تولد

 آپديت اين سری قراره مختص تولدم باشه چون يه ملت منتظرن 04.gif و به نظر سر کار موندن چون ۶ ساله هی می گم می خوام راجع به تولدم آپديت کنم 08.gif ....

سعی می کنم مختصر و مفيد بگم و زياد وراجی نکنم ... البته هر چند تولد من ۱۵ بهمن بود اما شما اين تاخير چند روزه رو ببخشيد ديگه ... نه وقت داشتم نه بودجه که بيام و آپديت کنم .... به هيچکيم اين مدت نتونستم سر بزنم .... خلاصه سعی می کنم که بيشتر بهتون سر بزنم ....

( نکته :: اونايی که منو آنلاين ديدن تابلو نکنن بگن چی چی بودجه نبود تو که هر شب آنلاين بودی27.gif)

اما ماجرای آنلاين بودن جدا از آپديت کردنه آخه 03.gif

جای همتون خالی امسال تولدم نسبت به سالهای قبل خيلی باحال تر بود ... بخصوص که برف بی سابقه ای هم از روز تولدم به اون ور ( شايدم اينور ) اومد و کلی بهمون حال داد ديگه ... خداييش برف باحالی بود ... و هم اينکه کماکان با گذشت تقريباً ۷ روز از متولد شدن بنده 13.gif هم چنان کادو می گيرم 04.gif ... مثل اينکه اين تولد تمومی نداره .... چه حالی می ده 09.gif30.gif ...   خلاصه اين روزا انواع و اقسام لوازم آرايشی به دستم رسيد ( انگار همه می دونن من در طول سال يه بارم لوازم آرايش نمی خرم برا همين سعی می کنن در اين راه کمکم کنن 18.gif ) دستشون درد نکنه منم از هر چی سر در نيارم می دمش به ليدا ... متخصصه توی اين لوازم و می دونه استفادشون چيه 04.gif ... اما از شوخی گذشته اين سری به ليدا ندادمشون 18.gif ... آخه لوازمش بسيار مرغوب و خوب بودن و گفتم حالا که جنس خوبين خودم استفادشون کنم ديگه 14.gif 03.gif04.gif

بگذريم جای همتون خالی تولدم رو در فضای روحانی کلکچال گرفتيم .... البته به صرف زد و خورد همه رو دعوت کرده بوديم 04.gif ... کلی برف بازی کرديم و تو سر و کله هم زديم ... به نحوی من تو سر همه می زدم و همه تو سر من .... می بينين چه ناجوانمرادانه بود حرکتشون 15.gif

هر چند خيلی از اونايی که دعوت کرده بودم نيومدن ..حالا به دلايل مختلف که بعدا توی قسمت دوستان بهش اشاره می کنم ... اما جا داره از اونايی که دعوت منو قبول کردن و توی اين سرما به صرف برف بازی اومدن همراهمون تشکر کنم ... اول از همه ليدا و داداشم علی که هميشه پايه ی کوه رفتن و اين حرفان ... بعدشم اونايی که اومدن و کلی در کنارشون بهمون خوش گذشت : علی ( گل پسر ) - فرشاد - سامان - محمدسارا - تينا - نفيسه - با حضور افتخاری امير حسين 18.gif و لشگريان .... به من که واقعا خوش گذشت و روز به ياد موندنی يی بود ...اونايی که نيومدن واقعا روز خوبی رو از دست دادن 03.gif

خلاصه اينکه کلی برف بازی کرديم و خنديديم ( آخه موضوع برای خنديدن زياد بود ... نمی شه همشو گفت 04.gif حالا بعداً از اونايی که اومده بودن بپرسين بهتون می گن ) ...

موسيقی متن تولد هم بد نبود ...جاتون خالی اميرحسين برامون گيتار شد ..هرچند نا پرهيزی کرده بود و گيتار خودشو نياورده بود اما بالاخره از آسمون يه گيتار براش افتاد  تا توی اين روز تاريخی برامون بزنه و بخونه 35.gif...دستش درد نکنه کلی حال داد بهمون 35.gif35.gif

هرچند بعد از اين روز تاريخی يه بدن درد توپ گرفتيم اما ارزششو داشت ...آخه موقع برگشتن برف خفنی ميومد و ما مجبور شديم که پياده بريم تا يه جايی برسيم ... کلی سر پايينی - زمين ليز - برف شديد - و برفايی که از اقسا نقاط کشور 04.gif تو سر و کلمون می خورد ( اکثرش از سمت محمد بود من مومندم اين بشر نه دستکش داشت نه لباس مباس درست حسابی پوشيده بود نه کلاه سرش بود چطوری توی اين راه همه رو نفله کرد با گلوله هاش 33.gifهر چی من و تينا هم می زديمش از رو نمی رفت ...) آخه اواخرش ديگه شرايط برای علی و امير حسين که دستکش نداشتن سخت شده بود و صداشون در نميومد ..هر چند فرشاد و محمد جبران کردن ( فرشاد که فکر کنم کمد لباساشو آورده بود چون تا سردش می شد بالاخره چيزی تو کيفش پيدا می شد که گرمش کنه 04.gif..مثلاً اول شال در آورد بعد دستکش بعد کلاه اگه ادامه پیدا می کرد ممکن بود مثلاً يه بخاری از کيفش در بياد ... اونوقت علی و اميرحسين از سرما داشتن يخ می بستن ... نمی دونم فکر کرده بودن کجا دارن می رن اون مدلی لباس پوشيده بودن 04.gifيه تی شرت و يه سويی شرت آدمو توی زمستون اونم کلکچال گرم نگه می داره آيا؟33.gif )

وای هر وقت ياد اون پسر پا شکسته هه ميفتم می گم ای کاش مريم رو به زور مياورديم با خودمون 04.gif روحيه ورزشکاری رو ببينين با پای شکسته اومده بود کوه ... خجالت داره واسه شما ها واقعاً ... البته ما توی مسير ديديمش شايدم اصلاً نرفته بود کوهنوردی يا شايد خونشون اونجا ها بود ... در کل صحنه ی زيبايی خلق کرد 04.gif..آقا اين بنده خدا سر پايينی رو که نمی تونست توی اين شرايط بد بره نشسته بود روی يه چيزی ( چه می دونم چی بهش می گن از اين حصيريا که توی ۱۳ به در می ذارن روش می شينن تو پارکا ) خلاصه نشسته بود روی همچين چيزی و دوستاش هم سرپايينی می کشيدنش و اينو گرفته بودن با سرعت تمام به سمت پايين می دوييدن 18.gif...آقا همين طور که سر پايينی می رفتن ترمزشون بريد و بنده خدا رو ول کردن 11.gif....18.gif آقا من که مردم از خنده واقعاً صحنه ی رمانتيکی بود 09.gif... بنده خدا رو ول کردن و يارو رفت و رفت با اون پای شکستش رفت تو لاستيک يه ماشينی که اونجا بود  .... ( اما خدا رو شکر طوريش نشد ) ... دوستاش اونور رو زمين نشسته بودن می خنديدن خودشم همين طور 04.gif ... ما هم از اينور همونطور 18.gif ....جای شکرش باقيه که يه طوری نخورد به ماشينه که اون پای سالمشم بشکنه ... البته اينکه ماشينه هم طوريش نشد خيلی خوشحال کنندست 09.gif18.gif ... واقعاً که بايد قدر دوستاشو بدونه 18.gif...

اون خانومه هم به نوبه ی خودش خيلی باحال بود ...بنده خدا ماشينش توی برفا گير کرده بود بعد برو بچز رفتن هل دادن ماشينشو از برف در آوردن ... بنده خدا يه تعارف زد که بشينين تا يه جايی برسونمتون ما هم از خدا خواسته 04.gifپريديم ۶ نفری ( من -ليدا - ۲تا علی- فرشاد - سامان ) با کفشای گلی و سر و وضع برفی و خيس سوار ماشين بابا ( آخه خودش می گفت ماشين باباست ) شديم . خلاصه يه حالی به ماشين و صاحبش داديم 04.gif و بعد که يه کم گرم شديم پياده شدم و به راهمون ادامه داديم ..الان يارو چقدر ما رو نفرين می کنه خدا می دونه 04.gif

در کل روز خيلی خوبی بود و اتفاقات جالب و باحال ديگه ای افتاد که فعلاً ديگه نمی گم ...آخه می ترسم هومن بره ازم به دادگاه لاحه شکايت کنه بگه اين بشر چقدر پر چونست ....15.gif

خلاصه اينکه امسال تولدم کلی صدا کرد ... از برو بچ اورکات توقع داشتم که هی بيان و تبريک بگن ...دست همشون درد نکنه .... اما جالب اينه که وقتی وارد سايت سلين ديون شدم (آخه اونجا عضوم 04.gif ) اونجا هم چند نفر بهم تولدمو تبريک گفته بودن که کلی هم ذوق کردم 04.gif .... کامنتای شما هم که همه انگاری از ۲۰ روز قبل روز شماری می کردين کی تولدم می رسه که بياين تبريک بگين خيلی حال داد دم همتون گرم ...10.gif10.gif.... سر تول همتون سعی می کنم جبران کنم و هی بهتون تبريک بگم ... 03.gif

ـــ دوستان

اول يه معذرت خواهی به يه عده بدهکارم که اصلاً بهشون نگفته بودم که داريم ميريم کوه ببينم ميان يا نه ... شرمنده اوناييم که دعوتشون نکردم . واقعاً شرمندم از همتون معذرت می خوام ... خيلی دوست داشتم که همه دوستام روز تولدم بودن ( يه موقع فکر نکنين واسه کادو می گما 04.gif)و به همه عين من خوش می گذشت . اونايی که دعوت شدن و اومدن بازم تشکر می کنم و اما اونايی که دعوت شدن و هر کدوم به نحوی نتونستن بيان ...

اول از مريم و خواهرش مرضيه بگم که تا آخرين لحظات اومدنشون قطعی بود ... اما متاسفانه يه اتفاق خارق العاده برا مريم رخ داد که نتونست بياد ... 02.gif.... اين بشر اوليه توی خونه داشته با باباش فوتبال بازی می کرده و تکل می ره زير پای باباش و پاش می شکنه 11.gif18.gif18.gif  در نوع خودش اعجاب انگيزه ... خداييش اين ديگه آخرشه .... اگه ميومد کنار اون پسره می شونديمش اون ۲ نفر هم به سمت پايين می کشيدنشون 18.gif18.gif من هی بهش گفتم بيا ...پس روحيه ورزشکاريت چی شده 04.gif ..مردم يه پا ندارن می رن قله فتح می کنن اونوقت اينا افه می ذارن 18.gif18.gif ... خداييش که دوست خودمه عين خودمم گاهی مخش می فنگه 09.gif

راستی جا داره از اونايی که نصفه عمرمون کردن و هی گفتن ميام نميام ميام نميام و آخرشم انگاری قرعه به نيومدنشون افتاد تشکر کنم ...کلی برا من افه گذاشتن آقا هر چی التماس کرديم تمنا کرديم نيومدن که نيومدن ....28.gif« خطاب به بچه مخفی 09.gif» .... ( الان می گه : هنوز نبخشيدی 04.gif) ..نه آقا جون من يکی تا آبروی توی رو نبرم نمی بخشم 09.gif ...حالا انقده می گم تا يادت باشه يا از اول بگی نميام يا اينکه شب آخر نيای بگی نميام ( چی شد اصلاً ؟ 30.gif) ..همين که گفتم ....14.gif

تنبل خانومايی که ترجيح دادن به جای با ما بودن بخوابن هم دمشون گرم يه چرت جای ما می زدن « خطاب به ثريا»  البته اسما و راشين هم ترجيح دادن بخوابن 24.gif

مهناز و مهری هم آخرش نفهميديم چی شدن !!! اساسی ما رو کاشتن ها ... البته هرچند خواهر مهنازهای زيادی توی کوه بودن ( اون دختره که داشت نماز می خوند 18.gif18.gif) ...  خلاصه اينکه انقدر اونجا همه رو نگه داشتيم که واستين مهناز مياد مهناز مياد دگه هر کيو می ديدن تا بالای کوه می گفتن مهنازه ... البته هم فهميدم چرا نيومد هم نفهميدم 04.gif

ناهيد هم طبق معمول تيم بسکتبالشون بهش احتياج داشت ( هر کی ندونه من که می دونم تيم رو انگشت ناهيد می چرخه 03.gif) هر چی بهش گفتم بابا بپيچون با ما بيا آخه استقلال هم شد تيم ؟!!! اما نشد که نشد . جای ناهيد هم خيلی خالی بود 01.gif

شقايق يه جايی مهمون بود و نتونست بياد ... فاطمه هم که يه روز از من کوچيکتره ( ۱۶ بهمن ۶۴) خونه مامان بزرگش دعوت داشت اما دمش گرم شب زنگ زد و کلی تبريک و اينا ...10.gif

بيتا هم که خودش گفت که کلاس داره و اينا 04.gif .... حسين تارزان هم مهمون داشت ... سارا هم عين اين خرسای قطبی اصلاً زمستون از خونه بيرون نمياد .... هانيه هم مريض بود ُ البته چند روز پيش ديديمش و خدا رو شکر که حالش خوب بود ....

عمو علی هم حيف شد که نيومد آخه صبح کار داشت و يه خورده ديرتر می رسيد و ما هم زودتر از اون ساعت قرار داشتيم ...اگه می دونستم انقدر واسه مهناز قراره واستيم حتماً به علی هم می گفتم تا ۹ خودشو برسونه که ۳ تا علی داشته باشيم 04.gif...

جای سياوش خيلی خالی بود ..البته گويا اصلاً تهران نبود وگرنه محال بود نياد ... اگه ميومد که ديگه ۷ برابر می خنديديم 18.gif18.gif03.gif

اينا اونايی بودن که دعوت شدن و به اين دلايلی که گفتم نتونستن بيان ... خيلی ببخشيد که خيلی هاتونو دعوت نکرده بودم ... 08.gif

بچه ها نمی دونم بايد محرم رو تسليت بگم يا ولنتاين رو تبريک بگم 04.gif....و از اونجايی که از تسليت خوشم نمياد و اينا پس ولنتاين همتون مبارک ... دوستون دارم هوارتا 04.gif03.gif

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیوان

سلام ... ببخشید دیر اومدم .... من تهران نبودم ... به هر حال تولدت مبارک .... (خانوم تولدت مبارک زیبا تولدت مبارک ..... هپی هپی برت دی ..... تو تو تو تو تو تولدت مبارک ...D:) راستی هپی ولن تاین ....

وهاب.

سلام.منم تولد شما رو تبريک ميگم.آخجون بازم يه جا خوردم که تولده....شاد باشی

...

تبريک ميگم ويدا جان

ایمان

سلام تولدت مبارک امید وارم که همیشه شاد باشی و سلامت

اندرونی

تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک تبريک

ارزو

سلام منم به نوبه خودم تبريک ميگم.....موفق باشی

صدف(شب تنهايي)

سلام تولدت مبارک..ميبينم که حسابی بهتون خوش گذشته..دفعه ی اول ميام به وبلاگت چه محيط صميمی!! شاد باشی خانمی

آرمان

با آمدن به وبلاگ محقر و بی نظر ما! ما رو شاد کنید وبلاگ قشنگی داری راستی نظرات وبلاگ تو گاهی به 50 می رسه در حالی که مال من به 2 هم نمی رسه ممنون به وبلاگ هوانوردی ایر هم سر بزنید http://AIR.BLOGFA.COM

مسعود

سلام دوست عزیز وب لاگ جالبی دارید پيش منم بيا منتظرم نظرات شما راهی است برای کمک به من ! مسعود از وب لاگ جادوهای ويندوز

habib

اينم به تبريک نمی دونم با چند وقت تاخير...... . من که کلا از اينکه کی تولدته بی خبر بودم . شايد فکر کردی به دنيا اومدنت انقدر مهمه که نيازی نيست خبر بدی همه خودشون می دونن ؟؟ نه اين خبرا نيست . البته فکر کنم تولدت موقعی بود که من کمی تا قسمتی گم و گور شده بودم. خلاصه هوارتا تبريک و اين حرفا . تا حالا کسی بعد از اين همه مدت بهت تبريک گفته بود ؟؟؟ ياد شهدا گم نام کلک چال هم هميشه در خاطر ما ماندنيست ۱ دقيقه سکوت.....