تعارف

« پاشم برم آپديت کنم خيلی وقته چيزی ننوشتم !!! »

اين جمله دقيقاً يه هفته می شه که من هر روز دارم می گمش 04.gifالان ديگه نهايت اهميت دادن به وبلاگمو نشون دادم ديگه !!! 09.gif هر وقت ۴ تا وبلاگ می خونم يهويی يادم ميفته که  ای بابا من يه چند وقتی می شه که آپديت نکردم بعد که می رم فکر کنم که چی بنويسم يهويی ( متاسفانه جديداً همه اتفاقای يهويی صورت می گيره !! 06.gif) ..خلاصه که هر سری ميام که درباره ی يه چيزی بنويسم يهو سرگرم يه کار ديگه می شم و نمی شه ديگه ...

حالا قشنگيش به اينجاست که تا دلتون بخواد موضوع برای گفتن دارم ( تا انتهای سال ۸۵ فعلاً موضوع هست 04.gif اگه يه کمی هم بيشتر به خودم فشار مغزی بيارم می تونم تا آخر ۲۰۰۷ رو هم تضمين کنم !)

نمی فهمم جديداً چرا در مورد هر چی که می خوام بگم يکی يه قدم جلوتر از من اين کارو انجام می ده ... يکيش همين موضوع کنکور بود که من  قرار بود در موردش نظر کارشناسانه بدم که تا رومو برگردوندم ديدم ای دل غافل همين زيگــــــــــــــــــــــــــــــول خودمون دربارش کلی مصور و غير مصور توضيح داده ... 22.gif البته منم بعداً در اين باره می گم .. ان شالله باشد برای کنکور ۸۶ 04.gif

در هر حال من درباره ی هر چی که بخوام بگم که می گم اما اين درست نيست آدم زرتی پاشه دنبال يکی ديگه درباره ی يه موضوع بنويسه ديگه نه ؟ يه ذره تنوع غذايی هم مناسب تره !!! حالا که اينو گفتم يادم افتاد که سر اون بازی شب يلدا که اينجا می تونين اون قسمتی که من بازی کردمو بخونين ! يه چيزايی نوشته بودم که همين زيگول خودمون اومد و راجع به تعارف پرسيد ... منم ديدم خب همين موضوع تعارف واسه خودش کلی وسيعه !!! انواع و اقسام داره ... خلاصه گفتم که بيام و همين جا ... دقيقاً اينجا ... آره اينجا ديگه ... همين جا که می گم ... ای بابا کوری مگه نمی بينی کجا رو می گم ؟!!! وای اين ديگه کيه ! 34.gif

خلاصه که ديدم موضوع مناسبی می شه برای يک هفته دری وری گفتن 04.gif

دقت بفرماييد :: خواستم دو کلوم حرف بزنم ... ۶ ساعت مقدمه چينی کردم !!! من به درد سريال ايرانی ساختن می خورما  نه ؟!!!!

شما اصلاً به اون چيزی که گفتم دقت نکنين .. به بقيه چيزايی که می گم دقت کنين ...

تعارف چيست ؟ می شه گفت تعارف يه نوع کرمه که تو وجود ما ايرانياست ... يعنی چی بازم ؟ يعنی اينکه يه کاريه که احساس می کنيم اگه انجام نديم نيمی از دينمون ناقصه !!! فکر می کنيم اگه مهمون مياد خونمون بهش غذا تعارف نکنيم مهمونه تشخيص نمی ده که بايد غذا بخوره ! و بالعکس مهمونه احساس می کنه تا بهش غذا تعارف نکنن نبايد بخوره ...

نکته :: من نمی فهمم اين چه درديه تو انگشتای دست راستم افتاده ... اگه فلج شدم قول می دم يکی استخدام کنم به جام اين چرنديات رو تایپ کنه .... قول می دم ... نگران اين مساله نباشيد14.gif

به نظر من اگه غذا چيده شده برا خوردن خب بايد خورده بشه ديگه ..چرا ديگه منتظرين يکی بياد يه ديس برنج بگيره جلوتون بعد هی شما بگين وای نه من می ريزم خودم ای وای دستتون درد نگيره ..ای داد اين که خيلی زياده ( مگه می گن با ديس غذا بخورين 11.gif؟!!!) و غيره و غيره !!!!! خب غذا تو سفرست وقت غذا خوردنم هست ديگه اين همه عشوه و ناز و ادا نداره که ...

من خودم اصلاً آدم تعارفی يی نيستم ... ولی۱ از اينکه يکی بيش از حد بهم تعارف کنه و فکر کنه من دارم تعارف می کنم که با ديس غذا نمی خورم !!!! بدم مياد ... يه سری يادمه خونه ی يکی از فاميلامون بوديم و منم برای اينکه از همه نوع غذا تيست کرده باشم مقدار کمی برنج ريختم که يهو صاب خونه گفت : داری تعارف می کنی ؟

- نه والا من که می دونين تعارف ندارم ! ...

 نه تعارف می کنی ! و پاشد يه ديس برنج و يه عالمه مرغ خالی کرد تو بشقاب من که بيا بخور تعارف نکن 11.gif ( البته به اين شدتم که من گفتم نبود اما انصافاً شدتش زياد بود ) البته يه مساله ای رو قبل از پايان اين قضيه ذکر کنم که ۲يه عادت خيلی بد و شايد مزخرفی که من دارم اينه که بدم مياد يکی برام غذا بکشه ! يعنی اگه کسی بدون درخواست من برام غذا بکشه انقد بهم بر می خوره که لب به غذا نمی زنم !!! 11.gif ( خدايی دارين اخلاقو ؟ فقط آدمای خاص از اين اخلاقات دارن !!! 09.gif) آقا خلاصه هی بگو نه اين چه خبره و اين حرفا طرف مگه زير بار می رفت ..احساس می کرد الان کاملاً دينشو به ما ادا کرده و ديگه الان خدا ازش راضيه با اين کارش !!! منم که لجم گرفته بود ( طبق همون عادتی که گفتم ) يه ذره نشستم نيگا کردم ديدم انصافاً زياده يه کمی محض سرگرم بودن نشستم و بعد از دو سه تا قاشق غذا خوردن از شدت برخوردن بهم پا شدمو گفتم سير شدم 04.gif بعد صاب خونه گفت هيچی نخوردی که !!! تعارف می کنی ؟! هيچی ديگه حالا کم مونده بياد بزور غذا رو بتپونه تو حلقوم من34.gif ... بابا من تعارف ندارم که ... اين تعارفو گل بگيرن درشو که پدر ما رو در آورد !!!

بعد از اين قضيه يه تجربه ای که به دست آوردم اين بود که تا کسی مياد برام غذا بريزه بشقابو بردارمو در برم 18.gif

آخه اين تعارف چيه که تو خون ماهاست !!! 33.gifدقت کرده باشيد اکثر اين تعارفات ما هم حين خوردنه !!! ديدين يه دونه کتلت بمونه همه نيگاش می کنن با حسرت و می گن ما سير شديم !!!‌ 30.gif حالا همه دلشون می خواد اون يه دونه رو بخورنا اما تعارف نمی ذاره !!! بعد حالا منتظرن و دعا می کنن و نذر می کنن که برقا بره !!!!

حالا که بحث داغ تعارف پيش اومد اين موضوعم بگم که يه عده از اينکه تو آدم تعارفی يی نيستی لجشون می گيره 04.gif و من کاملاً آدم بی تعارفی هستم ... نمی دونم اين مهمون بازی ها توی فاميلای شما هم هست يا نه ... ۳ديدين يکی مياد خونتون احساس می کنه بعد غذا بايد ظرفاتونو بشوره !!! من از اين کارم خيلی بدم مياد ... يعنی از اين مهمون بازيا ... فکر کن مهمونه لقمه ی آخرو می خوره می پره تو آشپزخونه و سريع شروع می کنه به ظرف شستن ... بعد صاب خونه مياد و سعی می کنه به زور ازش پيشبند و دستکش و مايع ظرفشويی رو بگيره که نه تو نشور خودم می شورم ... نه تعارف نمی کنم می شورم .. نه برو تو بشين ... و با زد و خورد بالاخره يکی پيروز می شه و اونيکی ظرفا رو می شوره ...

بايد بگم که من اصلاً از اينکه بخوام سر اين مساله با کسی درگير بشم خوشم نمياد ... من نه تنها با طرف درگير نمی شم که چرا تو آخه !! بهش کمک هم می کنم که پيشبندشو ببنده و ظرفا رو بشوره !!! اصلاً اگه لازم باشه به زور از سر غذا بلندش می کنم بره ظرفا رو بشوره 04.gif تعارف ندارم که خودش خواسته خب به من چه ؟!!!

يکی رو يادم مياد يه چايی هم می خواست بخوره به همه تعارف می کرد ... حالا اومديمو يکی اون وسط عين من تعارف معارف حاليش نبود و گفتی بفرما گرفت  و خورد 04.gifبعد می ری يه چايی ديگه می ريزی ميای می شينی دوباره به همه تعارف می کنی بعد دوباره بازی از نو !!! پس اصلاً بهتره که چای نخوری 04.gif

 تعارف شابدوالعظيمی شنيدين ديگه ... من نمی دونم اين نوع تعارف از کجا آب می خوره ولی تعارف جالبيه ... بعضيا می خوان بهت تعارف کنن خونشون بمونی ... دم در که رسيدی داری کفشاتو می پوشی می گن : اينطوری که بد شد می موندين !!!! البته اين کار گاهی در حالی انجام می گيره که نصف در هم بستست !!! از لای در بهتون پيشنهاد می کنن که شب بمونين !!! و قبل اينکه تو بخوای بگی آره يا نه باهات خداحافظی می کنن 04.gif ... حالا در شدت های بالاترش می شه موقعی که تو بيرون خونه و دم در خروجی هستی و ميزبان اين بار از پنجره ی طبقه ی چهارم سرشو می کنه بيرونو بهت می گه اينطوری خيلی بده ها اين سری اومدی شب بمون !!!! تازه پيشرفته ترش وقتيه که برات آژانس هم می گيرن و وقتی که تو توی آژانس نشستی درو روت می بندن و از پنجره ی ماشين کلشونو می کنن توی ماشين و می گن : حيف شد ... بمون امشبو !!!!

من يه پسردايی دارم که به خودم رفته در اين موارد 04.gif مثلاً خونه ی هر کی بری شکلات ببينه ديگه مهمون و غير مهمون حاليش نيست ... ديگه چه برسه به تعارف ... فکر کنين اونور اتاق اين يه شکلات ببينه منتظر نمی مونه که بيان بهش تعارف کنن ! پا می شه و سهم خودشو بر می داره ... البته اين خيلی خوبه چون منم هميشه بهش می سپرم می ری تا اونجا ۲ تا شکلاتم برا من بيار 04.gif تازه وقتيم بهش تعارف کنن باز بر می داره و بعد  از تعارفات انجام شده بازم می ره سهمشو بر می داره ! کلاً بگم پدر ميزبانو در مياره بس که شکلات می خوره 18.gif

و اما زيگول يه سئوالی ازم پرسيده بود جوابشو اينجا می گم حالشو ببرين ! زيگول خان ما پرسيده بود :

به يکي يه چيز تعارف کني ، اونم تعارفش گل کنه و بگه : مرسي ، ميرم خونه ميخورم (!)، بازم تعارف ميکني يا نه ؟!

البته بايد بگم که اين سئوال الان مفهوم نبود ... اما از نظر بنده هر کی هر چيو بخواد بره خونشون بخوره هيچ مشکلی نداره و بنده هيچ ممانعتی نمی کنم از اين امر ... بالاخره مهم اينه که ظرف کمتری کثيف می شه و يک هيچ به نفع ماست 04.gif

* اگه گفتين اون شماره هايی که زدم واسه خاطر چيه ؟05.gif

می گما خيلی حرف زدم برم سراغ دوستان :

آقای داريوش خان کبير آخه مشکل ترافيک با استعفای تو که حل نمی شه ..تازه الان که فکرشو می کنم می بينم اونطوری اگه استعفا بدی ديگه درجت بالا نمی ره و ممکنه سقوط کنی 15.gifو اين خيلی بده !!! منم که می بينی يه مدتی هست که ديگه صبحا با اس ام اس نمی رم سر کار 04.gif تازه اگه آدم بخواد با اس ام اس بره سر کار که هر روز تاخير می خوره سر ماه اخراجش می کنن!!! 04.gif يه شگردی هم پيدا کردم که ديگه تو ترافيک نمی مونم ... ديگه اگه خواستی می تونی ترافيک ايجاد کنی مشکلی نيست !!!! 09.gif

آقای صادق ديوونه اين سری بيای کلمات رکيک بگی مجبورت می کنم بری يه دفتر صد و بيست و سه برگ بگيری توش با دستخط خوش و خوانا بنويسی : من حرف بد نمی زنم من حرف بد نمی زنم ... بعد بيار من برات خط بزنم ! خب‌؟ تا اينجای کار ازت ۱۰ امتياز کم می کنم بابت ذکر کلمه ی رکيک و زشت آسفالت تخ...ی  12.gif تازشم واستا اينورا پيدات بشه تو کافی شاپت سم می ريزم بفهمی دهاتی کيه !!! دهه ...

زيگول خان من آبدوخيار دوست ندارم لطف کن يه کلمه ی رمز ديگه انتخاب کن که خوش مزه تر باشه ... تازشم وقتی دو تا عکس مال يه جاست يکيشم اگه لينک بشه کافيست ... روابط عمومی سازمان انتقال لينک !!!‌( اين ديگه چی بود من گفتم ؟! ) در هر صورت ديدی جواب کامنتای اينور و جواب کامنتای اونورو همه رو يه جا اينجا گفتم بعد بيا برو بگو ويدا خوب نيست ! اين همه هم تبليغات کردم الان اگه برا شورای شهر کانديد شده بودی با اين تبليغاتی که من برات کردم نفر اول می شدی.

shaminelli کل کل و اين حرفا راه نندازين اينجا با ديگر دروغگويان ... تازشم ايراد کاری که فرمودين اينجاست که زمينا رو می کنن تلفن کا قطع می شه و بعدشم کار زياده همش تعطيلی می شه مهمون مياد عر وسی می گيرن اونيکی می ره زن می گيره و تلف زنگ می زنه شب فيلم می ده تی وی و غيره و غيره ... حالا برو پيدا کن شماره عينک پسر پرتغال فروش رو

===>>> راهنمايی :: پسر پرتغال فروش کور است !!!

مينی رز من چرا جواب کامنتای تو رو نمی دم ؟ لابد يه حسابدار داشتم شبيه تو بوده اموالمو بالا کشيده و رفته ! شايد تو منو ياد اون بندازی نمی دونم دقيقاً !! يه چی تو اين مايه ها !!! ها؟ چقد تو آشنايی ..من احياناً جايی نديدمت ؟!!! 22.gif

غزال جونم دشمنت نااميد بشه ای شالله خب من نمی دونستم قوانين بازی چجوريه ... تازه بعدشم به سختی تونستم بازی کنم ..بابا همون مار و پله ی خودمونو داشتيم بازی می کرديم ديگه اين بازيای سخت سختو کی اختراع کرده آخه 34.gifاز کفشات مهمی که انجام دادی هم بسی متشکرم که منو از اين اشتباه که دارن اينا زيبا سازی می کنن در آوردی ... اما بگو دليل اينکه کل خيابون ما رو تا دم خونمون کندن و الان به نوعی ری...ن به قيافه ی کوچه ی ما و گذاشتن رفتن چی می تونه باشه؟!!! بخاطر همين کند و کاششون دو هفته تلفنمون اصلاً بوق نداشت 12.gif

شکلات فندقی جان من از تو خواهش می کنم اين کار خشن رو با گضنفر نکن ... ما يه گضنفر بيشتر نداريم که ... نه اين کارو نکن نــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!!!!

د نيگا پرنده جان از نسبت فاميليت داری سو استفاده می کنيا 04.gif به من می خندی ؟ ها برا چی ؟ به چی ؟ ها بيام اکباتانتونو بيارم پايين که ديگه به ما نخندی؟؟؟

انيش جان درخت آرايی کجا بود !!! اين که گفتی اول کودش مياد بعد تا درختش بياد خدا بزرگه !!! البته جزو دروسيه که خيلی مهمه بايد حتماً يه رشته ی تحصيلی بشه .. اصلاً تو خيلی به علم  و فرهنگ اين مملکت کمک می کنی ... خدا نگهت داره چرا قدرتو نمی دونن ؟؟17.gif

حاميوس ما دقيقاً می دونيم اين مساله رو ..اما خيلی کارای ديگه می شه کرد که آرامش مردم به هم نخوره !!! مثلاً من يه سری يادمه تابلوهای توی خيابونو با شيلنگ آب می شستن !!! بعد اون تابلو هيچ تغييری نمی کرد اما کل خيابون خيس می شد !!!

تايماز جان يهويی اومدی اينجا و به ما می گی بی معرفت ؟!! الان اصلاً اگه دقت کنی من يه حرکتی توی اين پستم اومدم فقط به خاطر تو .... و بقيه 04.gif

سارا جان من اگه اراده کنم همين الانشم می تونم شهردارو بندازم بيرون جاش بشينم !!! 14.gif ( ای ول قدرت !!! ) ولی الان دارم مراعاتشو می کنم ! اگه نه که نمی ذاشتم اصلاً بشينه که ! ولی مرسی از اينکه اعلام همکاری کردی حتماً يه جا توی دربار برات پيدا می کنم مديريت ..چی دوست داری؟04.gif

مارمولک پير اول از اينکه برگشتی خوش خوشانمونه ..بعدشم مرسی که برام دعا می کنی اگه دعاهات زود می گيره دعا کن پولدار شم !!!

/ 59 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد رضا

من يکی با هيچ بنی بشری تعارف ندارم ... بجر تو ارتباط اول ... بعدش که رشته افکار طرف دستم اومد ... ميبرمش هر جا که بخوام خدا بهت رحم کرد بعد از پيتزا با من نبودی همچين ديدی ييييی هو اومدی به جای ديگه و ديگه هيچی مواظب خودت باش ... فعــــــلا

نسيم خانوم!

ويدا! نه جدی ... تو غذا هم می خوری؟ پس چرا اينقد چاق نيستی طفلکيا حق دارن با تعارف خفت کنن آدم تو رو ميبينه فکر می کنه آخرين باريکه غذا خوردی تو دوره شيرخواريت بوده يه کم از دوست جونت ياد بگير کافيه يه قاشق غذا بهش تعارف کنن اون وقت از خجالت ديس در مياد!!! دلم ۵۰۰ میلیون تا برات تنگی شده!!!!!!!!

غزال

ويدا چاقه ! اين خانوم نسيم خانوم من رو ياد ويدا چاقه انداخت :دی

شکلات فندقی

در عشق باران میبارد نمیدانم موضوع از چه قرار است ... هر بار که به کسی علاقه مند میشوم ... اعتمادم را به خودم از دست میدهم ... عصبی میشوم ... درست حرف نمیزنم ... گویی که امتحان میدهم ... و حرفهای خودم را مدام ... مرور میکنم ... اگر از او بپرسم : فکر میکنی باران میبارد ؟ و او بگوید : نمیدانم ... فکر میکنم شاید مرا دوست نداشته باشد ! خلاصه کمی وحشت زده ام ... دوستی داشتم که میگفت : دوستی بهتر از عشق است ... فکر میکنم راست میگفت ... و تازه در عشق ... گویی که همیشه باران میبارد ... همیشه باید مراقب باشی ! همیشه باید برای هر اتفاقی آماده باشی ! اما زمانی که کسی مرا دوست دارد ... و از من سوالهای عجیب میپرسد ... وقتی که پاسخ اشتباه میدهم ... و او غمگین میشود ... آن وقت خدا را شکر میکنم ... که ما همه شبیه هم هستیم ! فقط هرکسی نوبتش زمانی فرا میرسد ... ریچارد براتیگان

شهاب سامسونگ

سلام سلام. ماشاالله هر وقتم آپ می کنی N خط می نویسی. آدم از دیدنش سرگیجه می گیره. ولی وقتی می خونی، دوست داری تموم نشه!! راستی منم آپ شدم!‌ سر بزنی خوشحال میشم.

مارمولک پير

بابا دمت گرم . من برات دعا ميکنم ولی دعاهای ماليٍ من اگه ميگرقت الان جای پرايد پرشيا داشتم به هرحال ايشاا.. که پولدار بشی در حد بوندس ليگا

نفيسه (امواج دريا)

سلام.اولين باره به بلاگت ميام ولی همشو خوندم حتی ۵ تا نه ۷ تا چکيده از شخصيتتو. آدم جالبی هستی ولی من نمیتونم باهات کنار بیام چون یه جورایی مثل خودتم-دعوامون میشه قلم قشنگی داری. موفق باشی