اينم واسه شما نوشتما!!!!!!!!

زندگی شايد يک خيابان است که هرروز زنی با زنبيلی از آن می گذرد

زندگی شايد ريسمانيست که مردی با آن خود را از شاخه می آويزد

زندگی شايد طفليست که از مدرسه بر ميگردد

زندگی شايد افروختن سيگاری باشد در فاصله رخوتناک دو همآغوشی

يا عبور گيج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد

و به يک رهگذر ديگر با لبخندی بی معنی می گويد :  صبح بخير

 « فروغ فرخ زاد» 

سلام دوستان . صبح و ظهر و شب همتون بخير . قراره زياد وراجی نکنم . امروز می خوام درباره ی يه مسئله مهم باهاتون صحبت کنم . اين مطلبو بخونين :

     از ميان تمام ابزارهای مخربی که بشر اختراع کرده است ، وحشتناک ترين سلاح ، کلمه است . مشت ها و سلاح های گرم در نهايت قدری خون بر جای می گذارند . بمب ها خانه ها و خيابان ها را ويران می کند .    کلمه می تواند بدون بر جای گذاشتن هيچ سرنخی ويران کند .

” ببين که آيا تو از اين سلاح استفاده می کنی؟ ببين که آيا کسی در برابر تو اين سلاح را در دست گرفته است؟“

« جلوی ادامه يافتن هر دو را بگير ...»               « پائولو کوئيلو»

     واقعاً به نظر شما اين درست نيست؟ که ما با حرفامون چقدر به دوستان و اطرافيانمون می تونيم ضرر بزنيم ...شايد حرفی که می زنيم از نظر خودمون اونقدرا هم  بد نباشه ...ولی ممکنه حرفمون دل يه دوست رو شديدا ً بشکنه ....اينو همتون می دونين و نيازيم نيست که هی بخوايم ازش حرف بزنيمو تکرارش کنيم....اما بيشتر اين حرفا در هنگام عصبانيت زده می شه . در نهايت هم با کدورت و قهر به پايان می رسه.

     يادمه يه مطلب تو وبلاگ يکی از دوستان ( نگين) در مورد عصبانيت خونده بودم . ماجرا از اين قرار بود که پدر به پسرش می گه که هر وقت عصبانی شدش يه ميخ به ديوار بکوبه ...ادامشو نمی گم چون ممکنه يه موقع غلط بشه اگه خواستين بريد تو وبلاگ نگين اينو بخونين..البته مطلب چند وقت پيشه اگه هنوز آرشيوش نکرده باشه حتما ً هست...اما واقعا ً مطلب قشنگيه ...

     من خودم قبول دارم که با حرفام هرچند خيلی ريز اطرافيان و دوستامو ناراحت کردم ....گاهی اوقات خيلی تند رفتم و يه حرف کوچيک باعث يه ناراحتی بزرگ شده ...واسه همين، همين جا از تمام اونايی که با حرفام هرچند کم ناراحتشون کردم معذرت می خوام ... ما همه بايد سعی کنيم کنترل کلمات دستمون باشه ...

     زياد موعظه بلد نيستم يعنی کلا ً قصدم اين نيست که بخوام کسی رو موعظه کنم...اونايی که منو می شناسن می دونن که جر وراجی کار ديگه ای بلد نيستم .. واسه همين تصمصم دارم که از اين به بعد نوشته هامو کوتاهتر کنم که حوصله ی شما از خوندن جفنگيات من سر نره .... 31.gifفقط چند تا مطلبو بگم :

۱ -  آخرم کسی ايراد نوشته ی چهارشنبه ۲۷ اسفند رو پيدا نکردا !!!! من يک هفته ديگه بهتون زمان می دم مطلبشو اگه حوصله کردين با دقت بخونين اگه ايرادی به نظرتون رسيد همونجا بنويسين ...03.gif

« به اولين فردی که جواب درست داد يک دستگاه بنز الگانس تعلق می گيره...به بقيه هم تا نفر پنجم سکه ی بهار آزادی می ديم ...»   اينم از جايزش03.gif04.gif

۲ -  مطلب دوم اينه که من اگه اشعار فروغو خلاصه می کنم فقط به خاطر اينه که می خوام پيامی رو که اين چند خط می رسونه به دوستام برسونم....شايد اگه کامل باشه کسی همين چند خط رو هم نخونه و پيامشو نگيره ...

اين مطلب قابل توجه دوست خوبم که ناراحت شده بود که من به چه اجازه ای شعر فروغو خلاصه کردم ...

۳ - از دفعه ی بعد می خوام آخر هر مطلب يه سئوال مطرح کنم که شما دوستای خوبم جواب بدين يعنی واسه نظر دادن موضوعی داشته باشين .... چطوره ؟ به نظر من که حرف نداره ....راستی شما هم اگه خواستين موضوع بدين يا اينکه سوال طرح کنين....05.gif

     خب ديگه بسته...مثلا ً قرار بود زياد وراجی نکنما ...از اينکه وقتتونو گذاشتين و مطالب منو خوندين ممنونم بازم بهم سر بزنين ....تا آپديت بعدی خدا نگهدار همتون .... يادتون نره ها ....نپرسين چی ؟ به بند ۱ رجوع کنين ....

     ممنون می شم هرازگاهی بهم سربزنين چون من اين مطالبو الکی واسه درو ديوار نمی نويسم که ...دوست دارم چند نفر بيان بخونن و نظری بدن وگرنه من همشونو از برم ...

     « با لبخندی دوباره تحولی در زندگيتون ايجاد کنين »

اينو که هنوز يادتون هست ؟

01.gifSmile is a crown... You should never lose it 01.gif

    

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پری

سلام ویدا جون.......خوش به حالت که بارونو دیدی من که هنوز بارونو ندیدم . خیلی صاف و ساده مینویسی به دل میشینه . از اینکه اینقدر بی ریا و ساده برام نوشتی ممنون خیلی خوشم اومد از تعارف تیکه پاره کردن خوشم نمیاد . هنوز سؤالتو نخوندم میرم بخونم ببینم میتونم جوابشو بدم یا نه . آسمون دلت آبی و آفتابی .

behzad

سلام دوست عزيز ممنونم که به وبلاگ خودتون سرزديد...خيلی زيبا مي نويسيد...من اگر کمکی از دستم بربياد درخدمتم...فرموده بوديد کمک لازم داريد خب من هم در خدمت شما هستم خوشهال ميشم کاری برای دوستان خودم انجام بدم....اگرقالب جديدی هم خواستيد فعلا يکی از قالبها آماده شده که ميتونيد اون رو از سايت دريافت کنيد البته اگه خوشتون اومد....اينم آدرسی که اگه مايل هستيد ميتونيد قالب رو ببينيدhttp://tahoma.persianblog.ir برای دريافت کدقالب هم ميتونيد به سايت قسمت قالبهای آماده مراجعه کنيد...چون به نظر من شرط داشتن يک وبلاگ جذاب يکيش قالب وبلاگ است...به هرحال من درخدمت شماهستم....ياحق

نيما

سلام،ممنون از شما و اظهار لطفتون.پايدار و کامياب باشيد.

سارا (سايبان عشق)

سلام. خيلی متن پر مغز و پر باری بود!!. اميدوارم هميشه لبخند روی لبات باشه و رنگ عصبانيت و غم رو نبينی!.. در پناه حق

سارا (سايبان عشق)

داشتم همينجوری بقيه ی نوشته هاتو نگاه می کردم... ديدم از سلن نوشتی!! خوبه بازم يه طرفدار ديگه!! من که ۲۴ ساعت آهنگای سلن رو گوش ميدم. حالا يه کم تنوع هم که باشه... يه سری ترانه های ديگه ولی خيلی کم!! از بس افراط کردم مامان اينا به سلن ميگن سلن ديونه!!!! ولی من هر چی گوش بدم خسته نميشم! کارش محشره!! نه؟

كيوان

سلام.. مرسی بهم سر زدی... نوشته ات رو خوندم جالب بود....فقط اگه ناراحت نميشی يه کم طولانی

شكلات

بلاگت جالب بود عزيزم خوشحال ميشم به منم سر بزنی

navid

سلام. من آپديت کردم.خوشحال می شم بيای پيشم.