم که هميشه تو اين بچگی بمونی چون بچگی پاک ترين دورانه زندگی آدمه

...

اينو برای دوستمون مينويسم UNKNOWN MAn که برای رسيدن به حقيقت نياز به زاده شدن مجدد نيست چون اولين بار نيست که زاده شدی و اينکه هميشه ميتونی به حقيقت برسی چون حقيقت خودت هستی

داش رامین

سلام خوبی‌؟ وای دختر تو چقد چونت کار ميکنه من موندم واقعا . ميدونی چيه ؟ نه ؟ خوب مهم نيس آخه منم نميدونم آره دنیارو سخت نگیر . رودل میکنیا . حالا شوخی تموم یه زره تعریف کنیمو هندونه بذاریم تو بقلت خوبه ؟ آره عجب وب لاک خوبی داری و عجب شاهکار خلقتیوو و و و و و و دوست دارم به امید دیدار

soheil

سلام خوبی مرسی از اينکه به من سر زدی خيلی خوشحال شدم نظرت رو ديدم .. :) .. سايت زيبايی داری .. مخصوصا نوشته های اون .. خيلی زيبا و بی ريا نوشتی .. .. سال نو هم به شما تبريک می گم اميدوارم سال جديد سال خوبی برای شما باشه .. دوست بلاگ اسکی شما .. سهيل .. من تورو دوست دارم

vida

سلام ... من خودمم واسه خودم نظر می دم دلم نگيره .... ولی چی بگم من که همه حرفا رو تو وبلاگم زدم....

RAMIN

BABA VIDA BIKHIAL. GEREHAM BEL KEY MOKHTARE BARGH BOODE KE MAN DASTYARESH RO BESHNASAM? ASLAN DASTYARAM KOJA BOOD? RASTI BAROBACHZ KE IN NAZARAT RO MIKHOONID BE WEBLOG MA HAM SAR BEZANID BA HAMIN VIDA KHANOOM MOSHTAREKAN EDARASH MIKONIM ALBATTE AGEH VIDA KHAnoom vaght konana beyan oonja kholase dame hame garm bekhodsoos geraham bel

مهدي

سلام... اينهمه نگو غلط کردم يه بار هم بگو بيجا کردم اشتباه کردم... خاک عالم بر سرم... شوخی کردم هااااااااا. جون داداش ناراحت نشی.... اصلا همه اين فشا رو اگه ناراحت شدی بيا تو وبلاگم به خودم بگو... فدات شم...

negin

سلام .. بابا يه دستی به اينجا بکش .. تلفن که به سلامتی درست شده !!

ناشناس

باران آن قدر ظريف است كه اگر يك نفر ببوسدش می شكند آپديت شد

lida

ميگما مخترع برق که انيشتين بود....نه؟